رادیو ساوه    

به جانِ زنده دلان سعديا كه مُلك وجود . . . نيرزد آن كه دلي را ز خود بيازاري

     حمايت از مردم مظلوم فلسطين

وبلاگ كوچك راديو ساوه به نشانه اعلام حمايت از كودكان بيگناه فلسطيني، به مدت سه روز مطلب جديدي منتشر نمي كند.

 

                   ....................................................................

 

اعتقادات مردم ساوه؛ تولد، ازدواج و مرگ

 

ـ پيشگوئى جنس نوزاد:  

در گذشته هاى دور، مردم ساوه باورهاى مختلفى داشتند. به‌عنوان مثال، کله گوسفندى را باز مى‌کردند؛ اگر گوشت گوسفند به آروار‌ه‌هاى گوسفند چسبيده بود، معتقد بودند نوزادشان دختر به دنيا خواهد آمد و اگر نچسبيده بوده، معتقد بودند نوزادشان پسر مي شود. همچنين معروف است كه برای تعیین جنسیت فرزند، نمک روی سر زن باردار می ریختند و آن را تعبير و تفسير مي كردند. بعدها با اختراع دستگاه سونوگرافي، اين رسوم نيز به تدريج منسوخ گرديد.اعتقادات مردم ساوه؛ تولد، ازدواج و مرگ

ـ ازدواج:

هنگام خواستگارى رسم بوده که گوسفند سفيدى را به‌عنوان پيشکش مى‌بردند و به اين هديه ”اوكِج“ مى‌گفتند. امروزه کله قند، پارچه، لباس، انگشترى، شيرينى و چاى جايگزينى آن شده، ميزان مهريه و شيربها در کاغذى نوشته مى‌شود که به اين رسم پاگيره(Pagireh) مى‌گويند.

شب بعد از عروسى به شب مادرزن‌ سلام معروف است که خانواده داماد به همراه عروس و داماد به خانه مادر عروس مى‌روند.

ـ مرگ و مراسم تدفين:

در ساوه قديم رسم بر اين بوده كه به هنگام کفن نمودن ميت، دو تكه چوب زير بغل مرد مى‌گذارند تا در هنگام جواب دادن به نکير و منکر عصاى او باشند يا بر آن دو چوب تكيه دهد.

بعد از دفن، دور قبر وى خطى کشيده سپس هفت قدم از قبر دور شده و باز مى‌گردند، فاتحه‌اى مى‌خوانند به نيت آخرين وداع با ميت.

از نشانه‌ها و علامات حک شده بر مزار در قبرستانهاى ساوه قديم؛ نقش شير و خورشيد، نقش شانه دو سر براى زن و شانه يک سر و مهر و تسبيح براى مرد را مي توان مشاهده نمود.

 

مشكلات مردم و مصاحبه هاي نماينده ساوه

 

چند روز پيش در جريان بازديد استاندار مركزي از شهر صنعتي ساوه، به عنوان بزرگترين قطب صنعتي خاورميانه، معلوم گرديد كه از ۵۵۰ واحد صنعتي موجود در اين منطقه فعلاً حدود يكـصد واحدش تعطيل شده و كارگرانش هم بيكار و درمانده، خب اين از وضعيت اشتغال.مشكلات مردم و مصاحبه هاي نماينده ساوه

و اما بيكاري  هم بيداد مي كند. معمولاً هر خانواده اي يك يا دو جوان تحصيلكرده و بيكار دارد كه امانش را بريده و نمي تواند خرج و مخارج زندگي اش را تأمين كند. حالا ازدواج و عروسي و فرزند و اين مسائل، پيشكش. گرانيها هم كه جاي خود دارد.

همچنين اين روزها قيمت مسكن و زمين و املاك سر به فلك مي زند. خانواده هاي فاقد مسكن اين روزها دچار عذاب وحشتناكي شده اند كه خداوكيلي كم از عذاب شب اول قبر ندارد!!. مردان و زناني كه در اين روزهاي داغ جهنمي در به در دنبال يك آلونك كوچك براي مستأجري هستند دقيقاً مي دانند من چه مي گويم و پدراني كه شرمنده زن و بچه هايشان هستند منظورم را به خوبي درك مي كنند.

باري، هزاران ميليارد تومان از پول مردم بواسطه سياستهاي غلط احمدي نژاد در دولت قبل، اكنون وارد دلالي زمين و مسكن شده و قيمتها را نجومي بالا برده و قشر ضعيف همچنان در حال له شدن زير بار اين گراني هاست.

خب در چنين شرايطي توقع من و شما از نماينده خودمان چيست؟  منطقاً انتظار داريم كه او بايد مرتب با مسئولان و مديران صنعتي و بانكي جلسه بگذارد و موانع احتمالي را به مسئولين رده بالا منعكس كرده و آسايش را به مردم هديه كند.

مثلاً او بايد مرتب و متوالي با مسئولان شهرداري و شهرسازي و شركتهاي آب و برق و گاز جلسه اضطراري بگذارد. بايد تلاش كند تا موانع ساخت و ساز مسكن را از ميان بردارد و زمين هاي مناسب و مرغوب اطراف شهر را وارد چرخه ساخت و ساز نمايد تا بدنبال زياد شدن توليد و عرضه مسكن، قشر آسيب پذير نفس راحتي بكشد. او بايد هر ماه از مديران محلي در زمينه هاي مختلف، گزارش كار بخواهد و اگر كم كاري يا ندانم كاري وجود داشت، مراتب را به تهران اطلاع بدهد و اگر اقدام نشد، نماينده ما مطابق قانون اساسي ميتواند وزير مربوطه را در صحن علني به چالش بكشد.

اما بدبختانه آنچه ما در اين مدت از عملكرد سركار خانم دكتر شهلا بيات نماينده مردم ساوه ديده ايم، جز اينكه اظهار شرمندگي كنيم، ماحصل ديگري ندارد. پارسال بعد از موضع گيريهاي تحقير كننده خانم بيات در جريان رأي اعتماد به اعضاي كابينه، حالا اين مصاحبه هاي بي فايده و پوشالي، به نظر شخصي من يعني ريختن نمك بر زخم مردم.  مردمي كه ظاهراً فقط براي روزهاي رأي گيري و انتخابات مسئولين به يادشان هستند.

مي گويند از كوزه برون همان تراود كه در اوست. چند تا از مصاحبه هاي اخير خانم بيات را بخوانيد تا مهمترين دغدغه هاي ايشان را متوجه شويد و منصفانه قضاوت كنيد كه اين نماينده اصولگرا ، كدام درد از زخمها و مصيبتهاي  مردم را بازگو كرده است. دهها نمونه ديگر از مصاحبه هاي ايشان را دسته بندي و استخراج كرده ايم كه به تدريج منتشر خواهد شد تا شما مورد بررسي قرار دهيد.

پس با اين اميد كه وبلاگ راديو ساوه بخاطر انتشار اين مطلب، براي ششمين بار فيلتر نشود، اين مصاحبه ها را با دقت بخوانيد و نظرتان را كمي پايينتر در باره عملكرد نامبرده در بخش نظرات بنوبسيد تا ما هم از ديدگاه شما مطلع شويم:

ـ مصاحبه در مورد اقتصاد مقاومتي اينجا

ـ مصاحبه در مورد خلاقيت:‌  اينجا

ـ مصاحبه در مورد مديريت سنتي:‌  اينجا

ـ مصاحبه در مورد حماسه سوم خرداد:‌  ‌اينجا

ـ مصاحبه در مورد بازسازي عتبات: اينجا

ـ مصاحبه در مورد توسعه پایدار اينجا

ـ مصاحبه در مورد تهاجم فرهنگي اينجا

ـ مصاحبه در مورد نياز جامعه بشري اينجا

ـ مصاحبه در مورد افتخارات ورزشي اينجا

ـ مصاحبه در مورد فرصت سوزي دولت:‌  اينجا

ـ مصاحبه در مورد ازدواج خواهر و برادر اينجا

ـ مصاحبه در مورد شكوفايي اقتصادي:‌  اينجا

ـ مصاحبه در مورد زندان برای وازکتومی اينجا

ـ مصاحبه در مورد مديريت جهادي: اينجا

ـ مصاحبه در مورد شاخص هاي سلامت: اينجا

 

الم تراني؛ سنت ساوه در ماه رمضان

 

از سنت های قدیمی مردم ساوه، برگزاري مراسم الم ترانی ((Alam Tarani است که در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان برگزار می گردد. این رسم از روزگاران گذشته به یادگار مانده و امروزه حتی در محلات قدیمی و اصیل ساوه نیز این مراسم کهن به فراموشی سپرده شده. این مراسم برای مردم ساوه مخصوصا جوانان و نوجوانان تماشایی و دل انگیز بود و هر تازه واردی به ساوه در این شب از تماشای آن لذت می بُرد.

بچه هاي ساوه در این شب، دسته دسته به درب خانه های محله ي اطراف خود مراجعه و شروع به خواندن ترانه ای مي كنند.

به اين صورت كه سردسته گروه، یک مصراع از بیت ترانه را می خواند. متقابلاً گروه پاسخ می دهند:

(هی هی)  

و اما متن ترانه چنين است:الم تراني؛ سنت ساوه در ماه رمضان

سرگروه: الم ترانی ات می دیم  ..... گروه: (هی هی)

ما رمضونیت می دیم ..... گروه: (هی هی)

یک خرکی خریده ایم ..... گروه: (هی هی)

دمب و گوشش بریده ایم ..... گروه: (هی هی)

هرچی می زنیم را نیمیره ..... گروه: (هی هی)

یک چیزی هادید تا را بره ..... گروه: (هی هی)

آن وقت نام یکی از پسران صاحب خانه را ذكر كرده و مثلاً می گفتند:

اکبـر آقا شومایید ..... گروه: (هی هی)

نارنج دست شایید ..... گروه: (هی هی)

از کرموشا میایید ..... گروه: (هی هی)

یک زنی مقبول می خواهید ..... گروه: (هی هی)

کلجه سمور می خواهید ..... گروه: (هی هی)

و بعد از خواندن این ترانه صاحب خانه را چنین دعا می کردند.

دست می زنیم به کـُنـده / حق در خُنه تو نا نبنده ... یعنی: خدا كند درب خانه ي شما بسته نشود !

یا ثوواب یا جوواب: یا ثواب كن یا جواب بده!

آن وقت منتظر می مانند تا صاحبخانه با خوشرويی برای آنان شیرینی، پول و یا هدیه ای دیگر بیاورد.

و معمولاً هدیه ای می آورند. گاهی اتفاق می افتاد که پسر صاحبخانه به جای هدیه . یک سطل آب از روی بام به سر آنان میریخت و آن وقت بود که صدای قهقهه جوانان بلند میشد و درحالی که لباسشان خیس شده بود ترانه (الم ترانی) را با این دوبیت پایان می دادند:

اکبر اقا شمایید (هی هی) .....  چه قدر بی وفایید (هی هی)

سراغ ما جوانها (هی هی) .....  با سطل آب میایید (هی هی)

توضیح: گفته مي شود نام "الم ترانی" از يكصد و پنجمين سوره قرآن كريم (سوره ‌فيل) كه با "الم تر" آغاز می شود اقتباس شده كه اين به معنی "آيا مرا نمي‌بيني؟" است. (با تشكر از جواد غلامی)

 

مصطفي احمدي؛ چاپلوسي در نشريه شهرداري

 

نشريه تمام رنگي (نارستان) كه توسط شهرداري و هزينه اش مستقيماً از جيب امت هميشه در صحنه ساوه تأمين و با سردبيري برادر انقلابي مصطفي احمدي (دستيار ويژه شهردار) چاپ مي شود، در دومين شماره اش كه همين تيرماه ۹۳ منتشر شده، طبق روال كاري برادر احمدي دوباره به مدح و ثناي كامران جوادي (شهردار)  پرداخته است.

احمدي كه گويا متخصص چاپلوسي (البته با هزينه مردم بيچاره) است اين بار در قسمتي سرمقاله اش و با فونت درشت مي  نويسد:مصطفي احمدي؛ چاپلوسي در نشريه شهرداري

 "... با تدبير و درايت شهردار محترم جناب آقاي دكتر جوادي و حمايت همه جانبه شوراي محترم اسلامي فصل جديدي از خدمت رساني به شهروندان فهيم با تاكيد بر كار كارشناسي و خرد جمعي در قالب برنامه هاي زمان بندي شده صورت مي گيرد"

آقاي احمدي سالها به عنوان مدير فرهنگي شهرداري فعاليت(!) كرده و اگر هيچ كار هم نكرده باشد دست كم در گسترش فرهنگ ضد اخلاقي پاچه خواري و تملق و چاپلوسي نقش كليدي داشته. در ساوه مشهور است كه احمدي فردي زيرك و باهوش است. او با تاكتيك هاي پيچيده رواني توانسته برخي مديران اجرايي را آلوده (بخوانيد:‌ نمك گير) سفره چاپلوسي و تملق خويش كند. البته سفره اي كه از جيب مردم بينوا گسترده مي شود. مثلاً به يك مورد كوچكش كه قبلاً هم در راديو ساوه منتشر شده با دقت توجه كنيد:

بعد از خبر انتصاب جوادي شهردار جديد ساوه، اگر به نقاط پر رفت و آمد ساوه گذرتان افتاده باشد و مخصوصاً در ميدان اصلي شهر(مخابرات) بيلبوردهايي را مشاهده مي كرديد كه در آن حوزه فرهنگي شهرداري ساوه (يعني برادر مصطفي احمدي) انتصاب شهردار جديد ساوه را به او تبريك گفته(!).

در متن اين بنـرها توضيح داده كه آقاي جوادي علاوه بر تحصيلات پزشكي در رشته ساختمان هم تحصيل كرده و تخصص دارد. به كلمات مندرج در اين آگهي تبريك كه براي اولين بار و تقريباً در همه نقاط ساوه نصب شده دقت فرماييد: او با زرنگي سعي مي كند تا دل صاحب مقام را به دست آورد. اين نوشته ها از نظر هر انسان منصفي، بوي تعفن چاپلوسي و پاچه خواري مي دهد.

و اما اين كه بخشي از زير مجموعه يك دستگاه، انتصاب مسئول مافوق خود را تبريك بگويد يك امر غير عادي و تهوع آور است كه با مقتضيات فرهنگي جامعه ما همخواني ندارد، زيرا در ذات آن نوعي پاچه خواري حرفه اي نهفته است.

آقايان محترم! دستمالكشي هم حد و اندازه اي دارد. اين كاري كه برادر احمدي به عنوان متولي امور فرهنگي شهرداري انجامش داد و شما ساكت نشستيد و نگاه كرديد به نظر شخصي من، بازي با آبرو و حيثيت مردم ساوه بود.

قطعاً مسافران زيادي هر روز از ساوه مي گذرند و در باره متن اين نوشته ها قضاوت مي كنند. وقتي مسئول فرهنگي شهر اين چنين با آبرو و اعتبار فرهنگي يك شهر تاريخي بازي مي كند و به دنبال ترويج فرهنگ دستمال كشي و پاچه خواري است ديگر چه انتظار مي توان داشت از افراد عادي و مردم عزيز كوچه و خيابان؟!

براي من سئوال است كه چرا آقاي جوادي دستور جمع آوري اين تابلوها را صادر نكرد؟ و چرا اجازه مي دهد فضا همچنان متعفن بماند؟ آيا كامران جوادي احساس حقارت مي كند و نيازمند اين تملق ها و چاپلوسي هاست؟

اگر دكتر جوادي بخواهد اين شيوه زشت و ضد فرهنگي را دامن بزند من بر خود فرض مي دانم كه با تأكيد بر نقاط ضعف ايشان و اسباب نارضايتي عمومي(كه در هر دستگاهي وجود دارد) تبليغات منفعت طلبانه، مسموم و متعفن آقاي احمدي را خنثي كنم.

براستي آيا نصب اين بنـرها و چاپلوسي ها بود كه شهردار را مجاب كرد تا احمدي را به عنوان پوشالي (دستيار ويژه شهردار) برگزيند؟ چنين عنواني در كجاي چارت مديريتي وزارت كشور آمده؟ شرح وظايف دستيار ويژه چيست؟ مصطفي احمدي بيلان كار يكساله اش را چرا به اطلاع افكار عمومي نمي رساند؟ 

آقاي احمدي نه تنها شهردار و مسئولين عادي شهر، بلكه از امام جمعه هم نمي گذرد. وي تا كنون دو بار تصاوير حجت الاسلام تقوي را روي بنر چاپ و در سطح معابر عمومي نصب كرده است: يكي به بهانه تغيير محل نماز جمعه از مسجد انقلاب به مصلي و يكي به بهانه انتخاب آقاي تقوي به عنوان يكي از خادمين مساجد.

يك انسان با شرافت هرگز ارزش و اعتبار خويش را قرباني ميز و مقام و رياست ديگران نمي كند و براستي مصطفي احمدي را چه شده كه اين چنين بي پروا بر آبرو و حيثيت شغلي و اجتماعي خويش چوب حراج مي زند و حتي حاضر مي  شود بخاطر خوشامد شهردار جديد (كه معلوم نيست چند ماه ديگر باقي باشد يا نه) خود را به دست و پاي او بيندازد و كفشهايش را ليس بزند؟

از ياد نبرده ايم چند سال پيش را كه وقتي نماينده پيشين ساوه (مرحوم اسلامي) مراسم و برنامه اي داشت و اگر آقاي احمدي مجري مراسمش بود، چه الفاظ و چه تملق ها كه به كار نمي برد كه واقعاً هر انسان آزاده اي را شرمسار از مفهوم انسانيت خويش مي كرد.

احمدي همچنين دو صفحه رنگي كامل از نشريه نارستان (تيرماه ۹۳) را به انتشار مصاحبه و تصاوير مختلف از دادستان و رئيس دادگستري ساوه اختصاص داده که در صفحات ۱۲ و ۱۳ مسئولان شورا و شهرداري را در حال اهداي تابلوي نفيس به مديران ارشد قضايي ساوه نشان مي دهد. اين اقدام احمدي از نظر من شبهه برانگيز است كه اين مورد را انشاءلله در آينده بررسي خواهيم كرد ولي نكته مهم اينجاست كه خوانندگان محترم بايد موضوع را به اطلاع حراست قوه قضاييه برسانند تا شرايط را با دقت زير نظر داشته باشد زيرا شهرداري يكي از دستگاههايي است كه معمولاً شكايات زيادي عليه آن توسط مردم عادي طرح مي شود و ما نيز آقاي احمدي را مي شناسيم و مي دانيم كه او بي هدف، دانه نمي پاشد.

هر چه باشد آقاي احمدي علاوه بر فعاليت فرهنگي(!) در شهرداري، يك بساز بفروش حرفه اي نيز هست و احتمالاً نيازمند گوشه چشمي از شخص شهردار و ساير مسئولان مرتبط از دستگاههاي ديگر است.

به نظر شخصي من عملكرد احمدي و انتصاب او به عنوان دستيار ويژه شهردار، يك پيام مهم براي آحاد جامعه دارد:  اينكه شايد در اين مملكت، توزيع مناصب و مقام ها بر اساس شايستگي و صلاحيت افراد نيست و هر كه بخواهد به جايي برسد بايد تملق و چاپلوسي و زبان بازي كند تا دل مقامات بالاتر را به دست آورد و اين يعني تزريق سم مهلك فرهنگي و پاشیدن زهر يأس و نااميدي به داخل بدنه جامعه.

 يادمان هست كه آقاي احمدي قبلاً كنار مسئولين مي ايستاد و در مراسم افتتاحيه براي آنها قيچي روي سيني مي گذاشت، عكسهايش را ببينيد: اينجا و اينجا

 

شاعر ساوه اي و مشكل دندان مصنوعي

 

کهـنه دندانــم که شـــد امســال نـــو

          خـوش درافکــنده به جان من اِلـو

 

بــاب ایــن دنــدان نباشــد از طعــام

         غــیر سـوپ و آش آبگوشـت و پلــوشاعر ساوه اي و مشكلات دندان مصنوعي

 

لقمـــه ای را تـــا نمایــــم آسیا

         ســـاعتی بــاید نمـــایم کِـــند و کُــو

 

بعـد هــر چــیزِ خوراکی همچو اسب

         بــایدش از پشــت و روکردن قشــو

 

کِــی توانــم خــورد انـار سـاوه را

         نا گزیـــرم تــا نمـــــایم هُــرتولــو

 

وقت چایــی خوردنـم بنـگر چه سـان

         در دهانــم می کـند دنـدان شِنـو

 

چــون دهـــان بهــر سخن وا میکــنم

         کــرّه خــر می افــتد از صــحبت جـلو

 

زخــم و زیلـی شــد دهــانم زیـن لثــه

         وه کـه گشــته تــیز چــون داسِ دِرو

 

آنکــه ایــن دنــدان بـرای بــنده سـاخت

         هــو کـه در دســتان او افـــتد کُـــتُو

 

وقــت قالــب گـــیریش جــانم گرفــت

         وقــت تحویــلش شــده پولــم چـــَپو

 

بعضــی از دنــدانپزشـکان نیســتند

         ای "حســـینی" جــان تــو آدم بشــو!

 . . . . .                                                (سیدحسین حسینی)

معنی برخی لغات:

کِـند و کُــو: جستجو، كند و كاو

ُهــرتولــو: میوه ای که در اثر فشردن آبش را از دانه جدا کنند (آب لمبو)

کُــــتُو: زخمی دردناک شبیه غوزه پنبه که از چهار طرف پوست را ترکانده و سر باز میکند

 

آگهي ازدواج پوريا در ساوه

 

از کليه دوشيزگان قدبلند و زيباروي واجد شرايط زير خواهشمند است تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات همين وبلاگ راديو ساوه يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستند.

بديهي است پس از انجام بررسي‌هاي کامل و مصاحبه هاي حضوري(!)، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين وبلاگ اعلام خواهد شد.آگهي ازدواج پوريا در ساوه

ضمناً بانوان متقاضي با ازدواج بنده بايد حتماً ساكن خيابان استاد مطهري ساوه (خيابون تهران) حد فاصل مطهري ۱۲ تا ۲۰ بوده و پدرشان حداقل داراي خانه ويلايي شخصي به متراژ ۵۰۰ متر باشد و تنها فرزند خانواده باشند.

ساير متقاضيان از ديگر مناطق ساوه از قبيل شهرك فجر، پيك نيك گاز، كارگر، جمهوري، بهزيستي، طالقاني، بسيج ۱ و ۲، سيدعلي اصغر يا سرچاله، خليل جهان بيك و حاج بلوك مطلقاً درخواست ندهند. بديهي است دوشيزگاني كه از شهرك علوي، فانوس آباد، شهرك هدايت يا اميركبير درخواست ازدواج با بنده را بدهند به عنوان توهين يا ايجاد مزاحمت با آنها رفتار شده و از دست آنها به دادگاه شكايت خواهد شد!!!

نکته مهم: ما توي کارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفاً از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خصوصي بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم.

شرايط پذيرش:‌

قديميها گفتن:‌ "جنگ اول بهتر از صلح آخر است". پس شرايط زير را با دقت بخوانيد تا بعداً دچار پيشماني نشويد كه پشيماني هيچ سودي برايتان ندارد:

ـ سن بالاتر از ۱۸ سال و کمتر از ۲۲ سال باشد با تحصيلات ليسانس.

ـ قد کمتر از ۱۶۵ سانتيمتر و بالاتر از ۱۷۵ سانتيمتر نباشد.

ـ افراد خيلي ترکه‌‌اي و زيادي چاق قابل پذيرش نيستند (چون من حوصله ي گرفتن رژيم چاقي و کلاس لاغري ندارم).

ـ هر وقت من خواستم مي‌ريم هر رستوراني که من گفتم. آبگوشت با ماست موسير ، کوفته  تبريزي، کله‌پاچه و ميرزاقاسمي همراه با سيرترشي را خيلي دوست دارم.

ـ اهل کادو خريدن و هر روز لاو ترکوندن نيستم.

ـ اگر خداي نکرده، زبانم لال(خدا اون روز رو نياره که با شما ازدواج کردم و وبال گردنم شدي) ديگه مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. از اين خاله زنك بازيها خوشم نمياد. اصلن هر چي من ميگم همونه. يك كلام، ختم كلام.

ـ عمراً نفقه بدم. يك ربع سكه هم بيشتر مهريه نمي‌کنم. مگه نمي بيني كه تلويزيون ميگه ازدواجها را ساده برگزار كنيد. خب حتماً يه منفعتي داره كه اينو ميگن.

ـ مراسم عروسي بايد بسيار مجلل و در يكي از باغ تالارهاي اطراف نورعلي بيك برگزار بشه البته با خرج بابات. من از (تالار شبنم) و (شبهاي ساوه) و اين دهاتي بازيها خوشم نمياد. حتماً يه گروه اركستر حرفه اي دعوت مي كنين. ميخوام خاطره ماندگار خلق كنم.

ـ بايد يک جايي کار کني، يک کاري هم واسه عصر من گير مياري چون حوصله مسافرکشي و رانندگي ندارم.

ـ بايد يك پارتي دُم كلفت در شهرداري ساوه داشته باشي. آخه اومد و يه روز خواستم بزنم به كار بساز و بفروشي. آدمي كه پارتي توي شهرداري نداشته باشه، همون بره بميره بهتره. خودت مي فهمي كه دارم چي ميگم!!

ـ بابات بايد پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم تيغش بزنم. بايد يه ماشين آبرومند هم به ما دو تا تقديم كنه كه از زندگيمون لذت ببريم. ببين اگه صفر كيلومتر هم نباشه اشكال نداره. من آدم قانعي هستم و سطح توقعاتم بالا نيس. مثلاً يه ماكسيماي دو سال كاركرده هم كفايت ميكنه.

ـ پول اضافي ندارم كه براي پوشک کامل بچه بدم. خودت مي‌ري کهنه و لاستيک مي‌خري، خودت مي‌شوري.

ـ به مامانت مي‌گي سيسموني درست و حسابي بياره. ميخوام جلوي مردم آبروداري كنم. تازه من سيسموني ساوه (مخصوصاً خيابون استقلال) رو اصلاً و ابداً قبول ندارم. حتماً بايد به تهران سفارش بدي.

ـ بايد خوشگل باشي چون يك ريال واسه لوازم آرايش نمي‌دم. الان يه قلم هزينه آرايشگاه معمولي خانومها شده صد هزار تومن. آخه كدوم مرد عاقلي، پول بالاي اين چيزا ميده كه من يكيش باشم؟؟!!

ـ موهاي وزوزي نبايد داشته باشي، چون نرم‌کننده ايراني الآن شيشه‌اي ۳۵ هزار تومن شده. موهاي خرمايي و مشکي رو ترجيح مي‌دم. پس برو موهاتو درست كن بعد درخواست بده.

ـ نبايد ورزشکار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه و ممكنه از دستوراتم سرپيچي كني. دختري كه كلاس ورزشهاي رزمي بره به درد زندگي نميخوره. از نظر نجابت و متانت، زن بايد اگر توي سرش هم بزني هيچي نگه و تازه التماس كنه كه دو تا ديگه هم بزن. قديميها مي گفتن:‌ كتك شوهر گُله، هر كي نخوره خُله!!!

ـ اگه سر کار بري يا کاري داشته باشي نبايد ديرتر از ساعت ۵ خونه باشي. آخه من نازك دل هستم و زودي دلم تنگ ميشه.

ـ از الان بايد کلاس آيروبيک بري تا چندسال ديگه بدهيکل نشي، پولشم تا عروسي نكردي از بابات بگير. آخه من ده سال ديگه زن شکم گنده نمي‌خوام.

ـ بايد فال قهوه بلد باشي بگيري، چون من دوست دارم.

ـ مانتوي تنگ نمي‌پوشي. البته اگر خونه ي بابات هر چي از اينجور لباسهاي تنگ داري بايد همرات بياري و اشكالي هم نداره كه بپوشي. از قديم گفتن:‌ مفت باشه، كوفت باشه.

ـ دوستانت رو هم هر روز نمياري خونه. فهميدي؟؟!! من حوصله هتل داري ندارم.

ـ يک ماشين ظرفشويي آخرين مدل هم قاطي جهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

ـ لازم نيست واسه يک خونه ۵۰ متري ، جهاز خونه ۲۰۰ متري بخري. به بابات ميگي پولشو نقداً بريزه به حسابمون تا خودم در آينده برم با سليقه خودم جنس خوبشو بخرم.

ـ من مبل "تختخواب شو" دوست دارم. مدل ديگه سفارش ندي كه خوشم نمياد.

خب حالا در خدمتيم. به نظر شما شرطي مونده كه يادم رفته باشه؟‌ خودت در تقاضانامه يا در بخش نظرات همين قسمت بنويس و دقيقاً توضيح بده.  

 

گلايه ساوه اي از گرماي شديد هوا

 

اِو بوبات بیسوزه ، هِوا دِ اِنقد گَرم میشه آخه؟  اَص آتِش میباره اِز آسمون!!! اِنجیل پِزونه دیگه دایی!گلايه ساوه اي از گرماي شديد هوا  دو سه روزه هِوا سوِه هِمچی به قایده گرم شُده ... گرم کِه نِه آتِش میباره اِز آسِمُون. دِم ظُهر کی میشه آدم لَه لَه میزنه اِز گِرما ، آدم بَلله بَلله میزنه!!! حِیف کِی ماه رَمضونه وِ گرنه هام خُونِواده میروفتیم ییلاقی، بِلِکه آبی یا میرفتیم باغ بولا اِستلخی چیزی، شِنو میکردیم بعد شِنو  دِ  آب دوغ خیار یا شربت سکنجبیني چيزي میخوردیم این جیگرمون حال میامد... اَص جیگرمون بِخلید تو این گرما دِ . . . اَص دادا بيبين یه وضي شده!  شيطُنه ميگه خُنَمو بيرفوشم برم بالاخلو !!

راديو ساوه چهار ساله شد

 

گويند كسان، بهشت با حور خوش اسـت

مـن مي گويم کـه آب انگور خوش اسـت

اين نـقد بگيــر و دست از آن نـسيه بدار

کآواز دهل شنيدن از دور خوش اسـت (خیام)

چهارمين سالگرد تولد راديو ساوه را جشن مي گيريم. روزهايي كه مصادف شده با ماه مبارك رمضان كه شيريني و بركت اين جشن را دو چندان مي كند. من هم اين تقارن را به فال نيك مي گيرم.راديو ساوه چهار ساله شد

و اما اين چهار سال گذشته ، سالهايي سخت و آزاردهنده براي راديو ساوه  بود. البته اين مشكلات براي تمام وبلاگهاي انتقادي در سطح كشور وجود دارد اما در شهرستانها اين مشكلات صد چندان است.

همراهان قديمي راديو ساوه بخوبي واقفند گه اين وبلاگ انتقادي تاكنون ۵ بار (پنج بار) توسط مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي فيلتر شده كه در تاريخ رسانه هاي مجازي ساوه بي سابقه است. باور كنيد دليلش را واقعاً ما هم نمي دانيم. فقط در همين حد كه الان جلوي آينه مي ايستيم و مي بينيم كه هنوز سالم و زنده ايم و داريم نفس مي كشيم خدا را شاكريم.

خيلي از دوستان در پيامهاي خصوصي جداً گله دارند كه چرا نظراتشان سانسور مي شود و اين همه وقت و انرژي كه براي تهيه آنها گذاشته اند هدر مي رود. اين اعتراض وارد نيست. چرا؟

چون اولاً ما خودمان قرباني سانسور هستيم و اين وصله ها به ما نمي چسبد.

ثانياً وقتي مثلاً دوست عزيزي در مورد روابط غيراخلاقي و پنهان فلان شخص نوشته و آدرس دقيق داده كه برويد مچش را بگيريد و فلان كنيد و بهمان. و تازه از ما مي خواهد مطلبش را در صفحه اول منتشر كنيم. خب آيا به نظر شما از نظر جوانمردي و انسانيت، انجام چنين چيزي ممكن است؟

آيا درست است كه يك وبلاگ با خوانندگان محلي، بيايد گناهان و عيوب مخفي يك انسان ديگر را علني كند و او را از چشم مردم بيندازد؟ ايا ما خودمان دوست داريم با ما چنين كنند؟ كدام انسان معتقد به روز حساب و كتاب چنين مي كند كه ما دومين باشيم؟ خب، من كه قديس نيستم.

بله، من هم اشتباهات زيادي در نوشته ها و قضاوتهايم داشته، دارم و خواهم داشت كه بابت آن از هر كس دلش آزرده شده معذرت مي خواهم و حلاليت مي طلبم ولي بايد قبول كنيم اگر مسائل عمومي و مشكلات جامعه زير ذره بين رسانه ها باشد، وضعيت خيلي بهتر از اين بود كه الان هست.

مطلب در اين باره زياد است و فرصت اندك... عجالتاً از شما مي خواهم نظرات خود را در باره راديو ساوه بنويسيد. اين بار شما در باره ما قضاوت كنيد و نقاط ضعف و قوت را بگوييد.

از راديو ساوه چه انتظاري داريد؟ دوستان شما در اين باره چه نظري دارند؟ آيا حاضريد اين وبلاگ را به دوستانتان معرفي كنيد؟ من منتظر ديدگاه شما هستم.

روزهايتان شاد و اين ماه مبارك به كامتان گوارا ...

                

بخوانيد؛ نمونه تکان دهنده ای از سقوط اخلاق

۷ نفر کشته به خاطر ۶۲ متر زمين: اينجا

 

 

لزوم تغيير مديران احمدي نژادي در ساوه

 

با گذشت يك سال از روي كار آمدن دولت حسن روحاني در ساوه، متأسفانه هنوز شاهد ادامه كار مديراني هستيم كه به خاطر تفكرات مخرب "احمدي نژاد"ي در ساوه، عملاً رأي مردم به تغييرات در انتخابات خرداد ۹۳ را به هيچ انگاشته اند.

ما تا امروز صبر پيشه كرديم و اين را به حساب مصلحت سنجي دولت نهاديم اما وقتي اشخاصي چون عباسعلي حسني زاده (معاون محترم سياسي فرماندارلزوم تغيير مديران احمدي نژادي در ساوهي) به عنوان يكي از منصوبان احمدي نژاد و از كاسبان فتنه ۸۸ همچنان بر مسندش باقي مانده، من شخصاً در صداقت اين دولت شك مي كنم. مطلبي در همين زمينه در روزنامه شرق منتشر شده كه مي خوانيم:

وقتی مردم خواهان تغییر در شرایط گوناگون کشورشان شدند، این خواسته را در جریان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری یا مجلس شورای اسلامی، از طریق آرایی که به صندوق‌ها می‌ریزند، به‌روشنی اعلام می‌کنند. عموما افرادی که به‌دنبال تغییر در سرنوشت خویش هستند، به‌گونه‌ای با شرایط پیش از برگزاری انتخابات مشکل دارند و رییس دولت یا نمایندگان مجلسی را برمی‌گزینند که مشکلاتشان را حل‌و فصل کنند. بدیهی است اگر دولت قبلی، انگیزه یا توان حل گرفتاری‌های مردم را می‌داشت، تغییر آن ضرورت پیدا نمی‌کرد.

مردم دو نوع مسأله دارند که در پی رسیدگی به آن هستند: یکی مسایل کلان، ملی و بین‌المللی است و دیگر مسایل محلی و منطقه‌ای که انتظار دارند همه این نوع مسایل به‌طور هماهنگ رسیدگی و مشکلات آنان برطرف شود. پس از خرداد ۹۲، ایرانیان امیدوار شدند که مصایب برآمده از دولت بی‌برنامه احمدی‌نژاد، هم در سطح ملی و هم در سطح محلی، به مرور از جامعه زدوده شود و آسایش و آرامش و رفاه جایگزین آن شود. اولین گام برای ایجاد زمینه‌های لازم به‌منظور تغییرات مورد انتظار مردم، تعویض آمران و عاملان وضع پیشین است. این امر در سطوح ملی به آسانی صورت می‌پذیرد اما در سطوح محلی، بعضا به فراموشی سپرده می‌شود. این فراموشی باعث می‌شود که از امید مردم روستاها و شهرهای سراسر کشور کاسته شود.

استانداران، فرمانداران و مقامات محلی مسوول در امر امنیت سیاسی و اجتماعی، از جمله مقاماتی هستند که هرچه زودتر باید تغییر یا جابه‌جا شوند. تفاوت‌های سیاسی، فرهنگی، امنیتی و اجتماعی دولت‌های دهم و یازدهم آنقدر زیاد است که نیروهای موثر دولت دهم، نمی‌توانند سیاست‌های دولت یازدهم را پیش ببرند.

دکتر حسن روحانی، همین مطلب را در روزهای اخیر به وزیر کشور گوشزد کرده و درخواست‌های فراوان هوادارانش در شهرهای کوچک و بزرگ کشور را که منتظر تغییر مقامات سیاسی و امنیتی شهرشان هستند، به ایشان منتقل کرده است.

هرچند وزیر محترم کشور، پیش از یادآوری و تذکر رییس‌جمهور، خود می‌توانست به استانداران جدید اختیار لازم را بدهد که در تغییر، جابه‌جایی یا برکناری آنهایی که معتقد به برنامه‌های احمدی‌نژادی هستند و هیچ‌گونه رابطه‌ای با نیروهای اصلاح‌طلب، دلسوز و حتی اصولگرایان معتدل نداشتند و همچنان ندارند، اقدام کنند.

متاسفانه در بعضی از استان‌های کشور، استانداران محترم، به فرماندارانی که همچنان دل در گرو سیاست‌های سابق دارند، دل‌ خوش کرده‌اند و مردم اصلاح‌طلب را نسبت به سیاست‌های خود مأیوس کرده‌اند.

 

افطار لب در ماه رمضان

 

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است

      آری، افطار رطب در رمضان مستحب استافطار لب در ماه رمضان

 

روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه

     بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

 

زیر لب وقت نوشتن، همه کس نقطه نهند

     این عجب، نقطه خال تو به بالای لب است!

 

یارب! ... این نقطه، که به بالا بنهـاد؟

     نقطه هرجا غلط افتاده، مکیدن ادب است

 

شحنه اندر عقب است و من از آن می ترسم

          که لب لعـــل تو آلوده به ماء العنب است

 

مَنعَم از عشق کند زاهد و آگه نبود

     شهرت عشق من از مُلک عجم تا عرب است

 

عشق آنست که از روی حقیقت باشد

     هرکه را عشق مجازیست حمال الحطب است

 

گر صبوحی به وصال رخ جانان جان داد

     سودن چهره به خاک سر کویش ادب است

                                         (شاطر عباس صبوحی)

 

ساوه ؛ جولانگاه موتورسواران وحشي

 

موتورسواران وحشی در ساوه، حالا بعد از یکی دو سال استراحت، باز به كوچه و خيابانهاي ساوه آمده اند. شبها و نيمه شبها و بعد از ظهر گرم تابستان يا وقتي خيابانها نسبتاً خلوت است، شهر در قرق آنهاست. هيچكس هم جلودارشان نيست. نيروي انتظامي ساوه از جهت خالي نبودن عريضه و اينكه مي خواهد مثلاً به مردم بگويد در فكر امنيت آنهاست، بعضي وقتها چندتا سرباز وظيفه لاغر و ضعيف الجثه مي گذارد در خيابان (جلوي پاساژ رضا) يا جلوي پمپ بنزين شريعتي و چندتايي از موتورها را مي گيرد تازه آنهايي كه به دام مي افتند و گرنه تعداد زيادي از موتورها از چنگ پليس فرار مي كند و ضمن خنديدن به ريش پليس و مردم هميشه در صحنه، به شغل مزاحمت براي زنان و دختران و مردم عادي مي پردازند.

حكايت موتورسواران مزاحم در ساوه ، بحث تازه اي نيست. از بیست سال پیش بود كه موتورسواري شكل سرگرمي و وسيله اي براي اوقات سرگرمی و البته مزاحمت براي مردم تلقي شد.

متاسفانه شيوه برخورد مأموران پليس ساوه با اين قضيه به صورت هر از گاهي و جسته گريخته بود.

به نظر من از زمان مديريت سرهنگ بصيرت بر پليس ساوه ، شكل كنترل موتورسواران جدي شد و نحوه برخورد ايشان با اين مزاحمين خياباني، خيلي خوب جواب داد و تا مدتها مردم از دست اين لزوم برخورد جدي با مزاحمين در ساوهافراد راحت بودند.

حالا چند وقتي است دوباره سر و كله موتورسوراها و موتوردزدها پيداشده. اينجاست كه وظيفه مأموران جدي مي شود.

سرهنگ طالبي رئيس پليس ساوه در زمينه مبارزه با مواد مخدر انصافاً خوب عمل كرده و آمار كشفياتش گاه و بيگاه، گواه اين ماجراست ولي به نظر شخصي من كارنامه ايشان در بحث برخورد با موتورسواراني كه آرامش و آسايش را از مردم و بويژه كودكان و دختران و زنان گرفته اند چندان رضايت بخش نيست.

جمع آوري موتورسوارها نبايد فقط به روز خاصي موكول شود. نبايد فقط در يك يا دو ميدان يا خيابان معروف اين اتفاق را شاهد باشيم. پليس بايد در نقاط كور و پر تردد شهر مستقر شود. سربازان ورزيده و داراي بنيه بدني قوي انتخاب شوند و با گستراندن تورهاي پليسي با همراهي كادر افسران پليس اقدام كنند و متجاوزان را به دام اندازند.  بويژه مسير رفت و آمد روستاهاي اطراف به ساوه بايد در قرق پليس باشد.

مثلاً شبها كنار درياچه مصنوعي و مسيرهاي منتهي به آنجا و ساير اماكن و معابر بايد تحت كنترل ناگهاني و شديد قرار بگيرد.

اينطور هم نباشد كه موتور آنها را توقيف كرده و مثلاً فردا بگويند به مناسبت ۲۲ بهمن بياييد موتورهايتان را بگيريد و دوباره مزاحم مردم شويد!!!  البته وضعيت راهنمايي و رانندگي در ساوه نيازمند رسيدگي كافي است تا آنجا كه توقف ماشينهاي سواري در پياده روهاي اين شهر به يك قاعده تبديل شده و كسي هم جلودارشان نيست. مأموران جوان راهنمايي كه غالباً نيروي سرباز وظيفه هستند از تجريه و توانايي كافي براي برخورد با متخلفان برخوردار نيستند.

اميدوارم بزودي شاهد گزارش هاي خوبي از عملكرد پليس ساوه در اين زمينه و شاهد خيابانهايي آرام و دلپذير براي رفت و آمد مردم باشيم و همچنين لازم دانستم از طرف خودم و جمعي از مردم ساوه از افسر آگاه ، مؤدب و وظيفه شناس راهنمايي و رانندگي آقاي احمد بخشي بخاطر نحوه برخورد خوب و مسئولانه با مردم تشكر و قدرداني كنم كه ايشان را واقعاً فردي متواضع و با شخصيت مي دانم.

 

مسافر

 

کبوترا پرستوها پر وا کنین قناریا

بریم سفر تو باغچه اقاقیامسافرم رفته سفر

 

مسافرم رفته سفر

چشمای منتظر به در

مثل ستاره بی صدا

مثل شهابا زودگذر

کبوترا پرستوها پر وا کنین قناریا

بریم سفر تو باغچه اقاقیا

 

من دیگه هر دوتا چشام به روی در سفید شده

امید پیدا کردنت بدجوری ناامید شده

اقاقی قشنگ من کاشکی به دادم برسی

مثل شقایقی ولی عین گلای نرگسی

 

جنون تو  تو سینمه یاد تو رنگ خاطرم

بذار تا عالم بدونن دوست دارم مسافرمکبوترا پرستوها پر وا کنین قناریا

کبوترا پرستوها پر وا کنین قناریا

بریم سفر تو باغچه اقاقیا

 

اگر که من بدم قناریا گناهی ندارن

تموم برکه ها دیگه یه دونه ماهی ندارن

بال ترانه ها شکسته پر خورشید توي باغ

تو کی جوونه می زنی به تو نمیرسه صدا

 

همراه با کبوتر و قناریا می خوام برم

پرستوها می خوان برم

می خوام که فریاد بزنم

منتظرم مسافرم

...

آهنگساز: مجید رضازاده

خواننده: سمیر زند

 

یک بازی محلی به روایت آقاي آرميده

 

با تشکر از جناب مهندس آرمیده که  اين مطلب را براي راديو ساوه ارسال كرده است:  

یکی از بازی هایی که در قدیم ، ساوه ای ها بخشی از اوقات فراغت خود را مي گذراندند بازی تنـور یا در گویش ساوه ای(تندور) بود. آقاي آرميده

این بازی بسیار شادي آفرين و لذت بخش بود و در عین حال با داشتن جنب و جوش زیاد، مشاركت در کارهای گروهی و تیمی را آموزش می داد. روش بازی اينطور بود كه نفرات بازی شامل دو تیم (الف) و (ب) حداقل هر كدام ۵ نفره و یک نفر که به آن سلال می گفتند انجام می شد. حالا نفرات تیم (الف) به شکل یک حلقه ایستاده و دستها را از طرفین بر روی شان های نفر کناری قرار داده سپس قدری خم شده به شکلی که از بالا سر هایشان به هم نزدیک شده و چیزی شبیه تنور را تشکیل می دادند.

شخصی که از او با نام سلال نام برده شد در گرداگرد تنور حرکت کرده و زمانی که نفرات تیم (ب) برای سوار شدن بر روی تنور از دور خیز برداشته و به سمت تنور می دویدند، فقط اجازه داشت به وسیله پا مانع از سوار شدن بر روی تنور شود و حق استفاده از دست يا وسيله ديگري را نداشت.

اگر سلال موفق می شد در هنگام سوار شدن نفرات تیم (ب) بر روی تنور مانع آنها شده و به وسیله پایش در هنگام سوار شدن آنها را به زیر بکشد، تیم (ب) بازنده می می بایست که تنور گرفته و جایشان را عوض کنند.

در گذشته های نه چندان دور این بازی در محلات قديمي ساوه (خصوصا محله قاسمباد) اجرا می شد.

از سلال های خوب معاصر ساوه می توان از حاج ابولفضل لقا نام برد که بی نهایت سلال خوبی بود به طوری که کمتر کسی می توانست از سد پاهای قدرتمند او گذشته و سوار تنور شود.

 

پيشنهاد عجيب رئيس جبهه مشاركت ساوه

 

سيداحمد نبوي رئيس پيشين جبهه مشاركت اسلامي ساوه با انتشار پيشنهادي خواستار اعلام روز ۱۲ آبان به عنوان "روز احترام به قانون" شده زيرا به گفته او در چنين روزي سعيد مرتضوي دادستان معزول تهران به دادگاه مراجعه كرده!!!

گوشه و كنايه ي تلخ آقاي نبوي به سعيد مرتضوي در زماني اتفاق مي افتد كه ديگر همشهري ساوه اي ايشان يعني محمدمهدي امامي ناصري (مدير مسئول روزنامه تعطيل شده فرهنگ آشتي) سابقاً در آن روزنامه از آقاي مرتضوي به شدت تعريف و تمجيد كرده بود و از اينكه به عنوان رئيس سازمان تأمين اجتماعي منصوب شده ابراز خوشحالي مي كرد.سيداحمد نبوي رئيس پيشين جبهه مشاركت اسلامي ساوه

سيداحمدي نبوي كه ۶۴ ماه سابقه حضور در جبهه دارد در تابستان سال ۱۳۷۸ نشريه محلي "نداي ساوه" را منتشر كرد. وي پس از آن براي نمايندگي از شهرستان ساوه كانديدا شد كه شوراي نگهبان او را رد صلاحيت نمود.

وي در ادامه، نشريه را با تغيير نام به "نداي اصلاحات"  ابتدا در اراك و سپس در تهران منتشر كرد كه مشي اصلاح طلبانه ي راديكال داشت.

مدتي بعد اين نشريه نيز به سرنوشت ديگر نشريات اصلاح طلب دچار شد و توسط مقام قضايي پر قدرت آن زمان(سيدسعيد مرتضوي) توقيف و براي هميشه تعطيل شد.

نبوی در انتخابات ۱۳۹۲ مسئول ستاد انتخاباتي محسن رضايي در استان تهران بود، انتخاباتي كه البته با پيروزي حسن روحاني خاتمه يافت.

و اما آقاي نبوي در قسمتي از مطلبش مي نويسد:

"... بر این اساس می خواهم خاطره ای را به جناب آقای مرتضوی مرد متهم به تخلف و همچنین مرد قدرتمند در سایه ایران یادآور شوم. روزی که هفته نامه ندای اصلاحات (که بنده صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن بودم) به دلیل چاپ یک کاریکاتور در حال بررسی قضائی توسط جنابعالی بود، زمانی که تاریخ حضور در دادگاه را برایم مشخص کردید، شخصاً خدمت شما رسیده و گفتم که روز دادگاه بنده مصادف شده است با روزی که در بیمارستان وقت عمل جراحی بابت مجروحیت های زمان جنگ خود را دارم و از جنابعالی خواهش کردم تا تاریخ اولین احضار بنده را به دادگاه به چند هفته بعد تغییر دهید تا بتوانم حضور یافته و از قانون سرپیچی نکرده باشم.

لطفاً به توضیحات سطور قبل دقیق توجه نمائید، «اولین احضاریه بود»، «عدم حضور به دلیل عمل جراحی برای مجروحیت زمان جنگ بود»، «حضور شخصی قبل از تاریخ احضار در دادگاه داشتم» و «در خواست کتبی برای تغییر زمان دادگاه دادم» و اما پاسخ جنابعالی بسیار جالب بود، درخواستم را جلویم انداختید و گفتید اگر در تاریخ مقرر حضور پیدا نکنی حکم جلب صادر می کنم و در هر کجا باشی، حتی بیمارستان، می گویم دستگیرت کنند و تحویل زندان دهند."

نبوي در پايان مي نويسد:‌ آقای مرتضوی متوجه شدید چرا روز ۱۲ آبان ۹۲ را باید روز قانونگرایی نامید؟!

متن كامل پيشنهاد آقاي نبوي را بخوانيد: اينجا

 

جشن انتخاباتي در ساوه ؛‌ تدبير يا تزوير ؟!

 

اين عكس، تصويري از شركت كنندگان جشن سالگرد ۲۴ خرداد (سالروز پيروزي دكتر حسن روحاني) در انتخابات گذشته است كه مورخه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ در محل سالن سلمان ساوجي اداره ارشاد ساوه برگزار شد.

جناب مرتضي ابطحي در صندلي رديف اول نشسته و كامران جوادي (شهردار) و محمود نجفي غازم آبادي (رئيس شوراي شهر) را در طرفين خود دارد.

پشت سرش هم كسي نيست جز مرد حاضر در بيشتر مراسم و محافل جناب آقاي هاشم زال خرقاني (عضو شورا) كه اين روزها ديگر، حكايت حضور انقلابي هاشم آقا در اكثر مراسم ، جلسات ، جشن ها و برنامه هاي رسمي يا غير رسمي وجشن انتخاباتي در ساوه؛‌ تدبير يا تزوير ؟! طرز نگاه كردنش توي دوربين، يواش يواش مي رود كه به آقاي دوربيني شهرت يابد و آدم را به ياد حكايت نخود هر آش مي اندازد چرا كه رفتار ايشان اصلاً و ابداً در شأن و متانت نماينده مردم بافرهنگ ساوه در شوراي شهر نبوده و اتفاقاً باعث خجالت مردم است.

در باره اين مراسم و شركت كنندگان و برگزاركنندگانش البته مطالب مفصلي وجود دارد كه به اتفاق بچه هاي راديو ساوه در حال جمع بندي آن هستيم و انشاءلله تفسير و تحليل ارائه خواهيم كرد.

و اما سئوال اينجاست كه جناب آقاي ابطحي، در انتخابات جنجالي سال ۸۸ يكي از مسئولان مؤثر "ستاد انتخاباتي احمدي نژاد" در ساوه بود حالا واقعاً اصلاح طلبان را چه شده كه صندلي رديف اول را به چنان مسئولي سپرده اند؟

طبعاً از حضور ايشان يا هر فرد ديگري در اين مهماني، نه من و نه هيچكس ديگر را ملالي نيست و نمي توان بر كسي خُرده گرفت كه چرا فلاني را دعوت كرديد يا نكرديد. چار ديواري، اختياري!...

ولي مي خواهم نظر شخصي ام را به عنوان نكته اي مهم در زندگي به بچه هاي جوان و پـر احساس و همشهريان ساوه اي عرض كنم. چرا كه اين روزها مي بينم بعضي صفحات فيسبوك اين بچه ها شامل دعوتنامه و برنامه ريزي براي بزرگداشت روز ۲۴ خرداد به نام ستاد انتخاباتي حسن روحاني در ساوه شده است.

و اما اين بچه هاي ساده لوح و ساده دل، بايد خوب متوجه شوند و بزرگترها هم به ايشان نصيحت كنند كه خودشان را اسباب دست عده اي آدم قدرت طلب و انسان بوقلون صفت نكنند. اینجا محفل تزویر است نه تدبیر.

اين جوانان، مواظب باشند تا نردبان ترقي آدمهايي كه عضو حزب باد هستند نشوند.

عزيزانم!  بدانيد كه براي اينها ميرحسين موسوي و احمدي نژاد هيچ فرقي نمي كند، اينها هر كسي را ببينند كه به آنها پول و قدرت و رياست مي رساند، سنگ او را به سينه مي زنند.

بدانيد كه عده اي قدرت طلب و آدم عقده اي به دنبال القاي پدرخواندگي خويش بر جنبش اصلاح طلبي در شهر تاريخي ساوه هستند.  ولي كافيست از اينها بپرسيد در ۸ سال گذشته براي اصلاحات چقدر هزينه كرده ايد؟

از آنها بپرسيد پس از انتخابات ۸۸ كه تنشها و بگير و ببندها شروع شد شما هر كدامتان سوراخ موش را چند خريديد و كجا غيبتان زد كه حالا يكي يكي سر و كله تان پيدا مي شود و از مردم طلبكاريد؟ سعي كنيد اينها را سكه يك پول كنيد. 

زنهار كه نگذاريد از شما سواري بگيرند. مثلاً اينها  تلاش مي كنند با جمع كردن سياهي لشكر در اينگونه مراسم، خود را برخوردار از پايگاه مردمي قوي در برابر افكار عمومي معرفي كنند. مؤكداً سفارش مي كنم كه خودتان را ملعبه دست اين افراد حقير نكنيد.

من از شما می پرسم که براستي بين احمدي نژاد و روحاني چه وجه اشتراكي است كه مسئول ستاد احمدي نژاد به عنوان مهمان ويژه در رديف اول ستاد روحاني مي نشيند؟  شما از اين صحنه چه برداشت مي كنيد؟  از متوليان مراسم مي پرسم كه چرا با احساس و عواطف يك عده جوان ساده دل و ساده لوح بازي مي كنيد و احساسات و شور جواني آنها را بازيچه خويش مي كنيد؟  چرا به جاي آموزش سياست، به آنها دورويي و نان به نرخ روز خوردن و دو رنگي ياد مي دهيد؟  چرا اين بچه هاي معصوم را اسباب اطفاي آتش شهوت قدرت طلبي خويش مي كنيد؟

جناب آقاي فرماندار!... آگاه باشيد كه اينجا ساوه است. حساب شهر ساوه را از همشهريان صافدل و مهربان لرستاني خويش جدا كنيد و متوجه باشيد كه نماد جريان اصلاح طلبي در ساوه، صرفاً در وجود فيزيكي آقايان محترم /// ، ///  و امثال آنها خلاصه نمي شود ...

تصاوير جشن انتظار و امید (ستاد انتخاباتي روحاني در ساوه) را نگاه كنيد: اينجا

 

شعر زيباي داود فخاريان در مدح حضرت ابوالفضل(ع)

 

آقاي فخاريان(فاخر) از مداحان ساوه اي است كه در زمينه ستايش از خاندان اهل بيت به شعر و شاعري مي پردازد. سروده "ديوانه و مست" يكي از كارهاي زيباي اوست كه من مدتهاست اين شعر را با خود دارم و هر وقت در زندگي دچار مشكلي شده يا به بن بست مي خورم بي درنگ به دامان حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) پناه مي برم چون ميدانم كه او در نظام خلقت ، فداكاري زيادي كرده و آبروي بسيار دارد و خداوند هرگز به اين سردار وفادار "نه" نمي گويد.

اين شعر را آقاي غلامرضا يادگار از همشهريان هنرمند ما با خطي خوش نوشته كه من توصيه ميكنم حتماً آن را تهيه نموده و زينت بخش خانه نماييد.

به عنوان يكي از شهروندان ساوه اي از آقاي فخاريان كه اين شعر زيبا را سروده تشكر  نموده و بي گمان بايد اذعان كرد كه "داود فخاريان" يكي از افتخارات مردم ساوه است و اميدوارم ايشان مورد عنايت آن سردار كربلا قرار بگيرد. اين شعر زيبا را با هم مي خوانيم:

 

تو مپندار كه بيگانه پرستم عباس در مدح حضرت ابوالفضل(ع)

عاشق رويِ تو از روز الستم عباس

 

دل غمين در پي ديدار تو ، ديوانه صفت

بر درِ ميكده تا صبح نشستم عباس

 

بهر تسكين دلم از سرِ شب بود مرا

تا سحر ، ساغر مي بر سر دستم عباس

 

توبه كردم كه به خوبان جهان دل بدهم

به هوايت به خدا توبه شكستم عباس

 

در ره عشق تو از هستي و از جان و دلم

رشته ي دوستي يكباره گسستم عباس

 

از ميان همه خوبان وفادار جهان

دل به خوبان دگر جز تو نبستم عباس

 

هر كسي را به جهان خالق و معبودي هست

منِ سودا زده "عباس پرستم" عباس

 

دل بگفتا ، كه تو را كرده ابوالفضل پرست؟

گفتم آن ساقي پيمانه به دستم عباس

 

از چه رو در حرم و دير و كليسا نكنم

چونكه من واله و شيداي تو هستم عباس

 

من "فاخر" كه ز عشق رُخت اي ماه تمام

به خدا عاشق و ديوانه و مستم عباس

 

در شوراي شهر ساوه چه مي گذرد؟!

 

خرداد ۹۳: اين عكس، ساختمان شوراي شهر ساوه در منطقه حاج بلوك را نشان مي دهد. همان جايي كه دوباره اختلافات دروني اش بر سر زبانها افتاده. در چند روز گذشته، حرف و حديثهايي از وقايع داخلي شوراي شهر ساوه، نقل مجالس مردم شده است.

نظرات رسيده به "راديو ساوه" نشان مي دهد كه مردم واقعاً نمي دانند دليل اين اتفاقات چيست. فعلاً فقط همين را مي دانيم كه اعضاي شورا بر اساس ضريبي از حقوق شهردار (منهاي حق عمراني) بابت حق الجلسات، حقوق چرب و چيلي دريافت مي كنند كه حدوداً ماهانه يك ميليون و سيصد هزار تومان مي شود. پارسال بلافاصله بعد از انتخاب آقاي دكتر جوادي (پزشك) به سمت شهرداري، بواسطه مدرك تحصيلي بالاي او نسبت به داود فرداد (شهردار پيشين) حقوق اعضاي شورا نفري ۱۲۰ هزارتومان افزايش يافت. در شوراي شهر ساوه چه مي گذرد؟!

علاوه بر اين، دو عضو شوراي شهر (برادر بسيجي محسن فياضي و برادر فخرالدين ابطحي) علاوه بر حقوق كارمندي رسمي و دولتي و حقوق شوراي شهر، همچنين بابت عضويت در كميسيون ماده صد شهرداري، مبالغي ديگر مي گيرند كه كاملاً محرمانه است و به هيچ وجه به اطلاع افكار عمومي نمي رسد اما گفته مي شود مبلغش براي هر نفر، ساعتي هفتاد هزار تومان است. 

گرچه اين پول مستقيماً از بيت المال و از جيب مردم ولايتمدار ساوه تأمين مي شود ولي در مقابل، از شرح مصوبات شورا و اسامي پيشنهاد دهندگان طرحها و لوايح، تقريباً هيچكس مطلع نمي شود و سايت اينترنتي شوراي شهر نيز تعطيل شده است.

ظاهراً كليه مصوبات به صورت علني برگزار مي شود ولي عملاً جلسات به گونه اي طراحي و برنامه ريزي مي شود كه مردم عادي را به داخل جلسات رسمي راهي نيست و يا در چنين جلساتي كه مردم عادي حاضر باشند، حرفي از حقوق و مزاياي اعضاء گفته نمي شود.

بودجه شوراي شهر پارسال ۱۴۰ ميليون تومان بود كه با افزايش تعداد اعضاء به ۱۳ نفر به ۲۴۰ ميليون تومان افزايش يافت. اما بودجه سال ۹۳ اين شورا هنوز اطلاع رساني نشده شايد به اين احتمال كه ممكن است با واكنش منفي افكار عمومي رو به رو شود.

در دو ماه گذشته، شوراي شهر چندين بار در صفحاتي از نشريه "گلهاي ساوه" به صورت تمام رنگي، گزارشهاي آگهي، سفارشي و تشريفاتي از عملكرد شورا به همراه عكسهاي فردي و دسته جمعي از اعضاء منتشر كرده كه مبالغي نيز از سوي شهرداري (جيب مردم) بابت چاپ اين صفحات گرانقيمت بايد به نشريه پرداخت شود ولي ريز اين هزينه ها هرگز به اطلاع امت شهيدپرور ساوه نرسيده و نمي رسد.

چندي پيش نيز اولين شماره نشريه رسمي "نارستان" با پول عوارض مردم از طرف شهرداري ساوه  با سردبیری برادر مصطفی احمدی و به صورت تمام رنگي در صفحات زياد و تيراژ بالا منتشر شد كه به غير از عكس و نوشته هاي مسئولين شهرداري، اما بخش عمده ي آن به مقالات، عكسهاي پرسنلي و مصاحبه هاي اعضاي شورا اختصاص داشت و حتي يك كلمه از مشكلات مردم در آن نوشته نشده است. پيشنهاد مي كنم اين نشريه را حتماً تهيه نموده و تا انتخابات بعدي سال ۹۶ در منزل نگهداري كنيد.

چند روز پيش در جريان اختلافات داخلي اين شورا، خانم معصومه شعباني از مسئوليت كميسيون فرهنگي استعفا داد و در مقابل با رأي اكثريت شورا، آقاي فخرالدين(مجيد) ابطحي، با حفظ مسئوليتهاي قبلي، به عضويت سازمان فرهنگي شهرداري ساوه درآمد.

و اما منتقدين شوراي شهر ساوه، آن را اقدامي سياسي مي دانند و مي گويند آقاي ابطحي (كارمند سازمان مالياتي) كمترين سابقه فرهنگي ندارد و اين تصميم نهايتاً به ضرر مردم است. موافقين اين تصميم در مقابل مي گويند معصومه شعباني عملكرد مناسبي در كميسيون فرهنگي نداشته و همچنين دوستان، فاميل و آشنايان خود را به عناوين مختلف وارد تشكيلات شهرداري كرده كه اين بر خلاف مصالح عمومي است، ادعايي كه راديو ساوه آن را تأييد يا تكذيب نمي كند.

به دليل ترس نشريات از شكايت شوراي شهر و پيگيري قضايي كه معمولاً با دردسر ، ترس از بازداشت، ناتواني از تأمين وثيقه، ارعاب و تنش هاي مرگبار روحي و رواني همراه است، معمولاً نشريات و رسانه هاي محلي وارد حريم شورا نمي شوند و در عوض مطالبي منتشر مي كنند كه گزارش عملكردي (رپرتاژ آگهي) از شورا دريافت كرده و پول آن را به زخم خود بزنند. گرچه انتظار افكار عمومي از دستگاه محترم قضايي اين است كه خودش را اسباب دست برخي اعضاي شورا نكند و بگذارد شورا در مقابل آراي مردم پاسخگو باشد. 

خب، حالا نوبت شماست. لطفاً در بخش نظرات بنويسيد كه ديدگاهتان در باره عملكرد اعضاي شورا در يكسال گذشته چيست؟  كدام عضو را فعال يا ضعيف مي دانيد؟  عملكرد برخي اعضاء (مثل آقايان هاشم زال و محمود صديق) را چگونه ارزيابي مي كنيد؟  آيا شما به عنوان يك شهروندي كه ماليات و عوارض به شهرداري مي دهيد، از حقوق و مزايايي كه اعضاي شورا مي گيرند راضي هستيد؟ چرا؟  آيا انتظارات شما از سوي آنها برآورده شده است؟  آيا در اين مدت از رأي خود به آنها راضي هستيد؟

من و ديگر خوانندگان راديو ساوه در انتظار ديدگاه شما هستيم. يا علي مدد...

                

مشاهده کارت دعوت عروسی در ۳۳ سال پيش

سیدمصطفی تاج زاده  و   فخرالسادات محتشمی پور  :  اينجا

 

 

 

نگراني مردم ساوه از فساد و اختلاس و رشوه

 

 مدتي است كه وقتي پيش مردم ساوه مي نشينم، فوري حرف از دزدي و اختلاس و فساد و رشوه مي زنند. به گمان من اين مسئله وارد مرحله خطرناكي شده چون اكثر مردم،  بيم از فساد و اختلاس دارند و نگراني هاي مردم جدي است. كافي است شما در جايي بنشينيد و عمداً سر صحبت باز كنيد تا بفهميد من چه مي گويم و مردم واقعاً از چه نگرانند. چند روز پيش هم آقاي بيژن زاده كه از دوستان ماست مي گفت براي گرفتن سند ملكي به اداره ثبت اسناد رفته ام. كارمندش مرا چندين بار برده و آورده و ديروز به من نگاهي كرد و انگشتانش را به نشانه پول گرفتن به هم مي ماليد يعني آشكارا رشوه مي خواست. البته من نمي توانم صحت ادعاي ايشان را تأييد يا تكذيب كنم ولي شما از نزديكان خود مي توانيد سئوال كنيد.

زشتي دزدي و رشوه در حال از بين رفتن است. اينجوري كه پيش مي رود انگار بايد فاتحه ي احكام شرع مقدس را خواند. واقعاً ببينيد كار مملكت به كجا رسيده؟ نگراني مردم ساوه از فساد و اختلاس و رشوه

به تازگي هم سرهنگ طالبي رئيس پليس ساوه گزارش داده كه يك كارمند بانك از پول افراد ضعيف و سالخورده دزدي مي كرده. گل بود، به سبزه هم آراسته شد.

اكنون متن فرمايشات سرهنگ طالبي را مي خوانيم:

در اواخر ارديبهشت‌‌ماه نماينده حراست يكي از شعبه‌هاي بانكي در شهرستان ساوه به پليس آگاهي شهرستان مراجعه كرد و گزارش‌هايي از رفتار مشكوك يكي از كارمندان بانك و احتمال اختلاس از حساب مشتريان را ارائه داد.

با اعلام اين گزارش بلافاصله، تيمي مجرب از کارآگاهان پليس آگاهي تحقيقات خود را براي بررسي موضوع شروع كردند.

در تحقيقات جامع و نامحسوس کارآگاهان پليس كه به مدت يك ماه به طول انجاميد، مشخص شد كارمند متخلف در زمان مراجعه مشتريان سالخورده به شيوه‌هاي متعدد از حساب آن‌ها برداشت مي‌کند.

فرمانده انتظامي شهرستان ساوه در اين‌باره گفت: با مشخص شدن جزئيات پرونده طي هماهنگي با دستگاه قضايي، وي به يگان انتظامي منتقل شد و ...

ادامه مصاحبه جناب سرهنگ را بخوانيد: اينجا

 

مصاحبه نماينده ساوه و شعور مردم!

 

نماينده يك شهر يعني عصاره ي مردم آن شهر و كل نمايندگان مجلس يعني عصاره يك ملت. مردم شهرهاي مختلف بر اساس اظهارات نماينده شهرمان در باره سطح شعور و فرهنگ ما قضاوت مي كنند.

مصاحبه اخير خانم بيات نماينده ساوه در مورد "دلايل افزايش طلاق در استان مركزي" را حتماً بخوانيد. راستش من مصاحبه ایشان را که خواندم ، چشمام گرد شد و باور نمیکردم ايشان یه همچین نظری داده باشن:

ـ ايشان در مقام بررسي موضوع "طلاق در ساوه" باز هم به اقتصاد مقاومتي(!) اشاره مي كند كه شما اين وسط پيدا كنيد "رابطه آقاي گودرز با خانم شقايق" را. مصاحبه نماينده ساوه و چند نكته مهم !آخه اينها چه ربطي به هم دارند خانم بيات؟

ـ خانم بيات مي فرمايد:‌ "... در برخی خانواده به دلیل رعایت نکردن موضوع مهم صرفه جویی اختلافاتی میان زوجین به وجود می آید که منجر به انجام طلاق می شود!!!!"

خدا وكيلي خودتان فكر كنيد و در منطق يك عدد آدم متخصص و عاقل به اسم "دكتر شهلا ميرگلو بيات" تأمل بفرماييد. آخه صرفه حويي چه ربطي به طلاق و فروپاشي خانواده ها دارد؟  آخه عزيز من، دوست من، گل من، خواهر من، مادر من، چرا حرفي را مي زني كه در موردش اطلاع كافي نداري؟  چرا چيزي را مي گويي كه وبال گردنت شود؟  آيا نمي داني كه "حرف" بايد بنده ي انسان باشد؟

آقا به نظر شما با گوشت كيلويي چهل هزار تومان چند تا خانواده هستند كه اسراف كرده و طلاق گرفته اند؟ و ايضاً برويد قيمت برنج و روغن و ماست و تايد و شامپو را از بقال سر كوچه سئوال كنيد تا متوجه شويد امروزه "اسراف" در خانواده هاي ايراني يعني چي؟

تازه از اينها كه بگذريم بفرماييد منبع علمي اين فرمايش شما چيست؟ شما چقدر تحقيق و پژوهش كردي و به اين نتيجه رسيدي كه خانواده ها بخاطر اسراف و ريخت و پاش طلاق مي گيرند؟ آخه چرا كيلويي حرف مي زني شما؟

ـ خانم بيات به ميزان طلاق در سال ۱۳۸۵ اشاره مي كند. تازه اگر قصد ايشان مقايسه كردن هم باشد، عقلاً و منطقاً هر پديده اي را با پارسالش مقايسه مي كنند نه با سه هزار سال پيش! به نظر مي رسد ايشان به همان اولين نتيجه جستجوي اينترنتي در گوگل اكتفا كرده و حال و حوصله گفتگو با دو تا مشاور خانواده يا آدم مطلع از اينجور مسائل را نداشته و صرفاً يك چيزي را به خورد خبرگزاري داده تا فقط صفحه اي پر شود و اسمش منتشر.

ايشان بايد بداند كه يك شخص يا شهروند عادي نيست. او ناسلامتي "وكيــل" حدود ۳۵۰ هزار نفر است. آن هم قديمي ترين شهر ايران. كجا؟  شهـر سلمان ساوجي؛ شاعري كه بخاطر كاربرد استعارات و كنايه ها و قدرت شگفت انگيز ايهام در اشعارش، سرآمد همه شاعران ايراني است و بزرگاني چون خواجوي كرماني و حافظ و سعدي در مقابلش زانو مي زنند.

ـ در ادامه مصاحبه خانم بيات در مورد طلاق آمده: "یکی از راهکارهای حمایت از تولید ملی، خرید محصولات تولید داخل کشور است اما گاها مشاهده شده بروز اختلاف در برخی از خانواده ها به دلیل تمایل به خرید تولیدات خارجی است".

تو رو خدا يكي به من بگه رابطه "حمايت از توليدات داخلي" با "افزايش طلاق" چيه؟ شايد يك ارتباطي دارند و من نمي فهمم. خانم! تو رو خدا روي اعصاب ملت راه نرو.

ببين خانم بيات!... جان مادرت! و جان هر كي دوس داري، بيا و ديگر از اين مصاحبه ها نكن. اين حرفها يعني بازي با آبروي مردم ساوه. من قلباً تو  و  دايي مدد را دوست دارم و اينو دارم دوستانه بهت ميگم.

متن كامل مصاحبه خانم بيات نماينده ساوه در مورد طلاق را حتماً بخوانيد و كمي پايينتر در بخش نظرات، نظر خود را در اين باره بنويسيد تا مردم ساوه از ديدگاه شما مطلع شوند:‌ اینجا 

 

حسین محمدیاری ؛ روايت يك تصادف دردناك 

 

حسین محمدیاری كانديداي شوراي شهر ساوه بود كه در انتخابات خرداد 92 شركت كرد ولي ناكام ماند. ستاد انتخاباتي وي در خيابان شريعتي مقابل پمپ بنزين قرار داشت اما تبليغات چنداني نكرد و مشخص بود كه چندان به قواعد بازي در ميدان سياست آشنا نيست. وي از كساني است كه مرتصي سمناني (رئيس چند دوره ي شوراي شهر) را نصيحت كرده بود که براي انتخابات ثبت نام نكند. اگر چه آقاي سمناني اعتنايي به توصيه او نكرد، شركت كرد ولي رأي نياورد.

و اما آقاي محمدياري بازنشسته فرهنگي است كه هر از گاهي مطالبي پيرامون مشكلات و مسائل زندگي روزمره در رسانه ها منتشر مي كند. مطلب اخير ايشان كه در يك سايت خبري (نارخبر) منتشر شده، در مورد تصادف دردناكي است كه در نزديكي محل زندگي ايشان (آوه) اتفاق افتاد. مطلب ايشان را مي خوانيم:

در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ خودروی پژو ۴۰۵ با پلاک قزوین به دلیل سهل انگاری راننده، جان چندین نفر را گرفت که احتمالاً آخرین حادثه نخواهد بود.حسین محمدیاری ؛ روايت يك تصادف دردناك

شرح حادثه اينگونه بود كه خودروی سواری برای تغییر مسیر وارد مسیر مخالف می شود و کامیونی که در مسیر سلفچگان به ساوه حرکت می کرد سواری را از مقابل، زیر می گیرد که با تغییر مسیر یک خودروی تریلی از رو به رو با همان کامیون به شدت تصادف می کند و در واقع سواری، بین این دو خودروی سنگین فشرده و له می شود.

ضمن تشكر از نیروهای امدادی هلال احمر که در همان نزدیکی پایگاه دارند، امدادگران بموقع به محل حادثه رسیدند ولی به دلیل قرار گرفتن ماشين سواری در زیر کامیون، امکان امدادرسانی به مسافرین نبود و حدود چهل دقیقه طول کشید تا یک دستگاه لودر از شرکت مجاور رسید و کامیون را بلند کرد تا سواری آزاد شود.

این نکته قابل تأمل است که شنیده ها حاکی از آن است که پایگاه امدادی آوه مجهز به  یک خودروی کامل لوازم نجات است اما به دلیل از کار افتادگی قابل استفاده و خدمات نیست که لازم است مسئولین هلال احمر در رفع و راه اندازی مجدد اقدام عاجل داشته باشند.

و اما درخواست اهالی شهر آوه از مسئولین آن است مسئولین محترم و متولیان امور، نماینده محترم شهر و هر کسی که به نحوی مسئولیت دارد فکری اساسی برای جلوگیری از تکرار این گونه حوادث نماید و گرنه قصور و کوتاهی آنان در پیشگاه خداوند نابخشودنی است.

یکی از راه حل ها برای کاهش خطر در این سه راه احداث زیر گذر و روگذر می باشد که با کار کارشناسی قابل تحقق است.

گفتنی است در یک مورد تصادف نیز  اخيراً چند تن از قضات که مسیر  قم ـ آوه ـ ساوه  را برای رسیدن به مقصد خود انتخاب کرده بودند در همین سه راه تصادف کرده و جان باختند كه در پی آن این سه راه، مجهز به چراغ های روشنایی شد اگرچه هنوز سایه مرگ از آن دور نشده است.

 

چند مطلب ارسالي از خوانندگان راديو ساوه

 

يك:

سلام خدمت آقا پوريا. در مورد آموزش و پرورش ساوه هم مطالبي بنويسيد چون يك سازمان خيلي بزرگ است و بيشترين برخورد و ارتباط را با مردم ساوه دارد ولي شما همش در مورد شهرداري و شورا نوشته ايد و یا نماينده مجلس و چيزي در ارتباط با مشكلات فرهنگيان در سایت شما نبود يا حداقل من نديدم.

لذا عرض مي كنم چند وقت پيش آقاي امير رحيمي از دبيران اين سازمان به عنوان رئيس كتابخانه عمومي شهرستان ساوه با معرفي و انتصاب از طرف آقاي فرماندار (منصوب احمدي نژاد) منصوب گرديد در حالي كه اين همه فارغ التحصيل رشته كتابداري در مقطع ليسانس و دكترا وجود دارند و همگي چند مطلب ارسالي از خوانندگان راديو ساوهبيكار.

و از طرفی شهرستان ساوه هم با كمبود شديد معلم روبروست و مجبور است هر روز از قم معلم بياورد كه خسته و بي رمق به ساوه مي رسند و اگر واقعا معلم كم است چه دليل دارد كه شما يك شخصي كه رفته دوره آموزش معلمي را طي كرده و چندین سال سابقه دارد و به درد مدرسه میخورد را به كتابخانه بفرستيد كه هيچ ارتباطي با رشته شغلي او ندارد.

ضمنا آقاي محمدعلي رحيمي مسئول نشريه گلهاي ساوه برادر ايشان است. لطفاً سانسور نكنيد.

دو:

شما از روزی که وبلاگ را آغاز کردید براحتی توانستید تقریبا منظم و بی وقفه این کار را ادامه دهید.

من به عنوان یک ساوجی خداوند را شاکرم که با وجود امثال شما با افکار روشن و ذهن پویا اینجا چراغی روشن است.

هر چند مختصر ولی می نویسید تا امثال من از هرجا رانده و مانده نمانند و بتوانند بی ترس! بی دغدغه نظراتشان را بنویسند.

از حقی که پایمال می شود و از تمام نگرانی هایی که زیر مهر سکوت لبها چنگ بر دل می زند!

پوریای عزیز! مطمئن باشید وبلاگ شما به روشنی توانسته گامهای بلندی در راه ارتقاء آگاهی ، اطلاع رسانی و تنویر افکار مردم بردارد. برایم افتخار آمیز است به عنوان یک خواننده به نظراتم ارزش نهاده و آن را در بخش نظرات گنجاندید.

لحن صمیمانه و بی تکلف شما که گاهی هم با رگه هایی از حس خودخواهی ساوجی همراه بود و نگاه متکبرانه مردانه را به تصویر می کشید برایم بسیار جالب و تامل برانگیز بود!

با آرزوی سلامت و توفیق و سربلندی

سه:

شرمنده آقای پوریا روحانیان! زمانی که بنده یک مطلبی رو به عنوان نظر برای وبلاگ شما ارسال می کنم و بعد نظر شخصی را شما به عنوان مدیر وبلاگ که مدعی عدم سانسور هستید حذف می کنید این یعنی توهین به شخصیت نظر دهنده و با توجه به اینکه دوبار از شما توضیح خواستم و شما توضیحی ارائه نکردید.

پس با تمام احترام برای همه اشخاص و افراد که در این وبلاگ حاضر می شوند برای اعتلای ساوه. بنده دیگر نظری نمی گذارم تا مجداد توهینی جدید به شخصیت خویش با حذف نظرم از سوی شما وارد گردد.

خدا یار و نگهدارتان. در ضمن اختصار اسم مستعار بنده با عنوان دانشجو اول این کلمات هست:

(دین، اخلاق، نظر، شجاعت، جسارت، وفاداری)

بر اساس دین و اخلاق نظری بده با شجاعت و جسارت و از روی وفاداری به ساوه.

چهار:

ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻪ دختر خاله م ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺮﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ "ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ" ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺑﻨﻮﯾﺲ.

اومده ﮐﻞ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﻭ ﺑﺴﯿﺞ ﮐﺮﺩﻩﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ "ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ" ﻣﻄﻠﺐ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﻦ، ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ!

ﺍﺻﻼ ﻫﯿﭻ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﺷﺪ.

خاله م ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯿﺪﺍد ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘيه ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺪﯾﻦ! ﻋﻤﻪ ﯼ ﻋﻄﺎﺭ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﺑﭽﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﻩ ﺁﺧﻪ؟!

ﻣﺪﯾﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ:

ﺧﺎﻧم! ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺍﺻﻼ "ﻋﻤﻪﯼ ﻋﻄﺎﺭ" ﻧﺒﻮﺩﻩ . . . بلكه "ﺍﺋﻤﻪ ﯼ ﺍﻃﻬﺎﺭ" ﺑﻮﺩه!  

 

يك ساوه اي ، شهردار منطقه ۱۶ تهران

 

مهندس سیدمحسن اسدی (فرزند مرحوم شیخ اسدی امام جماعت سابق مسجد قدس ساوه) متولد ۱۳۴۸ در ساوه است. اسدي داراي مدرك كارشناسي مهندسی عمران و فوق ليسانس مديريت اجراييك ساوه اي ، شهردار منطقه 16 تهراني(MBA) است.

آقاي اسدي در هفتم مرداد ۹۱ توسط محمدباقر قاليباف (شهردار تهران) به عنوان شهردار منطقه ۱۶ تهران منصوب گرديد كه اين منطقه از شمال با مناطق ۱۱ و ۱۲ و خیابان شوش (حد فاصل انبار نفت و میدان شوش) همسایه و همچنین از شرق به منطقه ۱۵، از جنوب به منطقه ۲۰ و از غرب به مناطق ۱۷و ۱۹بزرگراه شهید تندگویان - خیابان بهمنیار  محدود می‌شود.

شهرداری منطقه ۱۶ در میدان بهمن، ابتدای دشت آزادگان جنوبی، بعد از فرهنگسرای بهمن قرار دارد. این شهرداری دارای ۶ ناحیه است و مرکز آن در میدان بهمن - ابتدای دشت آزادگان جنوبی - بعد از فرهنگسرای بهمن قرار دارد.

سيدمحسن اسدي قبل از اين مسئوليت در اين حوزه هاي عملياتي داراي تجربه مديريت شهري است:

معاون فنی عمران منطقه ۱۲ ،معاون فنی عمران منطقه ۲۲ ،  معاون شهردار منطقه ۱۷ ، مدیرعامل شرکت عمران و بهسازی ابوذر ، عضو هیئت مدیره سازمان عمران مناطق ، مدیرکل هماهنگی و نظارت و پیگیری امور مناطق ، عضو هیئت مدیره شرکت بازسازی ناصرخسرو ، معاون امور مناطق سازمان بازرسی شهرداری تهران و عضو هیئت مدیره سازمان املاک و مستغلات شهرداری تهران.      

"راديو ساوه" براي آقاي مهندس اسدي موفقيت و سلامتي آرزومند است و اميدواريم از وجود ايشان در مديريت شهري ساوه هم استفاده شود تا بعضي افراد ضعيف ، فرصتي براي عقب نگهداشتن اين شهر از توسعه و پيشرفت نداشته باشند و كار شهرداري با اين همه درآمد بالا محدود نشود به نصب چندتا پلاكارد پارچه اي با عنوان حوزه فرهنگي و روابط عمومي شهرداري براي شيره ماليدن بر سر مردم بينوا.

 

منتظرت بودمترانه اي كه خيلي دوستش دارم

 

اين روزها تنها كه مي شوم و حوصله ام سر مي رود از دست اين همه دود و دم و شلوغي و جنگ اعصاب و ناراحتي هاي زندگي ،نیمه شب گيتارم را برميدارم و راه "بام ساوه" را پيش مي گيرم. مي روم آن بالا كه يك چشمه آب ساخته اند. در تاريكي شب. مي نشينم و مي نوازم و مي خوانم. اين چند روزه ترانه "منتظرت بودم" را زياد مي خوانم. با خواندن اين نواي قشنگ ايراني ، با من همراه شويد:

شب به گلستان تنها

منتظرت بودم منتظرت بودم :  ترانه اي كه خيلي دوستش دارم

باده ناکامی در هجر تو پیمودم

منتظرت بودم  منتظرت بودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

منتظرت بودم  منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غمها به سر آمد

زنگ غم دوران از دل بزدودم

منتظرت بودم  منتظرت بودم

پیش گلها  شاد و شیدا

می خرامید آن قامت موزونت

فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم  منتظرت بودم

 

از تاریخ ساوه: چند حادثه دلخراش

 

دهه ي اول بهمن ۱۳۹۲ در ساوه را بايد روزهاي اشك و خون و ماتم ناميد. روزهايي كه بي شك تا مدتها در تاريخ اين شهر چند هزار ساله ماندگار خواهد شد.

و اما حادثه ي اما نيمه شبي سرد در خيابان شهرداري اتفاق افتاد. رو به روي پارك وليعصر و در مجاورت پاركينگ شهرداري. يك ماشين خاور بالابر كه داراي كابين بود، دو كارگر زحمتكش شهرداري را براي نصب تزئينات دهه فجر، به بالاي تير برق رساند. در همين حين، كاميون ديگري با سرعت زياد به آن برخورد كرد. كارگران از ارتفاع بالا نقش بر زمين شدند. علیرضا آبیار در همان لحظه بدرود حيات گفت و خانواده اي را در رنج و عذاب گذاشت. ديگر همكارش رضا زنجانی نيز زخم عميق برداشت و تا عصر سه شنبه ۱۵ بهمن هم در مقابل مرگ مقاومت كرد ولي بالاخره دستانش را به علامت تسليم بالا برد و به ديدار معبود شتافت.

تصاوير دوربين مدار بسته كه توسط دوربين پاركينگ شهرداري ضبط گرديده، عمق فاجعه را نشان مي دهد. من براي روح اين عزيزان از دست رفته، آمرزش الهي طلبيده و از خدا مي خواهم خانواده هايشان را صبر و بردباري عطا فرمايد. چند حادثه دلخراش در ساوه

ديگر حادثه، تصادف شديدي بود كه در خيابان استاد مطهري ساوه به وقوع پيوست. جواني كه ديوانه وار و با سرعت در حال رانندگي با سواري پژو بود در يك آن، تعادلش را از دست داد و با شدت به صف منتظران ايستگاه اتوبوس كوبيد و عده اي از زنان و كودكان و پيران را تار و مار كرد. عمق فاجعه و مسائلي كه همشهريان ساوه اي در اين چند روزه از حواشي اين واقعه تعريف مي كنند بسيار جانگداز و دلخراش است.

سه نفر از جمله يك زن به همراه نوه اش در همان دم كشته شدند با چند تا زخمي ديگر. مادر اين كودك، زخمي شديد برداشت و مدتها بستري بود. آنطور كه مي گويند تا مدتها از مرگ فرزند يك و نيم ساله اش(اميرعلي) خبر نداشته و مدام از ملاقات كنندگانش مي خواست كه مواظب فرزندش باشند.

برخي معتقدند علاوه بر راننده كه گويا جواني خام و بي تجريه بوده، اما نصب تابلوي ايستگاه واحد دقيقاً در كنار خيابان و بدون رعايت مسائل فني، اصلي ترين عامل رقم زدن اين حادثه تلخ قلمداد مي شود.

انتظار مردم ساوه اين بود كه دادستاني بلافاصله در اين پرونده كه احساسات و عواطف عمومي را عميقاً جريحه دار كرده، ورود كند و مقصران مظنون را به پاي ميز عدالت بكشاند. فيلم بلوتوث آن حادثه به سرعت روي اينترنت منتشر شد و بر موبايلهاي مردم ساوه افتاد.

توزيع سبد كالا توسط دولت روحاني هم از ديگر اتفاقات ساوه در بهمن ماه ۹۲ بود، درست مثل همه نقاط كشور. اصولاً ما ايرانيها اگر ببينيم چيزي مجاني توزيع مي شود بدجوري جوگير مي شويم. من اخبار آن چند روزه را با دقت پيگيري مي كردم.

به قولي:‌ مفت باشه، كوفت باشه... متأسفانه اين شلوغي در صف مردم توسط برخي رسانه ها، مثل همه صفوف كالاهاي مجاني (مانند نذري) همچون چماقي بر سر دولت تدبير و اميد فرود آمد. كافي است مختصر نگاهي بر محتواي سايت هاي خبري جناح تندرو و انحصارگرا داشته باشيد تا خيلي چيزها دستگيرتان شود. 

من اين روش جنگ رواني را شيوه اي ناجوانمردانه و به دور از شرافت رسانه اي مي دانم. تحريك افكار عمومي در اين موقعيت حساس، عواقب خطرناكي دارد مثل روي كار آمدن دوباره تفكرات افراطي امثال احمدي نژاد. پس بايد مواظب باشيم، هر حرف يا مطلبي كه ملت بزرگ ايران را به دوران خفت و خواري دولت ننگين احمدي نژاد برگرداند محكوم است و بايد در نطفه خفه شود.

مدتي بعد هم ماجراي ثبت نام افراد براي دريافت يارانه پيش آمد كه البته مبلغ كمي است و اعلام شد فقط كساني كه نياز شديد و حياتي به اين مبلغ دارند اسم بنويسند اما بيش از ۹۰ درصد مردم ايران ثبت نام كردند و بديوسيله مشت محكمي به دهان آمريكا و اسرائيل زدند. به حال اين ملت بايد گريه كرد.

تصاويري از درگيري امت هميشه در صحنه براي سبد كالاي مجاني را نگاه كنيد:‌ اينجا

 

اعتقادات مردم قديم ساوه

 

بعضي از اعتقادات قديمي مردم ساوه(حالا درست يا خرافاتي) ديگر منسوخ شده و بعضي ديگر هنوز كمابيش در بين مردم رايج است. مطالعه اين باورهاي قديمي را به همه جوانان عزيز توصيه ميكنيم:

۱ـ  مردم ساوه در قديم ، هرگاه کسی از چیزی یا شنیدن مطلبی وحشت زده می شد و رنگ و روی خود را می باخت به او آب طلا می دادند. برای این کار النگو و یا گوشواره طلا را در ظرف آبی قرار میدادنداعتقادات قديم مردم ساوه سپس کمی از آن آب طلا به او می خوراندند تا صدمه ای به او وارد نشود.

۲ـ هرگاه به کسی در خیابان و کوچه بر می خوردند اگر به او می گفتند: کوجا می ری؟(کجا میروی) آن شخص ، ناراحت و از رفتن پشیمان می شد و از همانجا باز می گشت و بایست می گفتند: (اوقور بخیر) و او با شادی جواب میداد: "عاقبتت بخیر" و این جمله را به فال نیک میگرفت و به راه خود ادامه می داد. اعتقاد داشتند که (کوجا می ری؟) رونده را به مقصد نمی رساند و در کارش موفق نمی شود.

۳ـ  در ساوه رسم بود که بعضی از خانواده ها که دارای چند دختر بودند و خداوند به آنان فرزند پسر عطا میکرد گوش راست او را سوراخ میکردند و گوشواره ای از طلا که آن را (حیدری) میگفتند، می گذراندند.

آن گوشواره تا سن شش سالگی در گوش پسر بود. سپس آن را بیرون می آوردند و به مشهد مشرف می شدند و به ضریح امام رضا تقدیم می کردند. عده ای هم نذر میکردند که اگر خداوند پسری به آنان عطا فرماید تا چند سال (معمولا هفت سال) سر وی را نتراشیده و پس از تراشیدن، برابر وزن موی سر پسر اسکناس نذر ضريح امام رضا میکردند. یا مثلاً‌ نذر میکردند که اگر بعد از چند دختر ، دارای فرزند پسری شدند آن طفل را تا هفت سال گدای هفت خانه از همسایگان کنند، پسر را به خانه همسایگان می بردند، آنان خوراکی و شیرینی و پول به پسر می دادند، معتقد بودند که این کودک با دعای همسایگان و تبرک آنها سالم می ماند و بزرگ می شود.

۴ـ در ساوه موقع صرف چای اگر چند استکان در یک ردیف قرار می گرفت، میگفتند برای صاحب خانه مهمان می رسد و آن را مبارک می دانستند و یا اگر یک پَرِ چای در روی استکان معلق می ماند این را هم دلیل رسیدن مهمان می دانستند.

۵ـ  ساوه ايها روزهاي سه شنبه، لباس تازه دوخته نمی پوشیدند. می گفتند: اگر کسی لباس تازه دوخته را برای نخستین بار در روز سه شنبه بپوشد آن لباس سر انجام دچار سوختگی می شود.

۶ـ  اگر مرغ همانند خروس می خواند آن را مبارک نمی دانستند.

۷ـ اگر کسی عازم سفر بود در همان وقت خودش یا دیگری عطسه میزد یا از مسافرت منصرف می شد و یا دقایقی می ایستاد و سپس روانه می شد.

۸ـ اگر چند برادر لزوماً باید با یکدیگر راه می رفتند و یا عازم مهمانی بودند باید دسته جمعی حرکت نمی کردند چون ممکن بود دچار چشم زخم شوند.

۹ـ اگر کسی آب روی گربه می ریخت می گفتند: دچار زگیل می شود.

۱۰ ـ در ساوه اگر هنگام ماه گرفتگی ، زن حامله به ماه نگاه میکرد میگفتند: نوزادش دچار ماه گرفتکی می شود یعنی در بدن طفل اثر خال مانندی ظاهر می شود.

۱۱ـ صدای (اکی = اکه = نوعی پرنده شبیه به کلاغ با دمی کشیده و رنگ سیاه و سفید ) را دلیل بر رسیدن خبر خوش می دانستند وقتی میخواند می گفتند(اکی خانم خیره خَبرِ ، تُکتا طِلا میگیرم، دُمبتا حِنا می گیرم) بر عکس صدای کلاغ را شوم می دانستند.

۱۲ ـ ساوه ايها مشاهده خر قِشقِه (خر پیشانی سفید) را شوم می دانستند.

۱۳ ـ اگر جوان مجردی تهِ دیگِ برنج را با قاشق می تراشید می گفتند: در عروسیش باران می آید.

۱۶ ـ هرگاه به طور نا خواسته و اتفاقی لنگه کفشی بر تای دیگر خود قرار میگرفت می گفتند: صاحب لنگه کفش به مسافرت می رود اگر جلوی لنگه کفش روی پاشنه لنگه دیگر قرار می گرفت می گفتند: در همان زمان کسی پشت سر صاحب کفش بد گویی می کند.

۱۷ ـ در كوچه هاي ساوه قديم، اگر جنازه ای را بر دوش می بردند و تصادفاً کسی از روبرو می آمد فوراً مسیرش را عوض می کرد و از راه دیگر می رفت.

                

 

          ابتدا گزارشی تکان دهنده از مشکلات اخلاقی در کشورمان را بخوانید:  اینجا

 

 

خواستگاری کیلویی در ساوه

 

شایعه (احتمالاْ دروغ) از این قراره که گفته ميشه یک مهندس جوان در ساوه، اخيراً برای ازدواج آمده"مهریه کیلویی" پیشنهاد ‌کرده و حاضر شده دختر مورد علاقه خود را از قرار کیلویی ۲ ميليون تومان عقد کند که جریان به حرف و حديث هایی بین مردم و خانواده ها هم كشيده شده.خواستگاری کیلویی در ساوه

بنده پیش‌بینی می‌کنم که به شادي و مباركي، با آمدن فرهنگ ازدواج کیلویی،  نمايش زیر بزودي در جلسات خواستگاري ما ساوه ايها رايج خواهد شد:

پدر عروس و داماد ابتدا تعارف مي كنند: جان شما قابل نداره!... حالا باشه بعد!... قيمت را شما اول بگو!... دختر مال شماست!...

بالاخره پدر داماد يك قيمت پيشنهاد مي كند و ادامه ماجرا...

پدر عروس: جان شما اصلاً نمي‌شه، اصلاً حرفشو نزن. زیر سه تومن اصلاً صرف نداره. بابا وجدان هم چيز خوبيه آدم داشته باشه، تازه بزغاله رو هم به اين قيمتها نميدن، ناسلامتي ايشون كه انسانه و اشرف مخلوقات!

پدر داماد: قربان، آخرش چند؟!

پدر عروس: آقا کیلویی حدوداً يه تومن كه برای خودمان تمام شده، با توجه به این تورم و مالیات بر ارزش افزوده و عوارض شهرداري و قیمت املاک و نرخ پراید که تازه شده ۲۲ میلیون حالا چون شمایید، کیلویی سه تومن!!... مطمئن باش اگه آشنا نبودي به اين قيمت نمي دادم.

....

مادر داماد (لحظه دیدن عروس خانم): عروس خانم به سلامتی چند کیلو هستند؟

مادر عروس: تازه رفته توی ۶۸ کیلو!

مادر داماد: خب پس کیلویی يه تومن خوبه دیگه؟!

مادر عروس: واه... واه... اين حرفا چيه خانومي؟! ... ما بچه‌مان را با گوشت منجمد و برنج تايلندي و مرغ يخي که بزرگ نکردیم، با گوشت آزاد كيلويي چهل هزار تومن و برنج ايراني بزرگ کردیم. اونوقت شما ميگي کیلویی يه تومن؟!  ديروز رفتم در همين ساوه از قصابي پيراني توي خيابان انقلاب، گوشت گوساله خريدم كيلويي ۳۰ تومن. خودت ميتوني بري بپرسي!... اونوقت شما كم لطفي ميكني؟!  به حق چيزاي نشنيده!!... خانومي خريدار نيستي وقت ما رو نگير!!...

 

آزادي از قفس

 آزادي از قفس

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

 

فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا

بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

 

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان

چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

 

هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس

برده در باغ و به یاد منش  آزاد کنید

 

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک

فکر ویران شدن خانه  صیاد کنید

 

جور و بیداد کند عمر جوانان  کوتاه

ای بزرگان وطن، بهـر خدا داد کنید

 

گر شد از جور شما خانه موری ویران

خانه خویش محال است که آباد کنید

 

کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار

شکر آزادی و آن گنج خداداد  کنید

                                 (ملک الشعرا بهار)

 

ماجراي مشت زدن نماینده مردم ساوه

 

خانم بيات نماينده ساوه اخيراً در مورد اهانت زشت يك فيلمساز آمريكايي به مقدسات مسلمانان مصاحبه كرده و گفته: "مسلمانان جهان رفتار غیر انسانی و غیر اخلاقی استکبار را هرگز فراموش نخواهند كرد و با اتحاد و همبستگی مشت محکمی بر دهان آنها زده و توطئه ها را خنثی خواهند کرد".

و اما سئوال من اين است كه آيا خانم بيات، عضو تيم ملي مشت زني است؟ آيا به جای اين حرفهاي كوبنده! ايشان بهتر نبود رئيس يا نماينده فدراسيون جهاني بوكس بشود و افتخاراتي در الماجراي مشت زدن دكتر شهلا ميرگلو بياتمپيك براي كشور كسب كند؟  بله، انتظار اين است كه نماينده يك شهري چون ساوه ، از روي منطق و استدلال و عقلانيت سخن بگويد نه تكرار گفته هاي ديگران كه هزاران بار جويده شده و دفع گرديده است.

پس خوب بود ايشان با مشاهده كامل فيلم و گفتگو با مشاورين و كارشناسان خبـره، بعداً  بيايد به جاي شهر سيصد هزار نفري نظر بدهد، نه اينكه هيچي نشده تهديد به مشت زدن و بوكس و مسابقات رزمي و اينجور حرفا كند. ثانياً مشت زدن چه ربطي به خنثي شدن توطئه ها دارد؟

دوران مشت زدن گذشته و امروز فقط كسي كه (حتي به صرف ظاهر) به ارائه منطق و دليل بپردازد حرفش خريدار دارد و گرنه خيــر. اينجور حرفها را يك بچه پنجم دبستان هم ميتواند بگويد. پس فرق شما (خانم دكتر) با آن بچه دبستاني چيست؟

شما مثلاً در بین همه نمایندگان ساوه از ابتدای تشکیل مجلس شورای ملی از زمان قاجاریه تاکنون، بالاترين مدرك تحصيلات آكادميك را داريد و نبايد مثل يك شخص كم سواد صحبت كنيد.  آگاه باشيد كه شما وكيل يك چنين شهري با ۴ هزار سال سابقه تاريخي هستيد. به هر حال من متأسفم براي خانم بيات. اما بيانات ايشان را عجالتاً به حساب كم تجربگي وي در عرصه سياسي و فرهنگي مي گذاريم. 

متن كامل مصاحبه خانم بيات را بخوانيد: اينجا

 

یکی بگوید داود فرداد کجاست؟! ...

 

شهردار پیشین ساوه مدتهاست که در این شهر آفتابی نمي شود. من او را مدتهاست نديده ام. آقاي فرداد چند سال پيش هم به يكباره چند ماه از انظار عمومي ناپديد شد كه حرف و حديثهاي زيادي برايش ساختند.

شوراي  چهارم شهر ساوه هنوز ساعتي تشكيل نشده بود كه رأي به بركناري شهردار وقت ساوه داد. اين شورا اكنون چپ و راست با پول بيت المال به انتشار گزارشهاي رنگين و گرانقيمت چند صفحه اي و با عكسهاي رنگي دسته جمعي در نشريه "گلهاي ساوه" اقدام مي كند و هيچكس هم جلودارشان نيست.

داود فرداد را شش سال پيش شوراي سوم به رياست مرتضي سمناني بر سر كار آورد، درست بعد از آنكه چندتا شهردار را پي در پي عوض كرد و دستش به جايي نرسيد.

بعد از انتخابات اما ۹ نفر از ۱۳ عضو شورا پايشان را در يك كفش كردند كه: "قرداد بايد برود".

آنها فرداد را مجبور به بستن كيف و جعبه هاي وسايلش در اتاق شهرداري كرده، محترمانه به او گفتند: "بفرماييد بيرون" و بلافاصله شهردار موقت به جايش گذاشتند. فرداد هم بي سر و صدا بارش را بست، سوار ماشين شخصي اش شد و تخته گاز گرفت.

او در هنگام رفتن براي آخرين بار نگاهي بغض آلود به ساختمان عظيمي انداخت كه در حال ساختنش بود. به يادش آمد كه بخاطر احداث اين بناي مدرن كه مي گويند آبروي مردم ساوه است، زخم زبانها شنيده، خون دلها خورده و رنج فراوان برده است. حالا همين ساختمان نيمه كاره به خاطر اشراف فيزيكي به يك دستگاه امنيتي مشكل ساز شده. آن دستگاه مي گويد به غير از يك ساختمان معوض و مناسب، همچنين ۱۲ ميليارد تومان باج سبيل مي خواهد.شوراي چهارم ساوه: شهردار بايد تغيير كند !

البته چهار عضو ديگر شورا (از جمله خانم مسئله گو عضو قديمي از سال ۷۷) با ماندن فرداد موافق بودند ولي مرغ بقيه يك پا داشت. ظاهراً دو عضو فاميل شورا فخرالدين و مرتضي(ابطحي) جلودار اين تغيير و تحول بوده و گويا موفق شدند از نفوذ خود بر اكثريت اعضا استفاده و حرفشان را به كرسي بنشانند.

و اما آقاي فرداد همانقدر كه در داخل شورا مخالفان جدي داشت، در داخل شهرداري البته طرفداران پر و پا قرصي داشت كه هنوز هم حاضرند به اسمش قسم بخورند. باتجريه هاي شهرداري مي گفتند اين تغيير يعني آغاز كشمكش بين شهرداري  و شورا. آنها به وقايع سال ۸۲ تا ۸۴ استناد كردند كه دعواي بين اين دو نهاد مردمي، گريه مردم را درآورد. آن موقع كه خانم مهري روستايي گرايلو شهردار وقت ساوه را با توپ و تشر و به زور شكايت و حكم وزارت كشور (دولت اصلاحات) از اتاق شهرداري بيرون انداختند و آن ماجراهاي ناگفته...

به هر حال فرداد در حالي اتاق طبقه دوم ساختمان شهرداري را ترك كرد كه در ۵ سال شهرداري، مشكل چنداني نداشت. درآمد شهرداري بطور سرسام آوري افزايش يافت تا علاوه بر ريخت و پاش پول مردم ولايتمدار ساوه در قالب تيم ليگ برتري فوتسال و انجام كارهاي نمايشي به نام امور فرهنگي(!) همچنين طرح بلندپروازانه ايجاد ساختمان مدرن و عظيم شهرداري را به نيمه برساند، ساختماني كه به قول رضا دربان(رئيس پيشين شوراي شهر) يكي از ساختمانهاي ملي و مهم وزارت كشور خواهد شد. در جريان مبارزات انتخاباتي شوراي شهر، برخي اعضاي فعلي مثل مرتضي خرمشاهي، آقاي فرداد را بخاطر ساخت اين بناي پُر هزينه به شدت كوبيدند.

او فقط دو بار توسط دايي عباس شعباني(عضو پيشين) در اسفند ۸۹ و بهمن ۹۰ استیضاح شد. دايي عباس می گفت "فرداد" همه شورا را سرکار گذاشته و هرکاری بخواهد انجام می دهد اما اين استيضاح به شكست انجاميد.

و اما اگر واقعاً فرداد اينقدر كه طرفدارانش مي گويند مدير موفقي بوده پس دليل اصرار ۹ نفر از اعضاي جديد بر تغيير او چه بود؟ يكي از حاميان فرداد به راديو ساوه گفت:

"شورای چهارم که تشکیل شد، همه به فکر تغییر افتادند. اینکه ساختمان عظيم چند میلیارد خرج برداشته؟ اینکه معاملات در شهرداری مشكوك است؟ اینکه فلان معاون ناکارآمد است و...

اما ادامه كار نشان داد کسانی که مدعي هستند به سادگي همه این خدمات فرداد را فراموش می کنند. فرداد به كسي باج نداد. همه را به يك چشم ديد. چند كار بزرگ در ساوه انجام داد مانند: احداث آرامستان، تعریض و اصلاح کمربندی و بلوارهاي شهید بهشتی، معصومیه و نماز، تجهیز و نوسازی ناوگان اتوبوسرانی ، تجهیز و نوسازی ماشین آلات سازمان عمران، احداث پارک های بسیج۲ و فدک ، احداث مرکز علمی و کاربردی، ارتقاء درجه ي شهرداری ساوه از ۹ به ۱۰ و اخذ مجوز ايجاد دو منطقه مستقل برای شهرداری ساوه.

آنها به دنبال آوردن يك پزشك به اتاق شهرداري هستند. آنها بازيچه مي خواهند نه شهردار!... كسي را مي خواهند كه در انتخابات بعدي پيگير ستاد تبليغاتي آنها باشد"

خب، آيا كامران جوادي(شهردار فعلي) واقعاً بوقچي اعضاي شورا و فقط دسته ی چاقوست؟ آيا انتخاب مصطفي احمدي(كارچاق كن شورا) به عنوان دستار ويژه شهردار در همين چارچوب تعبير و تحليل مي شود؟

لطفاً خوانندگان راديو ساوه به اين پرسش پاسخ بدهند.

كمي پايينتر در بخش نظرات، منتظر شما هستم. يا علي مدد . . .

 

محمدمهدي امامي ناصري

 

اين روزها به نظر مي رسد خاطرات و پايگاه سياسي آقاي امامي ناصري در ساوه به پايان رسيده. ديگر هيچ نام و نشاني از او نيست به غير از يكي دو تا پيامك كوتاه از ايشان كه هر از گاهي به موبايل همشهريان مي رسد آن هم به مناسبتهاي مختلف. او به تدريج دارد از ياد مردم ساوه محو مي شود.

تقريباً همه مردم ساوه آقاي امامي ناصري (اهل روستاي وسمق) را مي شناسند. شخصي كه گفته مي شود نام واقعي او چيز ديگر و متولد ۱۳۴۳ است. وي سه بار در ساوه براي مجلس كانديدا شده كه گفته مي شود (خودم اطلاع دقيق ندارم) به دلايلي توسط شوراي نگهبان رد صلاحيت گرديد.

امامي در اوايل دهه هشتاد حزب مردم ساوه را تأسيس كرد. دعواهاي سياسي او در ساوه ماجراهاي مفصل و ناگفته دارد كه اگر حوصله داشتم بخشي از آن را در آينده منتشر خواهم كرد. او بعداً دو روزنامه فرهنگ اشتي و سپس مغرب را منتشر كرد كه اكنون هر دو تعطيل شده اند.

وي چندي پيش در همان روزنامه فرهنگ آشتي به دفاع جانانه از قاضي بركنار شده "سعيد مرتضوي" اقدام كرد  آن هم به خاطر انتصابش به رياست سازمان تأمين اجتماعي.محمدمهدي امامي ناصري

يعني دفاع از شخصي كه طبق گزارش تحقيق رسمي مجلس، متهم رديف اول پرونده جنايات بازداشتگاه كهريزك است ، همان بازداشتگاهي كه به دستور مقامات عالي كشور تعطيل گرديد. با توجه به اين اقدام تهوع آور امامي ناصري در حمايت از مرتضوي، من به شخصه معتقدم تكرار نام "محمدمهدي امامي ناصري" يعني توهين به شرف و غيرت مردم ساوه. بايد اينجور افراد جامعه را بايكوت و بي محل كرد. مگر اینکه ايشان رسماْ از کارش عذرخواهی و طلب حلالیت از مردم ساوه و بازماندگان مقتولین کند.

لذا بايد كاري كنيم كه هيچكس با اين قبيل افراد نشست و برخاست نكند. در اينجا براي يادآوري فاجعه كهريزك و به احترام فرزندان ملت بزرگ ايران كه مظلومانه جان باختند، بخشي از گزارش منتشره جنايات كهريزك را بازنويسي ميكنم تا بدانيد امامي ناصري از چه شخصي حمايت كرده است:

"کتک و شلاق در صف‌های منظم؛ حتی مجبور به فحاشی به خود و ناموس خود نیز می‌شدند و یا روی بدن آنها بنزین ریخته و ساعت‌ها در هوای گرم تابستانی در زیر آفتاب نگه می‌داشتند، یا مجبور به لیس زدن کاسه توالت کلانتری شده‌اند.

در یک سولهٔ ۲۰۰ متری بدون وجود دستگاههای تهویهٔ هوا، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدن‌هایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتاده‌اند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری می‌شوند. بازداشت‌شده‌ها حدود ۱۰۰ نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شده‌اند. آنها صف می‌کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقه‌ای از هوای بیرون تنفس کنند. یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد.

 "جوادی فر" تمام دنده هایش شکسته بود و قرنیه چشم و دماغ و فک او نیز شکسته و پاره شده بود و او را با کتک سوار اتوبوس کرده اند و کمیجانی به او شلاق زده بود. کمیجانی با لگد به پهلوی جوادی‌فر که از حال رفته بود می‌زده و می‌گفته بلند شو فیلم بازی نکن! به رغم وخامت حال "جوادی فر" و معرفی وی به بهداری بازداشتگاه، به جای مداوا به او گفته بودند بزرگ می شود و یادش می رود! یکی از شاهدان تصریح کرده که به رغم تلاش بازداشت شدگان برای جلب نظر مسئولان به وخامت حال جوادی فر، به آنها گفته شده است که می‌خواهند او را اعدام کنند پس بذارین همین‌ جا بمیره!

 "محسن روح الامینی" بر اثر چرکی که پشتش وارد شده بود بی حال و کسل بود و در کهریزک ایستاده می خوابید و پشتش جوش داشت و کل بدنش چرک کرده بود. به رغم عفونت شدید روح الامینی، خمیس آبادی به زخمهای عفونی او با کمربند ضربه زده است.

"محمد کامرانی" در روز دوم دچار عفونت بود و نمی توانست تکان بخورد و در آمارگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود… کامرانی تا لحظه ورود به اوین مثل بقیه بچه‌ها بود و همراه همه کتک خورد… نحوه برخورد با مرحومین خیلی وحشیانه بود و محمد کامرانی نیز به همین صورت و با شکنجه مأمورین و ضرب و شتم بازداشت کننده‌های اولی فوت کرد. داخل اتاق حتی قادر به ایستادن نبود و به زمین می افتاد تا اینکه او را به بیرون بازداشتگاه بردند… محمد کامرانی که داخل اوین حالت غش و تشنج به او دست داد و رنگش پریده بود و می گفت پاهایم شل شده که فکر کردم قند خونش پایین آمده که بعد از چند روز فوت کرد… بچه‌ها را شکنجه کردند و طاقت نداشتند زنده بمانند… علت فوت آنها کثیفی زندان و آب و محل بود و به آنها دود و گازوئیل می دادند!"...

 

در انتظار اقدام قاطع دادستان ساوه

 

سلام پوريا جان

با تشكر از وبلاگ خوبي كه داري نكته اي را به اطلاع مي رسانم تا روي آن كار كني.

حتماً مي داني كه اين روزها شاهد حرف و حديث زيادي در باره عزم مسئولان نظام جمهوري اسلامي براي بازگرداندن ۸۲ هزارميليارد تومان پول معوق بانكها هستيم كه اين مبلغ هنگفت قبلاً به صورت وام به افراد داده شده و هنوز به صندوق بانكها برنگشته است. چندين بار هم در اخبار ديده ايم كه رئيسان سه قوه براي استرداد اين پول زياد، جلسه اضطراري گذاشته اند. اين حجم پول در سطح كشور مشكلات زيادي براي امت شهيدپرور ايجاد كرده كه گراني وحشتناك و كاذب زمين و مسكن يكي از تبعات آن است.

و اما در چند روزه گذشته حرفهايي به صورت در گوشي، ميان مردم ساوه رد و بدل مي شود مبني بر اينكه يك بانك خصوصي (بانك سرمايه) سالها پيش دهها ميليارد تومان به افرادي در قالب در انتظار اقدام قاطع دادستان ساوهيك شركت تعاوني واقع در شهرك علوي ساوه وام داده كه تا امروز حتي يك ريال از اين پولها هنوز به صندوق آن بانك بيچاره برنگشته و اين حجم عظيم نقدينگي كه اكنون با هزينه هاي مربوطه احتمالاً به قريب يكصد ميليارد تومان مي رسد توسط عده قليلي از مردم ولايتمدار ساوه بالا كشيده شده و احتمالاً يك ليوان آب هم روي آن!!!

و اما از شواهد چنين برمي آيد كه حدود يكهزار واحد آپارتماني با كمك اين وام بانكي ساخته شده و بعضي از صاحبان واحدها چون راه دور زدن قانون و ادا و اطوار رايج (ننه من غريبم) را خوب بلدند تا امروز موفق شده اند كه وام بانك را پس ندهند و هر گاه صحبت از لزوم بازپرداخت حقوق معوق بانكي شده، بلافاصله تهديد به تجمع مقابل فرمانداري و تحصن و از اين صحبتها كرده اند تا مسئولان عزيز هم فوراً عقب نشيني كنند و اين يعني گردن كلفتي در مقابل قانون. 

آن روي سكه نيز ميلياردر شدن چند بنگاه دار و دلال مسكن در همان منطقه مسكوني (شهرك علوي) است كه اين واحدها را تقریباْ به صورت (مفت الذين) از اعضاي شركت خريده و به افراد مهاجر و كارگران فقير و بيچاره فروخته و دار و ندارشان را از آنها گرفته اند و امروز هم كبك آنها خروس مي خواند.

بالاخره اين بانك هم رفته شكايت كرده و ساختمانها را به اجرا گذاشته اما گفته مي شود در زماني كه از دستگاههاي مسئول براي مصادره املاك و برداشتن حقوق بانك به ساوه آمده اند، جناب آقاي دادستان از فرستادن نماينده به مراسم مذكور خودداري كرده و بدين ترتيب مشت محكمي به دهان ياوه گويان شرق و غرب زده كه مدعي تلاش براي بازگرداندن معوقات بانكي هستند. دليلش هم ظاهراً نگراني حضرات از بروز اغتشاش و تجمع توسط ساكنان بيگناه و فقير اين واحدها بوده كه اين بيچارگان نه سر پيازند نه ته پياز.

و اما در حالي كه قوه قضائيه براحتي خوردن يك ليوان آب مي تواند با مسدود ساختن حساب بانكي اشخاص حقيقي و حقوقي و اعضاي بدهكار شركت يا ممنوع الخروج كردن آنها ظرف ايكي ثانيه، پول زيان بسته ي بانك را بازگردانده و مانع از ادامه چرخش اين حجم عظيم پول بي پشتوانه در بازار اقتصاد و مسكن ساوه شود كه حقيقتاً مردم شهيدپرور اين شهر تاريخي را زمينگير كرده ولي متاسفانه هنوز چنين اتفاقي نيفتاده شايد مسائلي در پشت پرده هست كه من و شما از آن بي اطلاعيم.

دادستان محترم ساوه هم تا حالا در اين مورد اطلاع رساني نكرده كه باعث شده بر دامنه شايعات و البته بي اعتمادي مردم به مسئولان نظام افزوده شود.

ممنون مي شوم اگر اين مطلب را در صفحه اصلي وبلاگ قرار دهيد. با تشكر (منصور)

نظر پوريا: مطلب شما را با کمی(!) ویرایش منتشر نموديم. اگر مسئولان هم پاسخي يا توضيحي بفرستند باز منتشر مي كنيم. باشد كه مرضي درگاه حق تعالي قرار بگيرد. آمين...

 

باید از مردم دانا ترسید!

 

اهل دانشگاهم

رشته ام علافیست

جیب هایم خالیست

پدری دارماهل دانشگاهم

حسرتش یک شب خواب!

دوستانی همه از دم ناباب

و خدایی که مرا کرده جواب

اهل دانشگاهم

قبله ام استاد است

خوب می فهمم سهم آینده من بیکاریست

من نمی دانم که چرا می گویند

مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار

و چرا در وسط سفره ي ما مدرک نیست

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!

باید از قیمت دانش نالید!

 

تكه اي از تاريخ ساوه:  میـرزا داود بلورچی

 

"میرزا داود بلورچی" فرزند نایب علی محمد در سال ۱۲۴۶ هجری شمسی در شهر ساوه به دنیا آمد. وی مردی شجاع ، انساندوست و کاسبی آشنا به کسب حلال در خرید و فروش بلورجات بوده كه در بازار ساوه مغازه خرازی داشته و از این رو به نام "بلورچی " معروف گردید.

کهنسالان ساوه از جوانمردیها و فداکاریهای او داستانها نقل می کنند که سینه به سینه به نسل حاضر رسیده كه در اينجا شمه ای از شرح حال اين بزرگمرد ساوه اي از قول پيران و كهنسالان برايتان بازگو مي شود:

میرزا داوود در جوانی به بيماری سختی مبتلا ميگردد و در بستر بیماری با خدای خود عهد می کند که به محض بهبودی سرمایه و دارايی خويش را وقف مردم كند. هنگامی که بهبودی یافت به تعهدش عمل كرد. بهبودی وی در آن سالها مصادف شد با سال قحطي و شیوع بیماری وبا در ساوه که قبل از جنگ جهانی اول در دوره قاجار اتفاق افتاد(حدود ۱۲۰ سال پيش). مردم شهر ساوه از شدت گرسنگی حتی سگ و گربه را می خوردند و بسیاری به بیابانها رفته و گیاه می خوردند و گروه گروه در کوچه ها و معابر و در منازل خود از بیماری وبا و گرسنگی تلف می شدند هیچکس به فکر مردم و به فکر جنازه ها و خاکسپاری اجساد آنان نبود. سگهای گرسنه جنازه ها را می خوردند.

اوضاع فلاکت باری پیش آمده بود در این میان تنها میرزا داود بلورچی بود كه كسب و كارش رها كرده و سوار بر اسب و تفنگ بر دوش با عده ای كارگر به جمع آوری جنازه ها و کشتن سگان ولگرد می پرداخت. چون فرصتی برای شستشو و کفن جنازه ها نبود، فتوا از عالم محل (آشيخ عليرضا مددی) گرفته شد که بی غسل و کفن جنازه ها را به خاک بسپارند.

ايشان روزی با کارگرانی که برای حمل و دفن جنازه های افتاده در گوشه و کنار شهر اجیر كرده بودتكه اي از تاريخ ساوه:  میـرزا داود بلورچی جهت یافتن اجساد اموات به حمام مرحوم حاج عبدالغفار (جنب تکیه حسین خانه) می رسند.

ایشان به کارگران می گوید به داخل حمام رفته جستجو کنید مبادا جسدی درآنجا مانده باشد و ما از آن اطلاعی نداشته باشیم کارگران به درون حمام رفته و بازگشته و مي گويند: "در حمام جسد مردی است که بر اثر  وبا از بین رفته و جسدش باد کرده و ما از بيرون آوردنش ناتوانیم". میرزا داود خودش به درون حمام حاج غفار رفته و جسد را به همان صورتی که گفته بودند مشاهده کرد خواست تا او را برداشته و از حمام خارج نماید که ناگهان جسد كاملاً متلاشی شده و محتویات بدن ميت به روی لباسها و دست و پای ميرزا داود می پاشد. او درهمان هنگام سر به سوی آسمان بلند نموده و ميگويد: "خدايا اين يكی را برای روز قيامتم ذخيره نما و از من به ياد داشته باش".

ميرزا داود هرطور كه بود و به سختی جسد آن شخص را به خارج از حمام انتقال داده و سپس به قبرستان برده و دفن می كند.

"گرسنگی" و "بیماری خانمانسوز وبا" این دو عامل خطرناک و مهلک با هم متحد شده بودند که نسل مردم ساوه را براندازند. نكته چندش آور دیگر اینکه کارگرانی که با میرزاداود به جمع آوری جنازه های وبا زده و گرسنگی کشیده مشغول بودند در اثر تماس با جنازه ها به سرعت مبتلا به وبا می شدند و از بين ميرفتند. ميرزا داود در راستای انتقال و دفن اجساد درجوار مرقد مطهر امامزاده سيد اسحاق ساوه حضور و نظارت مستقيم و مستمر داشته و در عين حال، خودش از آن مرض بسيار مهلک مصون و محفوظ ماند. اين نكته ای قابل تأمل است و به نظر می آيد اين مصونيت در لوای نيت خالص آن جناب كه برای رضای خداوند عالم از بندگانش دستگيری نموده رخ داده است.

میرزا داود در آن دوران وانفسا با سرمایه خود چند نانوایی در ساوه دایر کرده بود و به مردم فقیر و بی بضاعت نان رایگان می داد. این سال را مردم سال قحطي و وبا نامیدند كه برای مردم ساوه نقطه عطف تاریخ است.

یکبار هم در همان دوران جوانی میرزا داود در ساوه، گرگ هاری پیدا می شود كه آسایش و آرامش را از مردم سلب ميكند و عده ای را با گاز گرفتن به بیماری خطرناک هاری دچار می کند و چون در آن زمان، مردم بيماري هاری را نمی شناختند آن گرگ را گرگ دیوانه می گفتند. سرانجام مشکل این گرگ دیوانه نیز به دست میرزا داود حل شد: میرزا داود در همه جای شهر به جستجوی آن گرگ می پردازد و سرانجام به صورت اتفاقی گرگ هار را در کوچه ای(حوالی كوچه حاج سالار) می یابد و با دست خالی به گرگ حمله می کند و با شجاعتی ذاتی که در وی بوده آن حیوان وحشی خطرناک را از بین می برد. آن سال را هم مردم ساوه (سال گرگ دیوانه) نامیدند.

سرانجام ميرزا داود بلورچی در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی و در سن ۹۶ سالگی در زادگاهش ساوه به رحمت ايزدی پيوست و پيكر پاكش را طبق وصييتش در قبرستان "وادی السلام" قم به خاک سپردند. روحش شاد و يادش گرامی باد ...

پس نوشت: در موزه اسناد مجلس شوراي اسلامي چند سند ارزشمند وجود دارد كه نشان مي دهد مرحوم داوود بلورچي چند بار بخاطر اجحافي كه در حقش شده به عدليه(همان دادگستري امروز) شكايت كرده. آن مرحوم ، هشتاد و سه سال پيش در حكومت رضا شاه پهلوي يعني دقيقاً در تاريخ ۳/۷/۱۳۰۸ نسبت به توقیف مقداری تریاک و آمپول که از اداره مالیه(دارايي امروز) خریداری کرده ولي (توسط اداره انحصار) ضبط شده اعلام شكايت و  تقاضای رسیدگی كرده بود.

وي در تاريخ ۱۱/۱۰/۱۳۰۹ به دنبال شكايت از ميرزا عبدالله مسعودي(ساكن قم) بوده كه گويا ۲۴ مثقال طلا نزد وي به امانت گذاشته كه آن را پس نداده.

او در ۷/۴/۱۳۲۱ یعنی دقيقاً هفتاد سال پيش به دنبال پيگيري شکایتش از کارمندان ادارات شهرداری و دادگستری و از جمله شکایت از مرتضی شاهرخی(کارمند اداره دارایی ساوه) مبنی بر عدم پرداخت بدهی اش بوده است.

بلورچي همچنين در مورخه ۱۷/۱۱/۱۳۳۷ با طرح شكايتي ديگر به دليل شکسته شدن کمرش در اثر تصادف اتوبوس ، تقاضای رسیدگی به پرونده تخلف راننده و پرداخت خسارات وارد شده را نموده است.

 

برگي از تاريخ ساوه: قتل دلخراش يك دختر دانشجو ۱۳۸۴

 

پاييز غم انگيز  ۱۳۸۴ را ساوه ايها با خاطره مرگ دلخراش يك دختر جوان دانشجو به ياد دارند.

آزاده وظيفه دوست دانشجوي ترم هفتم رشته مهندسي برق دانشگاه آزاد ساوه و اهل كرج بود كه در هنگام عبور از مقابل دانشگاه واقع در بلوار شهيد بهشتي (كمربندي همدان) مورد تعرض دو نفر موتورسوار قرار گرفت كه مي خواستند بدنش را لمس كنند. وي به شدت و از ناحیه سر به جدول كنار خيابان برخورد كرد و به علت ضربه مغزي به كما رفت.

او چند روزي هم با مرگ دست و پنجه نرم كرد ولي سرانجام تسليم شد.قتل دلخراش يك دختر دانشجو 1384

اين مرگ اما دانشجويان و بويژه دختران را به خشم آورد. حدود هزار نفر از آنها روز ۵ آبان در مقابل دانشگاه با نشستن در وسط خيابان ، تحصن كردند و بلوار را بستند. آنها خواستار ايجاد پل عابر پياده در مقابل دانشگاه شده و شعار مي دادند: "فرماندار بي غيرت استعفا استعفا"

سيدعباس طباطبايي (اهل باغشيخ و خبرنگار صدا و سيما) براي تهيه گزارش به میان دانشجویان رفت ولي پليس هرگز به او اجازه كار نداد.

فرماندار وقت ساوه آقاي عليرضا آشناگر بود كه از زمان دولت خاتمي روي كار آمده و تا آن موقع، هنوز مشمول تسويه دولت اصولگراي احمدي نژاد نشده بود. فرماندار به همراه رضا حيدري نوري (رئيس پيشين دانشگاه آزاد) در بين دانشجويان حاضر شد و با آنها صحبت كرد.

جالب اينجاست كه چندي بعد پل عابر پياده هم درست شد ولي امروز دانشجوياني كه هيچ خاطره اي از آن واقعه ندارند هيچ اهميتي نيز به اين پل نمي دهند. تا مدتي بعد از واقعه هم پليس ساوه در مقابل دانشگاه به حالت آماده باش بود و عبور و مرور را كنترل مي كرد ولي بعداً اين قضيه به فراموشي سپرده شد.

و اما با گذشت ۹ سال از مرگ دلخراش "آزاده وظيفه دوست" قاتلين اين دختر بيگناه هنوز شناسايي و مجازات نشده اند.

سرهنگ حسنوند رئيس وقت پليس ساوه تلاش زيادي كرد اما شكست خورد، حتي عده اي مظنون هم بازداشت شدند ولي هيچ سرنخي به دست نيامد.

اگر چه از آن موقع موتور سواراني كه از روستاهاي اطراف براي گشت زني به ساوه مي آيند تحت كنترل بيشتري قرار گرفتند. مشخصه بارز اين موتورسواران پوشيدن شلوارهاي گشاد مشكي است كه ساوه ايها به آن "شلوار خانواده" يا شلوار سندباد مي گويند. گفته مي شود وسايل مرگباري چون قمه يا سلاح سرد زير اين شلوارها پنهان مي كنند. بي جهت نيست كه اكثريت دختران و زنان ساوه اي از كساني كه چنين شلوارهايي به تن دارند متنفرند. 

این افراد كه معمولا از طبقه كشاورزان ثروتمند حاشيه ساوه هستند بخاطر توان مالي زيادي كه دارند غالباً قربانيان خود را با پرداخت ديه و غرامت، راضي مي كنند ولي احساس ناامني بر وجود مردم ساوه چنگ انداخته است. امروزه  به غير از موتورهاي تندرو، يكي از مهمترين وسايل نقليه اراذل و اوباش و ولگرد، نيسان آبي رنگ است كه توسط جوانان كم سن و سال در خيابانهاي ساوه جولان مي دهد و كسي هم جلودارشان نيست.

                

نگاهي به درآمد باغداران ساوه اي

 

فصل برداشت میوه های بهاری و تابستانی در ساوه فرارسیده و اين روزها صدها میلیارد تومان پول، وارد چرخه اقتصادي اين شهر مي شود.

اين روزها مردم از بعضی مي پرسند درآمد واقعي يك باغدار چقدر است؟ بعضي وقتها در سايتها و نشريات ساوه مطالبي در مورد مشكلات اناركاران و كشاورزان عمده در ساوه را مي خوانيم و واقعاً آدم ناراحت مي شود كه در اين مملكت چرا اين همه مشكل هست. ولي اين همه واقعيت نيست.

به نظر من در اين سايتها در مورد مشكلات اناركاران «سياه نمايي» مي شود و معمولاً نيمه ي خالي ليوان را به مردم نشان مي دهند كه اكنون مي خواهم در اين مورد صحبت كنم:نگاهي به درآمد اناركاران ساوه اي

طبق اعلام رسمي اداره كشاورزي ساوه در سال ۹۲ حدود ۱۶۲ هزار تن انار در ساوه توليد شد كه به نظر شخصي اينجانب و در بدترين حالت، مبلغي حدود ۳۰۰ ميليارد تومان پول به جيب اناركاران واريز كرد. اگر تعداد اناركاران عمده ساوه را هـزار نفر بدانيم (كه البته كمتر از اين تعداد هستند) سهم هر كشاورز حدوداً  ۲۵۰ ميليون تومان مي شود در حالي كه ميانگين درآمد يك كارمند با سابقه يا مهندس ليسانس در كارخانه هاي ساوه حدوداً سالي ده ميليون تومان است.

اين در حاليست كه اين كشاورزان عزيز حتي "يك ريال ماليات" هم به دولت نمي دهند و در واقع دولت عزيز، با اتكا به درآمد بادآورده نفتي ، نه تنها نيم نگاهي به آنها ندارد و حق و حقوق بيت المال را از آنها طلب نمي كند بلكه در قالب تسهيلات ويژه كشاورزي ، توزيع كود شيميايي ارزان در حد مجاني ، بودجه خشكسالي و حمايت از توليدات و صادرات محصول كشاورزي ، مبالغ هنگفتي نيز به صورت کمک نقدی یا پرداخت وام های مختلف ، وام كم بهره و غيره به آنها پرداخت مي كند تا هر چه بيشتر به ملت ايران فشار وارد شود ولي با اين حال قشر عزيز كشاورز ساوه اي ، هميشه خدا از مردم و دولت طلبكار است.

اينها با ابزار ثروت و تعداد نفرات زياد خويش به صورت سياهي لشكر، تأثير گذاري بالايي در انتخابات به جهت پشتيباني لجستيكي براي تبليغات كانديداها و تغيير معادلات سياسي شهرستان ساوه به صورتي مؤثر دارند كه غالباً نماينده مجلس را (هر كه باشد) وادار مي كنند هميشه يك پاي سئوال كننده از "وزير كشاورزي" يا "اقتصاد و دارايي" با موضوع حمايت از كشاورزان باشد.

برای من جای سئوال است که چرا مدیر سد الغدیر ساوه ، آب كمياب را با قيمت مفت به اناركاران مي فروشد در حالي كه انار كيلويي ۵ هزار تومن به دست مردم بيچاره مي دهند؟  مثلاْ اعتراض یک کشاورز به ارزانی قیمت انار را اینجا بخوانید!!.

و اما در شهرستان زرنديه كه منطقه كوچكي در اطراف ساوه بوده و تا چند وقت پيش هم بخشي از شهرستان ساوه بود، طبق اقرار مسئولين، سالانه حدود ۱۲ هزار تن پسته توليد مي شود كه اگر اين مقدار را در قيمت پسته ضرب كنيد به مبالغ ديوانه كننده اي مي رسيد. بفرماييد اين هم سندش:‌ اينجا

جالب اينجاست كه يك ريال از اين پول هم صرف عمران و آباداني اين منطقه نمي شود و صدها ميليارد درآمد توسط صاحبان باغات پسته، معمولاً  صرف خريد بهترين املاك در تهران، شهر جديد پرند و سصدها ميليارد درآمد توسط صاحبان باغات پستهاير مستغلات مي شود. خيابانهاي اين منطقه با اينكه در مسير عبوري به پايتخت كشور است ولي شنيده ام كه حتي يك واحد توالت عمومي براي عابران ندارد.

لطفاً به محتواي سئوالات و اعتراضات نمايندگان ساوه از بيست سال پيش تاكنون كه از وزيران در مجلس پرسيده اند توجه فرماييد. مثلاً تازه ترين اظهارنظر "خانم شهلا بيات نماينده ساوه" را اینجا بخوانيد و اگر مي خواهيد بدانيد مرحوم اسلامي نماينده سابق ساوه چه نوع تذكراتي به وزيران دولت مي داد اینجا را حتماً بخوانيد.

جالب اينجاست كه سياستمداران پوشالي ساوه ، تيپ و موقعيت سياسي كشاورزان روستايي ولي ثروتمند را هميشه دست كم گرفته و هيچ محلي از اعراب براي آنان قائل نيستند اما واقعيت چيز ديگري است.

و اما سئوال اصلي اينجاست:‌ اناركاران ساوه اي ، اين پولهاي هنگفت را در كجا سرمايه گذاري مي كنند؟ آيا اين پولها صرف افزايش توليد ، بهــره وري ، مكانيزاسيون روش آبياري و كشاورزي و صرفه جويي در منابع عمومي و ايجاد شغل براي جوانان يا گسترش مشاغل خدماتي مي شود؟

به نظر من: خیـــر. چرا؟ لطفاً توجه كنيد:

در ساوه به غير از انار ، محصولات عمده ديگري چون پسته ، زعفران و انگور در حجم خيلي بالا و در حد صادرات توليد مي شود كه محاسبه دقيق درآمد حاصله غير ممكن است ولي براي ما يك قضيه كاملاً محرز است ؛ اكثر صاحبان اين ثروت بالا افرادي كم سواد ، بيسواد و داراي ظاهري روستايي و فقيرنما هستند و لذا فاقد شمٌ اقتصادي بوده و ساده ترين روش حفظ پس انداز را معمولاً خريد املاك گرانقيمت ، خانه هاي ويلايي بزرگ و قسمتي هم در خريد ماشينهاي سواري مدل بالا مي دانند و بعضي ها هم اين درآمد يامفت را صرف توسعه املاك كشاورزي(يعني دستگاه چاپ اسكناس) بدون پرداخت كمترين ماليات مي دانند: مثلاً اینجا را بخوانيد و حساب كنيد كه درآمد اين آدم حدوداً چقدر در طي يكسال است.

اگر آذر ماه هر سال كه پول نقد حاصل از فروش انار و محصولات ديگر به حساب كشاورزان واريز شده سري به بنگاه هاي املاك ساوه بزنيد به درستي ادعاي من پي خواهيد برد. "خانه و زمين و مسكن در ساوه" تقريباً شانه به شانه تهــران مي زند در حالي كه مقايسه اين دو شهر از نظر امكانات ، كاملاً ابلهانه است.

در سال ۸۶ سرمای بی سابقه ای رخ داد طوري كه تولیدات انار در سال ۸۷ را تقریباً به صفر رساند و اتفاقاً در همان سال بود كه قيمت زمين و مسكن سقوط شديدي داشت.نگاهي به درآمد اناركاران ساوه اي

ادامه اين وضعيت مشكلات زيادي براي مردم ساوه ايجاد كرده كه مهمترين آن افزايش فاصله طبقاتي و به دنبال آن گسترش فقر و فحشاء  و اعتياد و طلاق در ساوه است. همين چند وقت پيش بود كه مسئولان از تعداد طلاق در ساوه نگران شدند و اعلام كردند ركورد كشوري طلاق در ساوه شكسته شده. اگر باور نداريد خبرش را اینجا بخوانيد.

خب چرا؟  چون اختلاف طبقاتي شديد ، خانواده ها را به استيصال و درماندگي كشانده. چون يكي از راههاي خرج كردن درآمد بالا و ثروت رؤيايي براي مردم عادي، تفريحات جنسي و غير اخلاقي و گسترش زنان خياباني است كه وجود اين سطح "تقاضا"‌ در بين مردم ثروتمند، گسترش فحشاء و خودفروشي براي كسب درآمد را موجب مي شود و مطالب ديگري كه به لحاظ عمومي بودن اين وبلاگ متأسفانه نمي توانم آشكارا بيان كنم.

گسترش مصرف مشروبات الكلي نيز بازار مصرف قدرتمندي در ساوه ايجاد كرده كه سود سرشاري عايد حرامخواران مي كند. حالا ديگر كشف محموله هاي بزرگ مشروبات الكلي براي سربازان وظيفه نيروي انتظامي به يك سرگرمي عادي تبديل شده. براي نمونه مثلاً  اینجا و  اینجا را بخوانيد.

خودكشي دختران و پسران و زنان هم مشكل ديگري است كه تازگيها اخبارش در ساوه زياد شده. من نمي دانم مسئولان عزيز دارند چيكار مي كنند؟

به نظر من توزيع ناعادلانه ثروت در ساوه كه بخشي از آن توسط اناركاران و كشاورزان ثروتمند ايجاد شده ، باعث گرديده تا خانواده هاي زيادي و مخصوصاً زوجهاي تازه به بدبختي و فلاكت كشيده شوند و سريعاً به دنبال طلاق و متلاشي كردن كانون زندگي خود بيفتند در حالي كه هيچكس فكر نمي كند كه "افزايش اختلاف طبقاتي" در ساوه عامل اصلي رشد طلاق و خودكشي و اعتياد است و يك عده مي نشينند براي خودشان تجزيه و تحليل مي كنند ولي چون درك واقعي از مشكلات مردم ندارند لذا تحليل هايشان تئوريكي و  رؤيايي است.

 

مصاحبه دادستان ساوه، حكم اعدام جنجالي

 

"...خانم جباری حداقل سه بار در دادگاه گفت من به مقتول سرویس می‌دادم تا او هم به من خدمات بدهد. اصلاً رابطه کاری مطرح نبود. در اصطلاح این گروه از جوانان بی‌ بند و بار، منظور از سرویس دادن، ایجاد روابط نامشروع و در اختیار قراردادن خود است.

متهمه قبل از رابطه با مقتول با چند نفر رابطه ویژه داشته و طبق اعترافات در دادگاه، احسن تردست دادستان اسبق ساوهیشان با مدیر شرکت محل کار خود چند بار به ویلای او در سیرا (جاده چالوس) رفته‌اند و باکره نبوده است. حسب دلالت پرینت تلفن وی اس‌ام‌اس‌های رد و بدل شده بین ایشان، به‌طور صریح روابط بسیار نزدیک حتی بچه‌دار شدن را نشان می‌دهد و نیز این رابطه، مورد اعتراض یکی از دوست پسرهایش که قبلا نامزد متهمه بوده قرار گرفته که مستندات مسلم آن در پرونده پیوست است..."

اين بخشي از مصاحبه حسن تردست قاضي بازنشسته اي است كه در آخرين روزهاي خدمتش، حكم اعدام خانم ريحانه جباري را صادر كرده. اين حكم اکنون در سطح جهان، بازتاب گسترده اي در پي داشته و تقريباً در تمام رسانه هاي مهم بين المللي پوشش داده شده است.

حسن تردست دادستان اسبق ساوه كه حتماً معرف حضورتان هستند!... حسن آقا در طي آن ده سال، بخاطر رعب و وحشتي كه در دل متجاوزان و مزاحمان به نواميس مردم ايجاد كرده بود، حقيقتاً در بين ساوه ايها از پايگاه قابل احترامي برخوردار شده بود. حالا ديگر اما گرد سپيدي بر چهره اش نشسته و ديگر آن حالت جذبه و شادابی جواني را ندارد. ايشان در اين مصاحبه كه با روزنامه قانون انجام داده، به جزئيات تكان دهنده اي از اين پرونده قتل عمد پرداخته كه خواندنش واقعاً انسان را متأسف مي كند.

مطالعه دقيق اين مصاحبه را به خوانندگان صميمي راديو ساوه توصيه مي كنم: اينجا

 

وطن یعنی همین سهمیه بندی

 

وطن یعنی صف مرغ و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر و درگیـر

 

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت

 

وطن یعنی همین سهمیه بندی

وطن یعنی کمربندو  ببندی

 

وطن یعنی لیسانس، علاف، بیکار

کمی چایی، کمی قلیون و سیگار

 

وطن یعنی خیابان خوابِ معتاد

جوان های فراری ، داد و بیـداد

 

وطن  یعنی  همين كالاي چینی

وطن یعنی یه روز خوش نبینی!

 

وطن یعنی تمام سهم ملت

یه تیکه نون و باقی هم خجالت

 

وطن یعنی من و تو در محافل

ز درد اجتماع خویش غافل

 

وطن یعنی دویدن در پی نان

وطن یعنی کمک کردن به لبنان

 

 وطن یعنی اداره ، زیر میزی

اگه بیشتر بدی ، بیشتر عزیزی

 

 وطن يعني دويدن در پي نان

وطن يعني پذيرايي ز افغان

 

وطن یعنی هزاران پشت کنکور

فدای مدرک از گهــواره تا گور

 

وطن یعنی موبایل و گوشی و پُز

وطن یعنی هزاران قرض و قُمپز

 

وطن یعنی هزاران خونه خالی

زن کوچه نشین ، مرد زغالی

 

وطن یعنی یک دانشگاه آزاد

که کلی شهرها رو کرد آباد

 

وطن یعنی تحمل، تاب، طاقت

وطن یعنی حماقت در حماقت

 

وطن یعنی "به فکر خویشتن باش"

کلاه دیگران بــردار و خوش باش

 

وطن یعنی دروغ ، حقه ، ریاکار

نمازت را جلو مـردم به پا دار

 

وطن یعنی بشین و باش غمگین

برای شیعه شادی هست ننگین(!)

 

وطن یعنی خرید تاید و شامپو

وطن یعنی بشین و باش هالو

 

ديوانه چون طغيان کند ، زنجير و زندان بشکند

 

مدتها در تب و تاب شنيدن يك آهنگ اصيل ايراني و درست و حسابي در خود مي سوختم تا اينكه نمي دانم كدام شير پاك خورده اي اين آهنگ زيباي "اي عاشقان" با صداي محمد معتمدي و آهنگسازي ناب زنده ياد محمدرضا لطفي (كه تصويرش را مي بينيد) بر شعر زيبابي از اميرهوشنگ ابتهاج(سايه) را با گوشم آشنا كرد. زنده ياد محمدرضا لطفي

هزاران بار اين نوا را به گوش جان نيوشيدم و لذت بردم. باز لذت بردم و باز مست شدم. پا به پاي شاعر و خواننده و نوازنده در خود سوختم ، گريه كردم و رفتم در خلوتم وسط نيمه شب كنار درياچه مصنوعي ساوه نشستم و در عالم خلقت تفكر بسيار كردم. سوز و سرماي شديد زمستاني آن شبها يادم رفت. من معمولاً لينك آهنگها را در اين وبلاگ نمي گذاشتم ولي اين يكي را خرق عادت كرده ام.

حيفم مي آيد شما در اين نغمه مستانه با من شريك نشويد. آهنگ را دانلود كنيد و با دقت در كلماتي كه شاعر عاشق به كار برده بينديشيد. 

غزل زيباي اي عاشقان ، به ما نشان مي دهد كه زبان فارسي ، حقيقتاً زبان قدرتمند و احساسي است كه آدم را مست مي كند. ابتدا متن شعر را بخوانيد تا بعد شما را به شنيدن يك آهنگ ناب و زيباي ايراني دعوت كنم:

 

اي عاشقان اي عاشقان پيمانه ها پُر خون کنيد

ديوانه چون طغيان کند ، زنجير و زندان بشکند

وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنيد

 

آمد يکي آتش سوار ، بيرون جهيد از اين حصـار

تا بر دمد خورشيد نو ، شب را ز خود بيرون کنيد

 

چندين که از خُم در سبو خون دل ما مي رود

اي شاهدان بزم کين "پيمانه ها" پُر خون کنيد

 

نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید

 

ديدم به خواب نيمه شب ، خورشيد و مه را لب به لب

تعبير اين خواب عجب ، اي صبح خيزان ، چون کنيد؟

 

ديوانه چون طغيان کند ، زنجير و زندان بشکند

از زلف ليلي حلقه اي در گردن مجنون کنيد

                                           . . . دريافت آهنگ از اینجا

 

چند سئوال از نماينده مردم ساوه

 

مطلب زير را يكي از خوانندگان ارسال كرده كه شامل سئوالاتی از خانم بيات نماينده مردم ساوه در مجلس است. طبق روال هميشه، سئوالات و شبهات مطروحه در اين نامه را بنده، به هيچ عنوان تأييد يا تكذيب نمي كنم. دفتر نماينده محترمه هم مي تواند چنانچه جوابي دارد ارسال كند تا در همين قسمت منتشر كنيم. شما هم در پايان ، نظرتان را بنويسيد تا منتشر شود. حالا نامه وارده را با هم ميخوانيم:

برادر جان سلام

چندي قبل در پی مخالفت شدید خانم دکتر میرگلوبیات با دکتر صالحی امیری برای تصدی پست وزارت ورزش و جوانان و همچنین اختصاص بخشی از وقت خود به آقای الیاس نادران که منجر به ایراد تهمت های اثبات نشده ای به یکی از سربازان انقلاب اسلامی گردید، مطلب زیر را آماده کرده و سعی کردم یکی از نشریات محلی استان آن را چاپ کند، اما خوب خودت بهتر از من حال و هوای این گاه نامه های رنگی را می دانی ... بگذریم.

پس از آن که شنیدم ایشان در دعوت ناكام از دکتر زاکانی که از افراطی ترین مخالفین دولت است نقش پررنگی داشته تصمیم گرفتم مطالب را برای شما ارسال کنم. اگر صلاح دانستی در صفحه اصلی قرار بده شاید این خواهر محترممان بدان توجهی نمودند:

آیا وقت نقد عملکرد نماینده ساوه در مجلس شورای اسلامی فرا نرسیده؟چند سئوال از نماينده مردم ساوه

با توجه به گذشت قریب به ۳ سال از انتخاب دکتر شهلا میرگلو بیات به سمت نمایندگی مردم شهرهای ساوه و زرندیه کم کم به نظر می رسد وقت برای نقد و بررسی عملکرد ایشان فرارسیده باشد.

از آنجا که در تمام این ماهها هرگز نشنیده ام ایشان اقدام به برگزاری یک کنفرانس خبری با خبرنگاران محلی یا منطقه ای یا... داشته باشند و از آنجا که با گردش در سایت ایشان و تلاش در فضای مجازی باز هم فقط چند مصاحبه که نه، چند سخنرانی در رابطه با مسائل سیاسی آن هم در سطحی فوق العاده غیر تخصصی و یا نهایتاً اظهار نظر در مورد برخی پروژه های روستایی یا گزارش بازدید از فلان منطقه و چنین چیزهایی یافت نمی شود و خلاصه اینکه ما مردم اصلاً اطلاعی از عملکرد ایشان نسبت به وظایف قانونی در جایگاه حقوقی نمایندگی مجلس نداریم که بخواهیم آن را نقد و بررسی نماییم!!

لذا برای شروع کار و از آنجا که ایشان هرگز تن به یک گفتگوی علنی با پرسشگری از جنس مردم نداده اند و یا حداقل بنده نه دیده ام و نه شنیده ام که چنین کرده باشند لذا با سلسله پرسشهایی از ایشان شروع می کنیم، انشاءا.. خود را در برابر مردم پاسخگو بدانند و به هر نحو که صلاح می دانند پاسخ دهند که بعد از آن پاسخ ها امکانی برای بررسی و نقد عملکرد این خواهر بزرگوار ایجاد خواهد شد.

۱- شما تحصیل کرده پزشکی و متخصص زنان و زایمان هستید و تا آنجا که در سوابق و زندگی نامه شما دیده شده حتی در دوران دانشجویی که همزمان با اوج فعالیت های سیاسی و اجتماعی دانشگاهها بوده نه خودتان عضو یا طرفدار هیچ تشکلی بوده اید، نه همسر محترمتان اهل سیاست یا دفاع مقدس بوده اند. لذا سئوال این است: تصمیمات سیاسی و... بجز حوزه تخصصی خود را چگونه اتخاذ می کنید؟ آیا با کسانی مشورت می نمایید؟ آیا حاضرید نام مشاورین خود را برای مردم حوزه انتخابیه ای که به وکالت ایشان رأی می دهید، بیان فرمایید؟

۲- اقدامات شما برای مبارزه با مفاسد بزرگ اقتصادی در دولت قبل چه بوده؟  آیا اصولاً از این جریانات مطلع بودید؟ آیا در نطق پیش از دستور، تذکر و سئوال از وزرا یا دیگر ابزار قانونی نمایندگان برای دفاع از حقوق مردم استفاده کرده اید؟ اگر بله کی و کجا و چرا خبر آن را به موکلین اعلام نکرده اید و اگر خیر چرا در برابر این همه مفسده سکوت کرده اید؟

۳- در دوران رأی به کابینه دکتر روحانی چرا در موافقت و مخالفت با هیچ وزیری سخن نگفتید؟ آیا برای این کار نزد هیئت رئیسه ثبت نام کردید؟ اگر بله در موافقت یا مخالفت با چه کسانی؟  مشخصاً حاضرید اعلام کنید به جناب آقای دکتر نجفی رأی موافق دادید یا مخالف؟

۴- آیا در هیچ هیئت تحقیق و تفحصی عضو هستید؟ آیا هرگز درخواست تحقیق و تفحص از جایی ارائه کرده اید؟ اصولا با چه مکانیسمی سعی کردید در برابر بی قانونی های دولت قبل بایستید و  از حق مردم کشور دفاع کنید؟ در دولت قبل از چند وزیر سئوال کردید ؟ از چند پاسخ قانع شدید و چند سئوال را به صحن علنی فرستادید؟ در این مدت کوتاه دولت جدید چطور؟

۵- سرکار خانم آیا شما هم زمان با مسئولیت سنگین و طاقت فرسای نمایندگی مجلس به حرفه پزشکی اشتغال دارید؟ آیا همچنان اقدام به عمل جراحی میکنید؟ آیا زمانی را که در هفته و ماه به حرفه اصلی خود اختصاص می دهید به مردم اعلام می کنید؟ آیا این کار به وظایف نمایندگی شما آسیب نمی رساند؟ آیا دغدغه های جامعه و کاستی ها و نگرانی های کشور اجازه تمرکز لازم در انجام جراحی ها را به شما می دهد؟

۶- سرکار خانم آیا حاضرید در مورد شغل همسر محترمتان به مردم حوزه انتخابیه توضیح دهید که آیا قبل و بعد از انتخاب شما تغییری کرده یا خیر و یا در حجم پروژه های دریافتی از وزارت نفت تفاوتی رخ داده یا نه؟  و اینکه آیا سکوت در مقابل تاراج دارایی های مردم مظلوم کشور توسط امثال بابک زنجانی ها، ارتباطی با این موضوع داشته یا خیر؟

۷- سرکار خانم آیا مایلید در ارتباط با موضوع مرتضوی و هدایایی که مرتضوی (رئیس سابق و مشهور تأمین اجتماعی) به برخی نمایندگان اعطا کرده بود توضیحی به مردم شهرهای ساوه و زرندیه ارائه نمایید؟

۸- سرکار خانم دکتر می دانم این روزها و ماهها عادت به دریافت نامه های تقدیر و تشکر با مخلوطی از بادمجان دور قاب چینی و پاچه خواری شده اید و اینطور نوشته ها خاطر مبارکتان را مکدر می کند اما خواهش می کنم از این سئوالات آشفته نشويد و خشمگین نباشید.

به خدا نه قصد توهین و افترا دارم نه خدای نکرده قصد خدشه دار کردن وجهه شما را.

تقصیر خودتان است که گذاشته اید این همه پرسش در ذهن موکلین شما نقش ببندد. به همه خوانندگان محترم هم اعلام می کنم اینها فقط پرسش هایی برای آگاهی است و امیدوارم پاسخهای شما باعث سربلندی خودتان و ما که به شما رأی داده ایم شود.

باور کنید شما وکیل ما هستید و ما موکل شما. از چند حقوقدان بپرسید حق موکل بر وکیل چیست اولین آن پاسخگویی و توضیح روند کار است. به شما پیشنهاد می کنم به جای عصبانیت و ... به فکر روزی باشید که در محضر حضرت حق ایستاده اید و دهها هزار موکلتان شما را بازخواست می کنند. (جواد)

  

فخرالدين(مجيد) ابطحي، عضو شوراي شهر ساوه

 

سيدفخرالدين(مجيد) ابطحي كارمند اداره ماليات ساوه كه در اين تصوير ديده مي شود سالهاست كه عضو شوراي شهر ساوه است. وي در دوره قبلي شورا فراز و نشيب هاي زيادي را پشت سر گذاشت كه همشهريان ساوه اي بخشي از آن را به خاطر دارند. او به همراه ديگر عضو شورا حدود ۱۳ ماهی را از شورا اخراج شد اما بعد از شكايت و رفت و آمدهاي متوالي به تهران و دستگاههاي قانوني، مجوز بازگشت به ساختمان شورا را دريافت كرد. علت آن اخراج اما هنوز براي مردم در هاله اي از ابهام قرار دارد. فخرالدين(مجيد) ابطحي، عضو شوراي شهر ساوه

و اما چرا ابطحي اخراج شد و چرا برگشت؟ او خودش مي گفت آن پرونده، نتيجه مخالفتهايش با مرحوم حسين اسلامي(نماينده پيشين ساوه) بود و به گفته خودش، به هر مسئولي كه مراجعه ميكرده تا حكم بازگشت بگيرد نهايتاً به او مي گفتند برو آقاي اسلامي را راضي كن!!

به هر حال زواياي اين اتفاق هنوز در سطح افكار عمومي بررسي نشده و از آنجا كه آقاي ابطحي و ديگر اعضاي شوراي شهر ساوه فعلاً حقوق نسبتاً بالايي از اين تشكيلات ميگيرند كه مستقيماً از جيب مردم ساوه پرداخت مي شود اين حق مردم شهيدپرور ساوه است كه در چند و چون مسائل داخلي شورا قرار بگيرند.

در انتخابات خرداد ۹۲ نيز آقاي ابطحي باز رد صلاحيت شد ولي در دقيقه ۹۰ توانست دوباره مجوز حضور و بازگشت بگيرد و تقريباً با آراي شكننده وارد شورا شود. اگر چه او انرژي زيادي صرف كرد تا تأييديه بگيرد اما واقعاً هنوز بر مردم معلوم نيست كه چرا نهاد ذيربط، او را ابتدا مردود و سپس تأييد كرد؟ اعلام ورود او به همراه اعلام تأييد صلاحيت، به طور گسترده اي توسط فاميلهاي خانوادگي او بوسيله پيامك اطلاع رساني شد و تبليغات زيادي روي اين ماجرا صورت گرفت.

خودش كه مي گفت علت رد صلاحيتش به مخالفتهايش با خانم شهلا بيات(نماينده ساوه) مربوط مي شود و همان نماينده به همراه رئيس دفتر و شوهرش(دايي مدد) به دنبال رد صلاحيت او بوده اند(نقل به مضمون) اما نهايتاً علت اصلي آن رد صلاحيت و آن اخراج جنجالي مشخص نشد. فقط همين را مي دانيم كه افكار عمومي براي مدتها به بازي گرفته شد.

حالا شما اگر اطلاع داريد بگوييد اصل ماجرا چه بوده؟ اصلاً چرا رد شد و چرا تأييد؟ نظرتان در باره عملكرد هشت ساله آقاي ابطحي در شوراي شهر چيست؟ سطح اطلاعات عمومي، توانايي فردي، تيپ شخصيتي و ديدگاه ها و مواضعش را توضيح دهيد. اگر ديدگاه شما محرمانه است و نمي خواهيد نظرتان منتشر شود به صورت خصوصي ارسال كنيد تا شايد در نقد و تحليل هاي آينده توسط راديو ساوه استفاده شود.

                

يك حادثه تلخ:  تجاوز به دختـر كر و لال

 

در خبرها خواندم كه يك مرد جوان ، دختر كر و لالي را ربوده و به او تجاوز كرده و جسدش را سوزانده است. اين خبر اعصابم را به شدت به هم ريخت و افسرده شدم. واقعاً ما داريم به كجا ميك حادثه تلخ:  تجاوز به دختـر كر و لال ي رويم؟ چرا چپ و راست اخبار تجاوز و جنايت را مي شنويم؟ ‌پس كجا هستند جامعه شناسان و روانشناسان؟ چه كسي جواب خون اين دختر بيگناه را خواهد داد؟

 اين گزارش از جنایت هولناکی پرده برداشته که در  آن یک مرد ۲۴ ساله ، پس از تجاوز به یک دختر کر و لال  جسدش را به آتش کشیده و او را در خیابان رها کرده است. این فرد تجاوز و قتل را پذیرفته و در دادگاه از قاضی خواسته تا اجازه دهند «روز تاسوعا و عاشورا در عزای امام حسین(ع) برای توبه شرکت کند». این فرد از سوی دادگاه استان البــرز (كرج) به اعدام محکوم شده است.

مطالعه این گزارش برای کسانی که ناراحتی اعصاب دارند مناسب نیست و به هر حال اگر حوصله خواندن اين قبيل اخبار تلخ را داريد اینجا را حتماً بخوانيد

 

پسرخاله شدن مصطفی احمدی با فرماندار جدید

 

این عکس، نشان مي دهد كه ساعاتي پس از انتصاب محمد بهاروند به عنوان فرماندار دولت روحاني در ساوه، بلافاصله مصطفي احمدي دستيار ويژه(!) شهردار ساوه به اتاق كارش رفته و به كمك جناب شهردار به او هديه مي دهد.

آقاي احمدي كه امروز يكي از بهترين بساز بفروشهاي ساوه است، دقيقاً دستيار ويژه ي كسي شده كه او نيز علاوه بر شغل مقدس پزشكي، سابقاً يكي از بساز بفروشهاي مطرح اين شهر بوده است.مصطفي احمدي، مردي براي تمام فصول

به نظر شخصي من آقاي احمدي را بايد مرد فرصت ها و حقيقتاً مردي براي تمام فصول دانست. او تاكنون، دست كم دو بار تصاوير حجت الاسلام تقوي(امام جمعه عزيز ساوه) را روي بنـر چاپ كرده و در نقاط مختلف شهر نصب كرده است:‌ يكي به بهانه تغيير محل نماز جمعه از مسجد انقلاب به مصلي و يكي به بهانه انتخاب ايشان به عنوان يكي از خادمين مساجد.

احمدي سابقاً مسئول نگهداشتن قيچي براي مسئولين در هنگام بريدن روبان در مراسم افتتاح بود ولي به سرعت پله هاي ترقي را طي كرد.

او دقيقاً مي داند كه هر حرفي را چه موقعي بايد بزند و چون شطرنج بازي ماهر و چيره دست، دقيقاً زمان حركت مهره هاي حريف را پيش بيني مي كند و بر اساس آن پيش مي رود. انتشار شرم آور كتابچه "شكوه فرهنگ" از سوي مصطفي احمدي و با پول بيت المال، يكي از همين حركات پيچيده ايشان در بازي روي صفحه شطرنج سياست است. 

آقاي احمدي به عنوان مسئول حوزه فرهنگي شهرداري، سه ماه پيش نيز به محض انتخاب دكتر جوادي به عنوان شهردار ساوه، بلافاصله تعدادي بنـر چاپ كرد و در آنها به تبريك و تملق از شهردار جديد پرداخت. در اين بنـرها كه دقيقاً در نقاط پرتردد ساوه نصب نمود، علاوه بر ابراز شادي و عرض تبريك، توضيح داده بود كه آقاي جوادي علاوه بر تحصيلات پزشكي، در رشته عمران هم درس خوانده.

گفتني است حقوق اعضاي شورا بر مبناي درصدي از حقوق دريافتي شهردار تعيين مي شود و از آنجا كه مدرك ايشان، دكتراي پزشكي است احتمالاً بايد دريافتي بالايي داشته باشد.

 

گسترش فرهنگ پاچه خواري در ساوه

 

يكماه پس از آنكه "حسين محمودي فر" رئيس اداره ارشاد اسلامي(!) در مطلبي سراسر تملق و پاچه خواري كه به دور از شأن يك مدير اجرايي در نظام حكومت اسلامي بود، به تشكر و تقدير از خانم شهلا بيات(نماينده مجلس) پرداخت، حالا يكي يكي سر و كله ي ديگر مديران دولتي و اجرايي ساوه هم روي صفحه اول نشريه پاك(!) گلهاي ساوه پيدا مي شود كه بوي تعفن پاچه خواري را به حد اعلا رسانده اند: ‌اين بار نوبت "يوسف خدرويسي" رئيس اداره ورزش و جوانان.

ايشان روي صفحه اول نشريه كه گرانترين محل تبليغات هست را اجاره كرده و با نوشتن پيام چاپلوسانه، حقيقتاً آبرو و حيثيت مردم ساوه را به بازي گرفته است.

در شماره ۱۳۷ نشريه گلهاي ساوه(نيمه اول آذر ۹۲) نامه تملق آميز ايشان منتشر شده كه اجازه بدهيد ابتدا آن را بخوانيم:

 

سركار خانم دكتر ميرگلوبيات گسترش فرهنگ پاچه خواري در ساوه

نماينده محترم و پرتلاش شهرستان هاي ساوه و زرنديه در مجلس شوراي اسلامي

يقيناً توسعه و پيشرفت شهرستان ساوه مرهون تلاش بي دريغ مسوولين دلسوزي است كه همواره جهت تعالي و ارتقاء اين شهر تاريخي قدم برداشته و خدمتگزاري را افتخاري بزرگ و پاسخگويي را وظيفه اي مهم براي خويشتن مي دانند.

لذا بر خود وظيفه مي دانيم به مصداق «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» از عنايات و توجه جنابعالي به مجموعه ورزش و جوانان اين شهرستان و مساعدت هاي مادي و معنوي به اين مجموعه كه زمينه توسعه رشد روزافرون ورزش در اين شهر را فراهم كرده است، تشكر و قدرداني نماييم.

تلاش ماندگار و روزافزون آن نماينده محترم كه موجب تقويت مقوله ورزش در سطح جامعه شده و بر همگان مبرهن بوده قابل تقدير و سپاس فراوان است.

                          يوسف خدرويسي – رئيس اداره ورزش و جوانان شهرستان ساوه

 

لطفاً لحظه اي به ادبيات به كار رفته در اين آگهي سفارشي و پولي به دقت توجه كنيد. به نظر شما چه لزومي داشت كه ايشان، اين تقديرنامه را در رسانه هاي محلي علني كند؟ آيا چه نفعي براي ايشان حاصل است؟ اصولاً يك نماينده مجلس كه وظيفه اش قانونگذاري و انعكاس مشكلات مردم به سطوح بالاي حاكميت است، چگونه مي تواند حمايت مادي و معنوي كند؟

آيا جز اين است كه بوي تغيير و تحولات مديريتي به مشام اين آقا رسيده و از بقاي ميز رياستش احساس نگراني كرده؟‌

و اما مردم ايران در انقلاب شكوهمند سال ۵۷ به دنبال برچيدن نظام طاغوتي بودند كه شاه را سايه ي خدا مي دانست(!) ببينيد حالا به كجا رسيده ايم كه يك مدير اجرايي، سعي در ترويج فرهنگ تملق و چاپلوسي در سطح جامعه دارد؟ چرا بايد به خانم بيات رأي بدهيم كه از چنين مديران سرسپرده و پاچه خوار حمايت مي كند؟ به نظر شخصي من، اين يعني بازگشت آرام و موذيانه به دوران سرسپردگي و ذلت شاهنشاهي.

وقتي مديران امور جوانان و ارشاد اسلامي(!) در شهرستاني چون ساوه، به دنبال ترويج فرهنگ غير اخلاقي و ضد ارزشي تملق و پاچه خواري هستند شما از امثال محمدعلي رحيمي(مدير گلهاي ساوه) چه انتظاري داريد؟

چندي پيش هم آقاي حسني زاده(معاون فرماندار ساوه) در جلسه برنامه ريزي مراسم ۹دي ، جايگاه رهبري را  "پيامبرگونه..." توصيف كرده بود. اگر جلوي اين آقا و امثال ايشان گرفته نشود، ممكن است – نعوذ بالله - تا چند وقت ديگر، مقام رهبري را با خداوند متعال مقايسه (و حتي تشبيه) كنند و اين يعني فاجعه، اين يعني انحطاط اخلاق و سياست و اين يعني زوال ارزشهاي ناب ديني در جامعه. اين يعني ترويج آگاهانه ي تظاهر و رياكاري منافقانه بخاطر بقا در قدرت.

وظيفه من و شما اين است كه در حد توان خويش نگذاريم چنين اتفاقي بيفتد. انشاءالله...

 

يك غذاي ساوه اي : شاخدار پلو

 

ساوه ایها تو مراسم عروسیاشون يه نوع غذا به اسم شاخدار پلو دارند. شاخدار پلو متشکل از برنج و یک مرغ یا بوقلمون پخته درسته که مرغ یا بوقلمون رو جوری می ذارن که پاهاش از وسط برنج بزنه بیرون و شکل شاخ بشه.

در قديم هم رسم بر این بوده كه عروس خونه خودش و داماد هم خونه خودش مهمونی و پايكوبی داشته بعد شب زمان شام كه می شده از طرف داماد يه بوقلمون یا مرغ درسته كه همون طور كيك غذاي ساوه اي : شاخدار پلوامل روی آتيش پخته شده رو توی يه مجمع (يه سينی بزرگ از جنس مس، روحی يا استيل) كه زير و دورش بابرنج و تزیینات رنگین آراسته شده بود میذاشتن و داماد هديه و تحفه ای بهش آويزون می كرده مثلا به گردن بوقلمون گردنبند آویزون میکردند و يا به پاهاش انگشتری می كردن (قدیمتر ها تو شکم مرغ سکه یا طلا هم می ذاشتن) و زمانی كه داماد می اومده دنبال عروس یکی از اقوام نزدیک آقا داماد مثل پسر برادر ، پسرخاله و يا پسر عمو اين ظرف غذا رو روی سرش می ذاشته و همراه داماد راهی می شدن و وقتی می رسيدند خونه عروس همه با هم میخوندن: "شاخدار پلو آوردیم ، دخترتونو بردیم ، شخصی که سینی شاخدار پلو را روی سرش حمل میکرد تا هديه ای از طرف خانواده عروس نمی گرفته اونو زمين نمی ذاشته . بعد از اين كه عروس و داماد از اون غذا می خوردن و سير می شدن ،‌ به قولی از اون غذای تبرك شده به دخترهای دم بخت هم می دادن تا بلكه بختشون بازبشه.

 

در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوه

 

گرچه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر

بازكن ساقي مجلس سر ميناي دگر

 

امشبي را كه در آنيم، غنيمت شمريم

شايد ای دوست نرسيديم به فرداي دگر

 

مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم

من به ميخانهام امشب ، تو برو جاي دگر

(عماد خراساني)

     

هواي آخر تابستاني دلچسب است. در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوه نشسته ايم و هر كس به سلامتي ، يك پيك شراب مي زند. خب از اون بالا شروع ميكنيم . اميرحسين  ساقي اول در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوهتويي بگو. بچه ها همينجور بگيد تا پايين. آقا برو بريم:

 

 ـ بزن به سلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن ، نه بچه های الان كه ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن.

 

ـ به سلامتی کسی که وقتی بُردم گفت: اون رفیق منه ... وقتی باختم گفت: من رفیقتم ...

 

 ـ بزن به سلامتی دریاچه ارومیه... نه بخاطر اینكه مظلومه فقط به خاطر اینكه هیچ وقتی اجازه نداد كسی توش غرق بشه...

 

ـ به سلامتی‌ اون پسرك ساوه اي که رفته شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته، به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟ باباش میگه: قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...

 

ـ بزن به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!

 

ـ  به سلامتی اون بچه هاي ساوه اي که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .

 

 ـ بزن به سلامتی همه باباهای ساوه اي ما که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...

 

ـ به سلامتی مادرمون که به خاطر ما ، خوشگلي و زيبايي هیكلش رو از دست داد.

 

ـ به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره، به راننده گفت :پول خُرد ندارم ، مال همه رو حساب کن....!

 

 ـ به سلامتی بیل !... که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

 

 ـ بزن به سلامتی سیم خاردار! ...  که پشت و رو نداره.

 

ـ اين پيك رو بزن به سلامتی اونی که بی کسه، ولی ناکس نیست.

 

ـ به سلامتی اونی که عمداً باخت تا رفیقش برنده باشه.

 

 ـ  به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره ، در حالی که سرهنگ (فلاني) با سه تا ستاره اش ، دهن عالم و آدمو سرویس کرده.

 

 ـ بزن به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش ، به خاطر خاکی بودنش.

 

 ـ به سلامتي پوريا از ساوه ، كه بخاطر دل همشهرياش ، سختيهاي وبلاگ نويسي رو به جون خريده.

 

ـ  به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی ‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی.

 

ـ به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...

 

ـ  بزن به سلامتی "سندباد" که یه عمر شلوار گشاد مشكي پاش بود ولي واسه کسی لات بازی درنیاورد

 

 ـ به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ما را ترک کنن ، درک میکنن ...

 

ـ به سلامتی مداد پاک کن! ... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

 

ـ به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ... ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

 

ـ به سلامتی مادر...  که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

 

ـ به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

 

ـ گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم ... بزن به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند!

 

آب گوارا

 

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند

شیر دوراندیش با آهو مدارا میکندآب گوارا

 

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست

آب را گرمای تابستان گوارا میکند

 

جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم

دکمهی پیراهنش را ، غنچه خود وا میکند

 

روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی؟

نقطه ضعف برگها را ،  باد پیدا میکند

 

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر

پشت عاشق را همین آزارها تا میکند

 

از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست

در دل آیینه دریابد چه با ما میکند

 

نه تبسم، نه اشاره، نه سؤالی، هیچ چیز

عاشقی چون من، فقط او را تماشا میکند

                                                        (کاظم بهمنی)

 

آرامگاه حضرت اشموئيل پيامبر در ساوه

 

حضرت اشموئيل و حضرت موسي با هم پسران عمو هستند. او پيامبر مورد احترام يهوديان، مسلمانان و مسيحيان جهان است.  این زیارتگاه در روستایی به نام پیغمبر واقع شده که در ۳۹ کیلومتری شمال غربی ساوه و در منطقه‌ای نسبتا کوهستانی قرار دارد.

برای رفتن به این زیارتگاه پس از طی مسافت ۹ کیلومتر جاده خاکی از جاده اصلی ساوه به قزوین و عبور از روستاي وَرده به بقعه اشموئیل نبی در روستای پیغمبر می‌رسیم . به احتمال زیاد روستای پیغمبر بعد از بنای مدفن اشموئیل نبی به وجود آمده و روزگاری دارای ۹۵ خانوار بوده و امروز خالی از سکنه است. قسمت جنوب و غرب آن را کوه "کافتالان" فرا گرفته است که چشمه مقدس چکه‌بار که اشموئیل نبی در آن وضو گرفته و در کنار آن نماز خوانده، در این کوه واقع است.

مهمترین مشکل در این مکان مقدس، كمبود آب است؛ همچنین خرابه‌های باقي مانده از محل سکونت مردم روستا هم کم کم به مشكل جدی تبدیل مي شود كه من در همين جا از موحدان جهان درخواست مي كنم براي بازسازي اين آرامگاه كمك كنند. سلام بر حضرت اشموئيل پيامبر.  عكسهاي تازه از اين  زيارتگاه مقدس را حتماً ببينيد:

 

The tomb of Ashmoil , the Holy Prophet in Saveh - Iran

 

     Prophet Ashmoil is son of alqamah, and with the Prophet Moses, are together Uncle sons. He is the Prophet of the Muslims and Jews of respected, all the people of the Christian world.These shrines are located in the village called the Prophet who at39  km northwest of Saveh and the relatively mountainous region.

To go to this place to worship after a haul of 9 km dirt road from the main road and passes through the villages of Saveh-Qazvin, to Vardeh village to the monument in the village of Ashmoil the Prophet low wages.

 Likely the village prophet after the Prophet shmuel monument had been there and once rated 95 households, and today it is haunted.

 The South and West of the mountain "kaftalan" surrounding the Holy springs that shmuel the Prophet chkhbar in the ablution and prayer on the side that read, this is actually a mountain.

The main problem in this sacred place, water deficiency is also the location of the ruins of the people of the village also became a serious problem in small increments that I shall be in the same place I shall request from the unitary universe for the reconstruction of the tomb of the reconfigurations.

Hi on the Prophet, the Prophet Ashmoil. Aerial photographs of this  holy shrine,be sure to see.  

     PICTURES (Series ۱)                                          PICTURES (Series ۲   

 

 

فرماندار پيشين ساوه:  عليرضا آشناگر

 

‌عليرضا آشناگر ،‌  متولد ۲۲ ارديبهشت ۱۳۳۸ در خرم آباد و برادر شهيد. او  از معدود كساني است كه برادر شهيدش را با دستان خود غسل داده و كفن و دفن كرده. وي در سن بيست سالگي استخدام وزارت كشور شد.

آشناگر در سالهاي خدمتش دوره هاي آموزش سياسي متعددي را در وزارت كشور گذراندهبررسي پرونده فرماندار ساوه:  عليرضا آشناگر و از جمله مدتي نيز در محضر سيدابراهيم نبوي(طنز نويس معروف و مدير دفتر سياسي وقت وزارت كشور) كسب فيض نمود. او مدتي نيز مأمور به سپاه شد و مسئوليت دفتر پذيرش سپاه خرم آباد را يكسالي بر عهده داشت و سپس مدير رسيدگي به شكايات استانداري لرستان شد و ۹ ماه در اين پست فعاليت كرد.

در سال ۱۳۶۲ به بخشداري ويسيان(استان لرستان) رفته اما دو سال بيشتر دوام نياورد و بعداً به بخش الشتر رفت و چهار سالي هم بخشدار همانجا بود و سپس به عنوان فرماندار كوهدشت انتخاب شد و در همين سالها بود كه پرونده كارش در لرستان بسته شد و به همدان رفت. يك سالي را مدير كل قند و شكر همدان بود و در تاريخ ۲۰ اسفند ۱۳۷۴ شهردار ملاير شد.

به سال ۱۳۷۶ از ملاير به شهرداري نهاوند رفت و مدت ۵/۵ سال شهردار آنجا بود كه بالاخره توسط دكتر علي جابريان همداني(استاندار مركزي در دولت خاتمي) به فرمانداري ساوه آمد و جانشين بهروز طاهايي(علي بلوچ زاده) گرديد. در همين سالها پسرش با دختر خانم شهردار ساوه(مهري روستايي) وصلت نمود و لذا ايشان به همراه خانواده براي هميشه در ساوه ماندني شد.  

وي سرانجام در اواخر سال ۱۳۸۴ به دنبال ماجراهاي ناگفته فراوان ، ساختمان فرمانداري ساوه را ترك و پس از مدتي شغل كارمندي در دفتر سياسي استانداري در اراك بازنشسته شد و مدتي بعد به كار ساختمان سازي(احداث مجتمع مسكوني افلاك واقع در خيابان امير كبير ـ كوچه 6) پرداخت.

وي در انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۸ مسئوليت ستاد انتخاباتي مهندس ميرحسين موسوي واقع در خيابان شريعتي ساوه(رو به روي پاساژ مدرسي) را بر عهده داشت.

او بعداً سرپرستي دفتر بيمه رازي استان قم واقع در خيابان ۴۵ متري صدوق را عهده دار شد اگر چه  علاقه مندي اش به امور ساخت و ساز را فراموش نكرد همچنانكه در مورخه ۲۴/۶/۱۳۹۰شركت پويا تدبيرسازان به شماره ثبت ۱۴۶۷۳ را با همراهي عروسش(مرضيه طبيبي) و مادر عروسش خانم مهـري روستايي گرايلو(شهردار اسبق ساوه) بنياد نهاد تا رسماً به كار خريد و فروش مصالح ساختماني هم بپردازد. 

آشناگر وقتي شهردار ملاير بود ساختمان شهرداري آنها را بازسازي كرد و مجتمع تفريحي كوثر را بنا نهاد و در سمت فرماندار ساوه هم يك ساختمان بزرگ ، مدرن و مجهز در ميدان فلسطين(جنب دادگستري) تأسيس نمود كه فرمانداران بعدي ساوه(شجاعي ، گلستاني فرد ، آزاد و بهاروند) به خوبي و خوشي از آن استفاده مي كنند.

وي در آن سالها تا حد زيادي به بچه هاي اصلاح طلب در حزب مشاركت ساوه نزديك شد و حتي در جشن عروسي تعدادي از آنها هم شرکت کرد(مثل مهدي جهانميرزايي و عباس محمدياري).

به نظر من او فرمانداري ماجراجو و اهل خطر بود. در ساوه معروف است كه در زمان آشناگر دستگاههاي دولتي مرتبط با فرمانداري مثل نيروي انتظامي و خبرگزاري ايرنا كاملاً به دست لرستاني ها افتاد.

ابتداي ورود آشناگر به ساوه مصادف با انتخابات شوراي شهر بود كه در همين ارتباط برخي مسائل بين او و سيداحمد نبوي(رئيس وقت جبهه مشاركت ساوه) پيش آمد كه منجر به درگيري لفظي و رواني بين اين دو نفر شد.

و اما نحوه بركناري آقاي آشناگر از ماجراهاي خواندني و پر فراز و نشيب تاريخ ساوه است كه ذكر همه جزئيات آن ميسر نيست. با روي كار آمدن احمدي نژاد او دانست كه دير يا زود بايد بار و بنه اش را ببندد ولي از آنجا كه مدت كوتاه ديگري بازنشسته مي شد ابتدا سياست صبـر و مدارا پيشه كرد اما در يك جلسه اداري با حجت الاسلام حسين اسلامي(نماينده مرحوم ساوه و عضو كميسيون نظارتي اصل نود مجلس) به جنگ لفظي پرداخت كه موضوعش هم فكر كنم بر سر تغيير بخشدار منطقه بود.

مرحوم اسلامي كه معمولاً به مخالفينش فرصت عرض اندام نمي داد ديري نپاييد كه آشناگر را لابه لاي چرخدنده هاي پرقدرتش له و لورده كرد و مهندس محمدرضا شجاعي از اهالي روستاهاي بخش نوبران و كارمند وزارت جهاد كشاورزي را جايگزين وي نمود. به نظر من آشناگر در دنيا اگر هر كسي را حلال كند و ببخشد اما بعيد مي دانم تا فرداي قيامت هم از دست مرحوم اسلامي راضي شود.

آشناگر كه تا آن روز همه نشريات محلي و سايتهاي رسمی دولتي ساوه به شدت از او تعريف و تمجيد مي كردند ناگهان منفور آنها واقع شد و مخصوصاً نشريه محلي "سرچشمه" با زدن تيتر غير اخلاقي و هتاكي به وي ‌، حرمت و آبروي چند ساله اين مدير قديمي را لگدمال كرد. سایت خبری بازتاب در آن زمان که گفته می شد وابسته به سردار محسن رضایی(دبیر تشخیص مصلحت) است مطلب تندی در مورد مدیریت خانوادگی و سلطنتی او در شهرداری و فرمانداری نوشت که آشناگر متقابلاْ متلک های تندی به او انداخت و بطور غیر مستقیم آقای رضایی را به خاطر رفتار پسرش(شادروان احمد رضایی) نکوهش کرد.

همچنين روزنامه رسالت در ۶/۲/۸۵ خبري را منتشر كرد كه "افكار عمومي ساوه" را تكان داد. رسالت نوشت:‌ "عزل فرماندار ساوه به دليل اثبات گزارش تخلفات مالي وي از سوي ديوان محاسبات بوده است. ديوان محاسبات طي يكسال گذشته در بعد نظارت فعال شده و بررسي ها را پس از طي مراحل قانوني به اطلاع مسوولين ذيربط جهت اقدامات لازم قرار مي دهد. فرماندار ساوه دو روز قبل از سوي وزير كشور عزل شد. ديوان محاسبات سه ماه قبل در پي دريافت گزارشي از ورود جناب فرماندار و پسر وي در پيمانكاري ها به تحقيق پرداخت و تخلف نامبرده و جابه جايي برخي اعتبارات در مبالغ هنگفتي به اثبات رسيد و حكم ديوان محاسبات درباره متخلف بودن فرماندار صادر شد و وزير كشور هم در پي دريافت گزارش نسبت به كنار گذاشتن فرماندار اقدام كرد".

البته اين اتهام براي آشناگر گران آمد. وي با عصبانيت يك تكذيبيه فرستاد كه در ۱۱/۲/۸۵ در همان روزنامه چاپ شد. او گفت:‌ "ورود اينجانب و پسرم در کارهاي پيمانکاري کذب محض و اعلام آن دور از شأن آن جريده وزين مي باشد. مستدعي است چنانچه آن جريده محترم توافق نامه قرارداد کتبي و ... که دال بر صحت مدعاي خود دارند، منتشر فرمايند و اگر خبرنگار روزنامه اندکي با اختيارات فرمانداري ها آشنا باشند تصديق مي فرمايند که اصولاً فرمانداري ها دستگاه اجرايي نيستند و نمي توانند اعتبارات عمراني را رأساً جابه جا يا هزينه کنند. اين امور (هزينه هاي عمراني و جاري) توسط ذيحسابان استانداري ها انجام مي شود".

در سال ۱۳۹۲ وي مجدداً به صف فعالان ستاد انتخاباتي حسن روحاني پيوست و در كنار فرامرز ياوري(فرماندار پيشين زرنديه و اصلاح طلب) واقع در ساختمان صفا(ضلع شمالي ميدان مخابرات ساوه) فعاليت كرد. با انتصاب عبدالمحمد زاهدي به عنوان استاندار كردستان، آشناگر هم به معاونت سياسي و امنيتي آن استان رسيد. اين انتصاب اما به مذاق كردها خوش نيامد و آنها در سايتهاي خبري مجازي به اعتراض پرداختند. دامنه ي اين اعتراضات مجازي بدانجا كشيد كه آقاي زاهدي در جلسه معارفه آشناگر، زبان به گلايه گشود و توصيه به رعايت اخلاق كرد: اينجا

آشناگر كه در دوران فرمانداري ساوه دل خوشي از رسانه هاي محلي نداشت، در جلسه معارفه اش ضمن اشاره به دوستي ۳۰ ساله با استاندار، اما از رسانه ها خواست در هنگام نقد، موقعيت و شرايط مسئولين را در نظر بگيرند: اينجا

بدنبال اين انتصاب، اصلاح طلبان ساوه اي براي ضرب شست نشان دادن به عناصر افراطي اصولگرا كه تعدادشان هم در ساوه كم نيست، اقدام به نصب بنرهاي تبريك پرداختند ولي اين بنرها در نيمه شب، جمع آوري و معدوم گرديد: اينجا

در ۲۳ فروردين ۱۳۹۳ محمد بهاروند ديگر همشهري آشناگر، به عنوان فرماندار ساوه به ساختمان سه طبقه ميدان فلسطين رفت. به گمانم اين انتصاب بيانگر نفوذ آشناگر در لايه هاي فوقاني حاكميت است و نظر شخصي من اين است كه او همچنان از بازيگران تواناي ميدان سياست در ساوه است.  

... و اما اين رشته سر دراز دارد و بايد منتظر اتفاقات بعدي بود. با گذشت چند ماه از اين انتصاب، هنوز حرف و حديثها تمام نشده و سايتهاي خبري اصولگرا آقاي آشناگر را فردي حاشيه ساز و داراي سابقه سوء مديريت معرفي مي كنند: اينجا

و اين داستان ادامه دارد ...

                

بازار داغ كاسبان فتنه ۸۸ در ساوه

 

يكي از راههاي كاسبي افرادي كه نيازمند مطرح شدن در رسانه ها و نشريات هستند، دميدن بر آتش ماجراي غم انگيز اختلافات سال ۸۸ است. به نظر شخصي من يكي از اين افراد، آقاي مصطفي احمدي از كارمندان شهرداري است كه به انجام مصاحبه ها و سخنرانيهاي انقلابي شهرت دارد. اين مشاور فرهنگي سابق شهرداري اخيراً به عنوان دستيار ويژه شهردار ساوه نيز منصوب گرديده و البته از بساز و بفروشهاي موفق ساوه هم هست. تفسير "مصطفيمصطفي احمدي ؛ مردي كه مي تازد ! ! احمدي" در مورد اتفاق نهم دي ۸۸ را با دقت بخوانيد.

ايشان بعد از كلي فلسفه بافي و تحليل آبكي و كودكانه در مورد نهم دي، آمده با خبرگزاري ايسنا مصاحبه كرده و گفته:‌ "حوزه فرهنگی شهرداری و شورای اسلامی شهر ساوه در جهت بصیرت افزایی هر چه بیشتر مردم ، مقابله با فتنه های آینده و بررسی نقش موثر مقام معظم رهبری در برون رفت جامعه از فتنه سال ۸۸ با نگاه به انتخابات سال ۹۲ اقدام به ..."

مثلاْ این آقا می خواسته از ادبیات مدرن استفاده کند. خب حالا اين "بصيرت افزايي" كه تو گفتي يعني چه؟ يعني مردم ساوه اندازه بصيرتشان كم است و نياز به افزايش سايز بصيرت دارند و حالا يك "مصطفي احمدي" نامي پيدا شده و مي خواهد بصيرت مردم را ارتقا بدهد. 

چشمان باباقوری شده حضرتعالي و همفكرانتان دید که مردم در انتخابات ۹۲ به کاندیدای مورد حمایت کسانی رأي دادند كه از نگاه شما فتنه گرند!!

حالا يكي بگويد احمدي از كجا سايز بصيرت مردم ساوه را مي داند كه كم است؟ آي بنازم به اين مشاور فرهنگي. ساوه ايها مي گويند در جنگل اگر شيـر نباشد ، شغال مي شود عبدالكريم!!. يعني در شهري كه دو تا آدم فرهنگي و كارشناس ناياب است امثال مصطفي احمدي مي شود برنامه ريز و فرهنگ ساز شهرستان.

ايشان از كجا مي داند بصيرت مردم ساوه نيازمند افزايش است؟

احمدي بايد مشخص كند كه بصيرت مردم ساوه دقيقاً چند متر است و چقدر بايد افزايش يابد؟ آيا مصطفي احمدي حماسه با شكوه مردم ساوه در تابستان داغ ۹۱ را بخاطر ندارد كه هزاران زن و مرد ساوه اي ، چگونه بخاطر دو تا مرغ ارزان با زبان روزه تشنه و گرسنه در صف مي ايستادند؟

متن كامل مصاحبه مصطفي احمدي  را اینجا بخوانيد.

 

ارديبهشت ۱۳۸۹: تظاهرات زنان ساوه اي و تيراندازي مرگبار

 

در ارديبهشت ۸۹ دو اتفاق مهم در ساوه افتاد كه بحث داغي را در خانواده ها انداخت.

اول: تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي و بي بند وباري عده اي از زنان در معابر عمومي ساوه. تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي

اعتراضي كه نشان داد حاصل ۳۲ ساله انقلاب از برقراري احكام شريعت اسلامي واقعاً چه بوده است؟ اين تظاهرات صبح روز پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۸۹ برگزار شد و حجت الاسلام حسن صلاحي رئيس اداره تبليعات اسلامي ساوه در بين تظاهركنندگان حاضر شد و سخنراني كرد. حضور يك مدير دولتي در بين تظاهركنندگاني كه ظاهراً بايد به صورت خودجوش(!) چنين اعتراضي را سازماندهي كنند كمي بودار و مشكوك به نظر مي رسيد.

زنان شعار مي دادند: "حفظ حجاب و عفاف از آيات قرآن است" و "فساد و بي حجابي وسوسه شيطان است" و "هرکس که بي حجاب است خائن به انقلاب است"

 اما آيا واقعاً بي حجابي به مفهوم رايج آن در ساوه ي امروز ما جريان دارد؟  من چنين ادعايي را قبول ندارم.  اين تظاهرات در سال ۸۹ برگزار شد يعني سال پنجم از دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد كه با شعار اصولگرايي و احياي ارزشهاي انقلاب اسلامي روي كار آمده بود.

متأسفانه اعتراض به نحوه ي اجراي احكام اسلامي در كشور ما آلوده به اغراض سياسي شده و هر وقت مي خواهند مسئولين مربوطه را زير فشار بگذارند از اين حربه استفاده مي كنند چون مي دانند مردم عوام به اين قبيل شعارها حساسند.

در زمان دولت اصلاح طلبان(سيدمحمد خاتمي) نيز با  ترويج اين ايده كه خاتمي موجب گسترش فساد و بي بند و باري شده ، با زرنگي توانستند توده هاي ميليوني كم سواد  و بيسواد را فريب داده و  آنان را دنبال خودشان بكشند. به همين خاطر است كه من خاتمي را مظلومترين رئيس جمهور ايران مي دانم. 

و اما بيرون ماندن چند تار موي زنان و دختران در ميدان مركزي ساوه(مخابرات) آيا واقعاً دين اسلام را با خطر فروپاشي مواجه مي كند؟ قطعاً نه.  اگر چه اين اولين تظاهرات زنان در تاريخ ساوه و در اعتراض به بي بند و باري زنان بود ولي تا امروز كه ۳ سال از آن واقعه گذشته، نحوه ي پوشش خانمها اسلامي تر كه نشده هيچ، بدتر هم شده. يعني شعار و حرف واقعاً در اين امور كارايي ندارد. اگرچه نوع پوشش ۳ يا ۴ نفر خانم در اماكن عمومي را نبايد به همه ي زنان متدين ساوه تعميم داد و لذا من به شخصه آن تظاهرات را اقدامي ساده لوحانه و نوعي فريبكاري سياسي مي دانم.

 

دوم: واقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوه. ساعت ۱۱ شب يكشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ يك خانواقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوهم با پليس ۱۱۰ ساوه تماس گرفت و گفت در خيابان امام جنب پارك شهرداري(محله ي قاسمباد) شخصي ناشناس به منزل پدر و مادر پيرش واردشده و گروگانگيري كرده. بلافاصله ماموران كلانتري ۱۱ براي بررسي به محل آمده و ديدند كه مرد جواني با داشتن سلاح كمري و با تهديد ماموران به عدم دخالت ، پيرمرد و دختر و همسرش را به گروگان گرفته است.

فرمانده پليس ساوه شخصاً وارد عمل شد و فرد گروگانگير را به آرامش و تسليم دربرابر قانون دعوت كرد ولي او توجهي نكرد‌ه و فقط گفت در صورت اقدام پليس ، به وسيله مواد منفجره منزل و گروگان‌ها را نابود مي‌كند. 

بالاخره پس از سه ساعت رضا شاكرمي(دادستان وقت ساوه) به صحنه آمد و گروگانگير را دعوت به آرامش نمود. با حساسيت موضوع و جمع شدن عده زيادي از مردم بيكار و كنجكاو در محل و انتشار فوري خبر در بين مردم ، حفظ جان هر سه گروگان حساس‌تر شد. اينجا بود كه نيروهاي ضد گروگانگيري از پليس استان مركزي با هلي كوپتر از اراك به ساوه آمدند و عمليات رهايي اغاز شد.

نهايتاً گروگانگير با تقاضاي مقداري پول نقد و يك دستگاه خودرو به همراه گروگان‌ها قصد خروج از منزل را داشت كه متوجه حضور ماموران و محاصره شد كه به‌سمت آنها تيراندازي كرد و متقابلاً ماموران به سمت گروگانگير مسلح شليك كرده و او را از پاي درآوردند.

تصاوير اين ماجرا بعداً توسط علي سليماني خبرنگار روزنامه اطلاعات در ويژه نامه اي منتشر شد. اين حادثه مدتها در خانواده هاي ساوه نقل مجلس بود. دليل واقعي اين گروگانگيري هرگز افشاء نشد ولي مي گفتند پاي مسائل مالي وسط بوده است.  

 

سـاوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

 

شهرستان ساوه به نسبت وسعت و تراكم جمعيت ، يكي از غني ترين و قدرتمندترين مناطق كشاورزي ايران است كه سالانه ثروت زيادي را وارد اقتصاد اين شهر مي كند. ساوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

بخش مهمي از محصولات باغي كشور بويژه انار و طالبي در ساوه توليد مي شود و اخيراً محصولاتي چون پسته در ابعاد صادراتي نيز به سبد كشاورزي آن اضافه شده است. تراكم توليد انار در باغات نزديك شهر ساوه باعث مي شود تا حجم زيادي از كود شيميايي و سموم خطرناك دفع آفات نباتي به تدريج وارد منابع آبي زير زميني و مواد غذايي شده و به چرخه ي مصرف بازگشته و وارد بدن مردم شود. يعني ورود موادي به بدن كه ابتلاي گسترده به سرطان را در پي دارد.

اداره بهداشت و درمان ساوه تاكنون آمار سالانه ي دقيقي از تعداد و درصد ابتلاي به سرطان منتشر نكرده اما با كمي پرس و جو در اطراف مي توان حدس زد كه واقعاً اينجا چه خبر است.

دكتر معصومه ابتكار(رئيس سازمان محيط زيست ) و عضو پيشين شوراي شهر تهران مطلبي را بيان مي كند كه بايد خيلي نگران شد و مواظب سلامتي مردم بود:‌  "در شورای شهر دیدیم ۹۰ درصد فرآورده های غذایی تهران از سازمان میادین که زیر نظر شهرداری است، عبور می کند. بنابراین پیگیر موضوع شده و از سوی شورای شهر تاکید شد بقایای سموم که متاسفانه به سفره ایرانی راه پیدا کرده باید از بین برود.  

 بحران‌های ناشی از آن سموم نیز آثاری دارد، لذا انواع نمونه برداری ها را طبق یک برنامه کاملا علمی با همکاری مرکز گیاه پزشکی وزارت جهاد کشاورزی تهیه کردیم و روی پرتقال و سیب و کیوی نمونه برداری انجام شد.  نتیجه این بود که در تمام نمونه ها باقیمانده آفت کش ها در حد "مجاز" و "بیش از حد مجاز" بود. سبزی های برگی، بیشترین میزان و میوه های انبار شده کمترین میزان سموم را داشتند. متاسفانه آثار سموم معلق و ممنوع شده و سموم توصیه نشده هم در مواردی مشاهده شده است

مثلا میزان نیترات در کاهو خیلی زیاد و حدود ۱۰ برابر حد مجاز بود. البته وقتی بررسی کردیم، بازگشت خورده و صادرات آن متوقف شده است. در بررسی گوشت ها هم با کمال تعجب دیدیم در مرغ میزان سرب خیلی بالا است و در نظارت بر غذای دام خلأهایی وجود دارد"

پوريا پيشنهاد مي كند از محصولات باغي توليد شده در مناطق كشاورزي اطراف ساوه نمونه گيري كنيد. از آب شرب هم از جهت درصد موادشيميايي نمونه بگيريد و نتيجه را هر چه باشد صادقانه به مردم بگوييد. اگر مشكلي هست حقيقت را بگوييد تا خودشان مواظب سلامتي خودشان باشند.

 

خاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوه

 

سالهاي گذشته را به خاطر داريم كه در ساوه يك مدرسه اي بود به نام «پروفسور حسابي».

دكتر حسابي يكي از فيزيكدانان ايراني بود و از اهالي تفرش كه در اواخر دهه شصت ، ناگهان اسخاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوهمش در ايران بر سر زبانها افتاد و به طرز عجيبي شهرت يافت به طوري كه مدارس زيادي در سطح كشور به نامش زده شد. مردم ايران كه سالها زير فشار جنگ و بمباران و فشار رواني و استرس روحي بودند به دنبال يك قهرمان بين المللي بودند تا به وجودش افتخار كرده و روح زخم خورده خويش را آرامش بخشند.

در سالهای آخر دهه هفتاد یک اتفاق مهم ورزشی افتاد که همان پیروزی علیرضا سلیمانی در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان در كشور سوئيس مقابل حريف آمريكايي بود. آن مدال طلا ، ایران را از  شدت شادي و هيجان به آتش كشيد و هنگامي كه پرچم ايران بالا مي رفت مردم جلوي تلويزيون اشك شوق مي ريختند.

ديگري هم اعتبار و كسب افتخار دكتر محمود حسابي فيزيكدان بود كه گفته مي شد كه نامزد جايزه نوبل گرديده و به عنوان مرد علمي سال در سطح جهان شناخته شده ، حتي تمبر هم به افتخارش چاپ شد.  

مثل خيلي از ديگر شهرهاي كشورمان ، يكي از مدارسي كه در خيابان شريعتي سمدرسه پروفسور حسابياوه ، رو به روي پمپ بنزين(دقيقاً كنار گلخانه شهرداري) قرار داشت به نام دكتر حسابي زده شد. مدرسه پروفسور حسابي بعداً توسط حاج رضا تهراني صاحب شركت رانيـران (توليد كننده اتوبوسهاي ولـوو) كاملاً تخريب و بازسازي گرديد و اسمش شد «دبيرستان حاج رضا تهراني» كه تا امروز هم هست.

اگر به دوستان و اعضاي خانواده هاي آشنا رجوع كنيد ممكنه يكي از آنها در مدرسه پروفسور حسابي درس خوانده باشد كه خاطرات او شنيدني است چون اين مدرسه در مركز شهر بود و همه جور افرادي در آن درس خوانده اند و تعدادي از معلمان و دانش آموزان آن مدرسه سالهاست به رحمت خدا رفته اند و ديگر اثري از آنها نيست. يكي از دبيران قديمي كه در اين مدرسه درس مي داد جناب آقاي خرامان(دبير زبان) بود كه هنوز هم هست ولي موهايش كاملاً سفيد برفي شده.

اين مدرسه بسيار شلوغ و وضعيت دو شيفتي برقرار بود و حتي تا جلوي درب كلاس هم ميز و نيمكت مي گذاشتند چون جاي كافي براي بچه ها نبود. آن مدرسه امروز اصلاً وجود خارجي ندارد و در اواخر دهه هفتاد بود كه ابوالفضل جليلي(فيلمساز ساوه اي) فيلم ابجـد را براي پخش در شبكه هاي فرانسوي در همين مدرسه ساخت و بعد از آن مدرسه ويران شد. جالب اينكه چند تا درخت بزرگ كاج در گوشه شمالي حياط اين مدرسه در كنار تير بسكتبال قرار داشت كه چند روز پيش ديدم هنوز هم هست.

به هر حال امروزه مقالات زيادي در اينترنت و رسانه ها منتشر مي شود كه مدعي است درباره دكتر حسابي خيلي اغراق شده و ايشان يك آدم معمولي و استادي در سطح متوسط بوده و صرفاً به خاطر يك قرار ملاقات با اينشتين نمي توان كسي را نابغه دانست.

نكته جالب اينكه دكتر حسابي بر سر درب منزلش در تهران يك بيت شعر نوشته بود كه از سعدي است. همان شعري كه در بالاي همين وبلاگ(پوريا از ساوه) ملاحظه مي فرماييد:

به جانِ زنده دلان سعديا كه مُلك وجود

 نيــرزد آن كه دلي را ز خود بيازاري

... آخرين مطلب عليه دكتر حسابي را اينجا بخوانيد.

... و مطلب ديگري در بزرگداشت مقام علمي دكتر حسابي : اینجا

حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز

 ساوه ايها حتي اگر هيچگاه گذرشان به دادگاه و دادگستري و دادستاني هم نيفتاده باشد(كه بعيد است!!) اما دو نام آشنا را خيلي خوب به خاطر دارند:  «‌پرويز حاجي پور»  و  «حسن تردست»حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز.

حسن تردست سالها دادستان انقلاب و عمومي شهرستان ساوه بود و البته به عنوان يك قاضي هم خدمات زيادي در اين شهر به يادگار گذاشته است.

يكي از نيازهاي مهم مردم ساوه ، داشتن امنيت است كه در دوره مديريت حسن تردست ، وي توانسته بود يك فضاي رعب و وحشت واقعي در دل اراذل و اوباش و متجاوزان به حقوق مردم بيفكند. این قاضی ویژه قتل ، فردي با ادب و متين بود كه به نظر من دوره مديريت او به همراه آقاي حاجي پور حالاحالاها در ساوه تكرار نخواهد شد. وي اكنون به شغل وكالت دادگستري روي آورده است.

آقاي تردست چند وقت پيش به عنوان يكي از قضاتي كه بارها و بارها براي متجاوزان حكم اعدام صادر كرده پس از ۲۶ سال قضاوت بالاخره بازنشسته شد و جالب اينكه توانايي مالي او در حدي بود كه قوه قضاييه به او اخطار كرد خانه سازماني اش را فوراً تخليه كرده و تحويل بدهد.

خودش مي گويد: "در اين سالها مشغول مبارزه دائم و مستمر با حاشيه ها و مصلحت انديشي ها براي تحقق عدالت بوده ام" حسن تردست خيلي به ندرت در ساوه آفتابي مي شود اما اميدواريم هر چه بيشتر او را در محافل و مجالس ببينيم و خوب است هيئت ها و مجالس با دعوت از وي به سخنراني ، تجربيات خوب او را در اختيار جوانان قرار دهند. وبلاگ پوريا براي او موفقيت و سلامتي آرزومند است.

حسن تردست در آخرين مصاحبه اش با روزنامه اعتماد به بيان خيلي از ناگفته هاي دوران قضاوت و مديريتش پرداخته است. مصاحبه جالب آقاي تردست را اينجا بخوانيد.

 

سـاوه  ،  شهـر  ويران  

 

یارب از چیست که این ساوه ي ما ویران است

         آخر این شهر همان زادگه سلمان است

 

نام "سلمان" که شدی شهره به پهنای جهانسـاوه  ،  شهـر  ويران

          به حق او بلبل خوش نغمه این سامان است

  

   حافظ آن شاعر شیرین سخن شیرازی

         معترف بود که استاد سخن سلمان است

  

    تا نکردیم خود از عالم و شاعر تشویق

       شاعر و عارف ما غمزده و پژمان است

 

    چون که اقلیم ادب نیست تهی از حجّت

         هر زمان دلشده ای در طلب جانان است

 

   حالیا ساوه نه خالی بود از علم و ادب

         چونکه "قاضی اسدی" نادره دوران است

 

   هر که دیدی خط و اشعار "سمندر" گفتا

        که نکو شعر سمندر نه کم از احسان است

 

   ساوه دیروز برازنده تر از گلشن بود

        لیکن امروز بر ارباب هنر زندان است

 

   هر دیاری که شدم انجمنی بر پا بود

        مگر این شهر کهن کَم ز قم و کاشان است

 

       دارم امید چو بگذشته شود مهد ادب

        گر چه این بسته به لطف و کَرم یزدان است

                                                  (حاج محمد خراطی)

                

اولين مصاحبه نماينده مردم ساوه در سال ۱۳۹۳

 

سال ۱۳۹۳ كه به عنوان سال اقتصاد و مقاومت نام گرفت، بهانه اي شد براي مصاحبه خانم بيات نماينده مردم ساوه در مجلس.نماينده مردم ساوه

ايشان يك مصاحبه چندخطي با خبرگزاري انجام داد و از "نيروي انساني توانمند" ياد كرده. در مورد مصاحبه ايشان، ذكر چند نكته ضروري است:

اولاً ايشان در اين چند خط كوتاه مصاحبه، دست كم شش بار از عبارت مقام معظم رهبري استفاده كرده كه ما مي توانيم حدس بزنيم چنين خرج كردنهايي از عنوان و اعتبار سياسي و مذهبي مقامات، احتمالاً چه نفعي براي ايشان دارد؟

ثانياً نظر شخصي من اين است كه بايد در صداقت و درستي گفتارشان شك كرد. او مصاحبه كرده فقط براي اينكه چيزي بگويد و اسمش مطرح شود. اگر ايشان واقعاً به نيروي انساني توانمند و متخصص اعتقاد داشت، پارسال شاهد بوديم كه (طبق اطلاعات رسيده به راديو ساوه)  شخصي به نام آقاي رحيمي از معلمان آموزش و پرورش، بي آنكه تخصص علمي و صلاحيت كافي داشته باشد به عنوان رئيس اداره كتابخانه هاي عمومي ساوه منصوب گرديد ولي از خانم نماينده هيچ صداي اعتراض و انتقادي برنخاست. لذا در شرايطي كه صدها جوان پرانرژي و تحصيلكرده و بيكار در همين رشته كتابداري در ساوه هست، اين حق مردم نبود كه چنين مسئولي بر آنها بگمارند.

همچنين در زماني كه به گفته فرهنگيان، كمبود معلم در اين شهر جدي است و مسئولان مجبورند از معلمان شهر قم با طي مسيري طولاني و خسته كننده استفاده كنند، اين انتقال و جا به جايي به صلاح مردم نبود ولي اين نماينده، كوچكترين دفاعي از حق موكلين خويش نكرد.

متن كامل مصاحبه خانم بيات را بخوانيد: اينجا

 

غزل زيبايي از سلمان ساوجي

 

نه ز احوال دل بي‌خبرانت ، خبري است

    نه به سر وقت جگر سوختگانت ، گذري است

 

گفته‌اي ، باد صبا با تو بگويد، خبرم

   اين خبر پيش كسي گو ، كه شبش را سحري است

 

 بر سرم آنچه ز تنهــا و فراقت ، شبها

     مي‌رود با تو نگويم ، كه در آن دردسري است

 

نظر من همه با توست، اگر گهگاهي

     نكنم ديده به سوي تو درآنم ، نظري است

 

اي دل از منزل هستي ، قدمي بيرون نه

     به هواي سر كويش ، كه مبارك سفري است

 

تو برآني كه بود جز تو كسي سلمان را

     او بر آن نيست كه غير از تو به عالم، دگري است

                               (سلمان ساوجي)    

 

سال ۱۳۹۲: شلاق و مصادره منزل

 

در سال ۱۳۹۲ دادستان ساوه در كنار فيلتر نمودن دقيق و منظم وبلاگ راديو ساوه، كار خوب ديگري هم انجام داد و آن مجازات يك قاچاقچي مواد مخدر بود البته به شيوه اي كه در بين مردم ساوه بازتاب خوبي داشت و تا حدي عبرت آموز و تسكين دهنده.

"محله پیغمبری‌ها" حوالي خيابان كارگر، براي ساوه ايها نام آشنايي است. عده اي از آنها افرادي مهاجر ، كارگر  و زحمتكش هستند كه در عين حال در بين ساوه ايها به مركز فروش مواد مخدر مرگبار هم شهرت دارد.حجت الله درودگر دادستان ساوه

ابهت اين منطقه به حدي است كه ساوه ايها از بردن اسمش هم وحشت دارند تا آنجا كه براي پاكسازي اين منطقه از لوث وجود قاچاقچيان در سالهاي قبل از نيروهاي پليس ويژه شهرهاي همجوار (مثل قم و اراك)  استفاده شده است.

حالا حجت الله درودگر دادستان ساوه مي گويد يك فروشنده خرده پا را در اين منطقه شناسايي و علاوه بر اجراي ۷۰ ضربه شلاق در مقابل خانه اش، همچنين منزل او را به حكم قانون مصادره كرده اند.

آقاي درودگر گفته اين فروشنده مرگ ، منزل مسکونی خود را طوري طراحی کرده بود که امکان نفوذ مامورین انتظامی به داخل منزل وجود نداشت و در صورت ورود مأمورین به خانه، مواد مخدری را که نگهداری می‌کرده است را به داخل چاهی که در منزل آماده کرده ‌ریخته و آن را پنهان نموده و از طریق پنجره منزل مسکونی خود که رو به کوچه بوده اقدام به خرید و فروش مواد مخدر از نوع شیشه، هروئین و روانگردان می‌کرده است.

 نظر شخصي من اين است كه اين حكم با وجودي كه ريشه قانوني دارد ولي به هيچ وجه كافي نيست و بايد مجازاتهاي شديدتري در اين منطقه جاري شود كه عبرت آموز و قاطعانه باشد. يك فروشنده مواد، با اين پول حرام شايد تا امروز چندين واحد منزل خريداري كرده كه همه آنها بايد شناسايي و پس از مصادره به كميته امداد براي استفاده افراد بي بضاعت واگذار شود و حكم اعدام، كمترين مجازات براي فروشندگان مرگ است چون خانواده ها واقعاً درد مي كشند.

  

ریسمُن عِشقا

غزلي عاشقانه با گويش ناب ساوه اي:

 

دلِ بی صّابِ مِن آخِر صابِ شا پیدا نِکِرد

نیم دُنِم این قَر و تَر باچّی مِنا اوسدا نِکِرد

 

اوکی اِز دَم عاشقاشا گُسنه و تشنه می خاسسید مصطفی بشیری - غزلي عاشقانه با گويش ناب ساوه اي

تشنه و گُسنه تِر اِز مِن عاشقی پیدا نِکِرد

 

یِی دَفِه تو کوچه مِثدِ گولّه رد شد اِز پَلووم

امّا هر چی بُی زِدِم مُجّا شا باس مِن وا نِکِرد

 

دِلِم اِز مَلّه ی لیلی شِو و روز تِکُن نخورد

گیوای در به دری رو مِثدِ مجنون پا نِکِرد

 

سرِ راش هرچی هُوار کردِم و بِزدِم خودِما

اَصِش او یِی دَفه این خُل بازی رو تامشا نِکِرد

 

باس همه اِز حساب محبِتِش چَک میکِشِه

باس مِنِ پا بِرِنه ییِ چَکِ شا امضا نِکِرد

 

دُشمِنام دِور و وَرِم بیریختِه چون مور و مِلِه

باز دلِ غُدّه مِن عشقِ تو رو حاشا نِکِرد

 

گُفدِم این ریسمُن عِشقا وَردُرِم بِسگِلُنِم

یارِم اِسناش بیگیرُف بدَستی او اِسنا نِکِرد

 

هر چی ییِ عمر اُوِ خوش نَش بِرِه اِز گِلوم پایین

باریکِلّا ، آخِرِش هام مصطِفی بَد تا نِکِرد

                                                       (سید مصطفی بشیری) 

 

دکتر حسین بلورچی، طبیب عشق

 

حسين بلورچي فرزند مرحوم ميرزا داود به سال ۱۳۲۴ خورشیدی در شهر ساوه متولد شد. پدرش صاحب مغازه خرازي در بازار ساوه بود. کهنسالان ساوه اي از عزم و ایثار و فداکاریهای میرزا داود این بزرگ مرد ساوجی ...در سالهای قحطی ارزاق و بیماری وبا در ساوه حکایتها نقل می کنند. دکتر حسین بلورچی، طبیب عشق

پدرش كسي بود كه زندگي و همه داراي خويش را صرف افراد فقير و ناتوان نمود و در اوج قحطي و فشار به مردم عادي، نان رايگان بين افراد بي بضاعت تقسيم مي كرد.

وي اجساد صدها تن از قربانيان وبا و قحطي را از داخل خانه ها و معابر ساوه جمع آوري و طبق فتواي محلي، بدون شستشو در قبرستان امامزاده سيد اسحاق دفن كرده است. نقل می کنند كه در جایی جسد متوفي در حال جابجایی تركيده و محتويات داخل شكم ميت به روي سر و صورت او مي پاشد.

حسین دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه چهارم آبان(سوم شعبان فعلي) سپری و تحصیلات دبیرستان را نیز در زادگاهش به پایان رساند. به سال ۱۳۴۳با کسب رتبه بالا برای تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته و به خارج کشور اعزام گرديد. به سال ۱۳۵۰ فارغ التحصیل و بنا به درخواست خودش در بخش محروم خرقان ساوه به طبابت مشغول شد. او سه سال بعد مجدداً به زادگاهش ساوه برگشت و طبابت را از سرگرفت.

در سال ۱۳۶۰ به کشور آمریکا سفر نمود و در کنار برادرش دکتر حبیب بلورچی فوق تخصص قلب از آمریکا و ساکن همان کشور مشغول طبابت شد و سپس بعد از سه سال به عشق وطن و مردم دوست داشتنی ساوه این کشو را ترک نموده و برای همیشه در زادگاهش ساوه ساکن شد.

دکتر بلورچی پزشکی مردمی و مورد احترام و علاقه همه همشهریان ساوجی و روستاهای اطراف ساوه است.

وی در طول مدت طبابتش در ساوه و شهرهای دیگر کشور از هیچ گونه کمکی به همشهریان و هموطنانش از لحاظ حق ویزیت و تهیه دارو دریغ ننموده و کما اینکه اکثر افراد بی بضاعت شهر که از توان مالی کافی برخوردار نبوده اند را به رایگان ویزیت و حتی نسخه داروی این بیماران نیز به حساب وی از داروخانه تهیه میشود.

دکتر بلورچی از سال ۱۳۶۳ به مدت سه سال ریاست بیمارستان مدرس و مسئول پزشکی قانونی در ساوه بود. وی در سال ۱۳۵۷ ازدواج نمود که ماحصل این ازدواج دو فرزند به نامهای مهندس ماندانا بلورچی و دکتر مهرناز بلورچی(همسر دکتر کامبیز عباسی) است.

وبلاگ "رادیو ساوه" براي اين پزشك دلسوز و فهيم ساوه اي از درگاه خداوند سلامتي و طول عمر آرزو دارد.

(با تشكر از داش جواد)

 

ساوه ، شهري بدون "زمین چمن" ورزشي

 

در سال ۱۳۹۲ انتخابات شوراي شهر در ساوه برگزار شد كه مسائل و حاشيه هاي فراواني هم داشت از جمله رأي نياوردن آقاي عليزاده در اين انتخابات.

محمدرضا عليزاده از معلمان خوب ورزش ساوه و رئيس پيشين اداره تربيت بدني اين شهر است.

آقاي عليزاده در انتخابات شوراي شهر ساوه هم كانديدا بود كه تبليغات آنچناني نداشته و نتوانست با حريفان قدرتمندش مبارزه كند و نهايتاً نتيجه مسابقه را باخت. ساوه ، شهر بدون "زمین چمن" ورزشي

به نظر من آقاي عليزاده شخصي متواضع و اخلاق مدار است. او اهل مدارا و صبوري و شخصيتي است كمي محافظه كار. ایشان بي گدار به آب نميزند ولی به گمانم دليل ناكامي او در راهيابي به شورا هنوز آسيب شناسي نشده.

عليزاده اصالتاً به روستاي نورعلي بيك(نزديكترين روستاي ساوه) تعلق دارد ولي در جريان رقابت انتخاباتي نتوانست از پتانسيل بالقوه خود در گردآوري طايفه و همولايتي هاي خويش استفاده كند ، يعني دقيقاً كاري كه بعضي از رقباي انتخاباتي او انجام دادند و نتيجه مثبت گرفتند. بعضي ها معتقدند دلیل كنار گذاشتن وی از مديريت تربيت بدني ساوه، اختلافات او با دفتر نماينده ساوه بوده.

به هر حال آقاي عليزاده اخيراً سايت شخصي ايجاد كرده و نظرات خويش را در فضاي مجازي منتشر مي كند كه معمولاً رويكردي انتقادي دارد. قسمتي از مطالب ايشان را در باره كمبود امكانات ورزشي در ساوه مي خوانيم:  

از استادیوم چمران شروع کنیم ، نزدیک به نیم قرن است از افتتاح آن می گذرد.

"استادیوم فلسطین زمینی که نیمه کاره رها شده پیمانکار بدون آنکه تمام جوانب کار را انجام دهد رفت.

زمین چمن مصنوعی تختی،حدود ۱۵ سال است ادامه دارد و خیانتهای مکرر پیمانکاران هم چنان ادامه دارد.

زمین چمن شهر صنعتی به دلیل اختلاف بین دو،سه ارگان مرتبط تبدیل به خشکه زار شده و سالن بزرگ آن محل فضله کبوتران.

زمین چمن ورزشگاه هلال احمر با نزدیک به ۲۰ سال عمر و غیر قابل استفاده. تازه عده ای تازه وارد بی ربط با متخصیص و مداخله کننده در ورزش ساوه برای نیات و امیال و آرزوهایشان در آینده به دنبال بردن استادیوم ۱۵۰۰۰ نفری به سمت شهر صنعتی داشتند با آن آلودگی هوا و ...

البته توان داشته باشند بهتر است زمین شهر صنعتی را احیا کنند و یا حتی یک ریال برای زمین های دیگر یا ورزش بودجه بیاورند یا برای اتمام کار زمین چمن تختی کاری کنند نه فقط تیتر نشريه "گلهای ساوه" را پر کنند. گرچه اگر گذاشته بودند فلسطین و چمران تا به حال انجام شده و آماده ی استفاده مردم شده بود. وا اسفا از ادعاهای پوچ"...

  

حكايت ديزي و عملكرد خانم بيات در مجلس

 

در سال ۱۳۹۲ مهمترين اتفاق مجلس كه در بين مردم ساوه نيز بازتاب فراواني داشت، نحوه موضع گيري خنثاي نماينده ساوه ايها در مجلس در جريان كسب رأي اعتماد به وزيران كابينه حسن روحاني بود كه براي چند روزي هم ورد زبانها شد.

و اما آقاي نيكنام رئيس شوراي شهر زرنديه در وبلاگ شخصي خود با ذكر مطلب طنزآميز به انتقاد از سكوت و بي تفاوتي خانم نماينده در اين جلسه جنجالي پرداخت.حكايت ديزي و عملكرد خانم بيات در مجلس

نيكنام با بيان حكايت "ديزي پُر گوشت" از خانم بيات مي خواهد كه به جاي نشستن روي صندلي سبز نمايندگي به آشپزخانه برگردد تا حداقل كار مفيدي كرده باشد.

نيكنام همچنين روش برخورد خانم بيات را باعث سرشكستگي همشهريان خودش دانسته.

آقاي نيكنام مي گويد:" آيا موضوع كمبود آب شرب در ساوه و زرنديه و بحراني شدن اين موضوع در آينده ي نزديك كه قبلا نيز توسط نماينده محترم در محافل و جلسات شهرستان از آن صحبت شده بود نمي شد به عنوان يك مشكل و با مغتنم شمردن حضور وزير نيرو و در قالب يك تذكر مطرح گردد؟ مثل نماينده ي چهار محال و بختیاری مجلس و يا نمایندگان آذري مجلس از جمله نماينده مياندوآب كه دلسوزانه وزير محترم را خطاب قرار دادند و وضعیت دریاچه ی ارومیه را مورد پيگيري و مطالبه قرار دادند؟

چگونه است كه از ٩ بانوي نماينده ي مجلس حتي يك دقيقه وقت نطق و اعلام نظر به ایشان اختصاص نیافت و اعتراضی هم  صورت نگرفت؟

بعضي بانوان از حوزه هايي هستند كه داراي ۲ يا چند نماينده هستند و اگر خانم صحبت نكرده همكار ديگرش به جاي ايشان مشكلات شان را مطرح كرده ولي براي شهرستان هاي ساوه و زرنديه (۲ شهرستان و ۱نماينده ) و آن هم اين طور بي عدالتي آيا رواست ؟؟

آيا حضور بانوان صرفاً در مجلس براي نشان دادن اينكه بانوان از حقوق مساوي در انتخاب كردن و انتخاب شدن كفايت مي كند و آيا در عمل هم اينگونه است؟ آيا  واقعا نماينده ي ما (زرند و ساوه) به اندازه ي اسم و رسم و نقش شهرستان هاي مان در كشور نقشي در مجلس عهده دار است؟

مردم خوب زرندیه که از پای تلویزیون تکان نخوردند و این چند روز با دقت مذاکرات را پیگیری کردند، از بس چشم و گوش تیز کردند تا شاید از نماینده محترمه مان اسمی به میان آید و نیامد دچار افسردگی و سرشکستگی شدند.

لااقل خانمها اگر  نطق و سخنراني و دخالتي در بحث ها ندارند بندگان خدا بتوانند بروند منزل و استراحت و تغذيه و آرامش و آسایشی  براي خود و اهل منزل داشته باشند و اينطور توي ستون يك و مثل مظلوم ها در يك رديف قنبرك نزنند و سر و صداي اعصاب خرد كن آقايون موافق و مخالف را گوش نكنند و حق حرف زدن هم نداشته باشند! "

نتيجه گيري پوريا: آقاي نيكنام دفعه بعد در انتخابات شورا كانديدا نشود و گرنه احتمال رد صلاحيتش زياد است. از ما گفتن بود. آقا بعداً نگي چرا نگفتي.

مطلب كامل آقاي نيكنام را بخوانيد: اينجا

 

جايگاه سياسي نمايندگان ساوه در مجلس

  

اين روزها بحث نمايندگي مجلس و انتخاباتي كه قرار است در سال آينده براي انتخاب نماينده مردم ساوه برگزار شود يواش يواش در حال پر رنگتر شدن است. انتخابات در ساوه، ادا و اصول خاص خودش را دارد و رأي آردن در اين منطقه اصولاً كار سختي است.

واقعيت اين كه در دوران نمايندگي مرحوم موحدي ساوجي بخاطر فريادها و تذكرات آيين نامه اي ايشان، اسم ساوه همواره بر سر زبانها بود ولي بعد از آن ديگر شاهد دو اتفاق مهم بوديم كه اسم نمايندگان ساوه را در تاريخ سياسي اين كشور ماندگار كرد.جايگاه سياسي نمايندگان ساوه در مجلس

نخست بحث تحصن نمايندگان در اواخر كار مجلس ششم بود كه علي اكبر جعفري(نماينده ساوه) و همفكران سياسي او در اعتراض به رد صلاحيت هاي گسترده از سوي شوراي نگهبان در صحن مجلس دست به تحصن زدند كه اين اتفاق از زمان حكومت محمدعلي شاه قاجار سابقه نداشت.

دومين واقعه مهم، مهر ماه سال ۱۳۸۳بود كه در آن روزها فضاي عمومي جامعه و مجلس به تدريج در حال چرخش به ضد اصلاح طلبان بود. آخرين سال دولت خاتمي بود و مجلس اصولگراي هفتم به تدريج گلوي اصلاح طلبان را مي فشرد تا بالاخره با روي كارآمدن احمدي نژاد از پاي درآمدند.

و اما در چنين شرايطي ، مجلس هفتم طرح استيضاح مهندس احمد خرم(وزير راه و ترابري دولت خاتمي) را هدف گرفت. جار و جنجال زيادي به پا شد. كمتر نماينده اي جرأت داشت به حمايت از اصلاح طلبان برخيزد چون علاوه بر احتمال رد صلاحيت او در دوره هاي بعدي، فضاي رسانه اي كشور نيز عليه او مي شد.

مرحوم حجت الاسلام حسين اسلامي(نماينده وقت ساوه) در ميان بهت و حيرت ديگران به دفاع تمام قد از احمد خرم برخاست.

روز يكشنبه ۱۳مهر ۸۳ بعد از اينكه چند نماينده سرشناس تهراني خواستار استيضاح و بركناري او شدند اما حسين اسلامي در صحن مجلس با صداي  بلند فرياد زد: ‌"همه‌ي افراد از لحاظ توان شخصي و علمي اشكالاتي دارند، اما آيا نمي‌شود اين اشكالات را رفع كرد، آيا در آن حدي است كه از مسوولان سلب صلاحيت شود؟

سست شدن ارگان وزارت راه باعث از دست رفتن فرصت‌ها براي سازندگي و پروژه‌هاي در دست اجراست. در شرايط فعلي كه تهديدات خاص خارجي بر كليت و اصل نظام وجود دارد، پرداختن به اين مسائل جامعه‌ي يكپارچه‌ي ما را از هم مي‌گسلد. اقتدار مجلس بر نظارت بر قواي مجريه و ديگر قواست، اقتدار مجلس در انجام استيضاح نيست."

من با وجود مخالفت و انتقادات ريشه اي كه بر عملكرد آن مرحوم داشته و دارم، اما از اين كار سترگ و شجاعانه ايشان نمي توان به سادگي گذشت. شنا كردن خلاف جريان آب ، كار ساده اي نيست. بعداً معلوم شد كه در دوره وزارت آقاي خرم، خدمات زيادي به اين مملكت شده.

فرصت را غنيمت شمرده و در اين روزها كه سالگرد درگذشت آن نماينده فقيد است از درگاه خداوند متعال براي او طلب مغفرت و آمرزش مي كنم. روحش شاد 

 

اطلاعيه فروش خروس جنگي در ساوه

 

استاد حميد سلوكي از همشهريان خوب ساوه اي ماست كه امر خطير پرورش و فروش خروس جنگي را بر عهده دارد و تا امروز توانسته مشت محكمي به دهان ياوه گويان شرق و غرب به سركردگي آمريكا و اسرائيل بزند.

حمیدخان با بومی سازی فناوری تولید خروس جنگی، نقش مهمي در تحقق حماسه اقتصادي داشته. در اينجا متن آخرين اطلاعيه فروش خروس جنگي را از وبلاگ ايشان مي خوانيم:‌

خدمت دوستانی که دنبال جوجه بودن عرض کنم که تعداد ۵ عدد از جوجه های کلاغ که ۴۰ روزه هستن و ۱۰ عدد از نسل پر طوسی را که يك ماهه هستن میفروشم. هم قیمتشون مناسبه و هم نسلشون درجه یکه.(جوجه كلاغ، اسم نوعي خروس جنگيه)اطلاعيه فروش خروس جنگي در ساوه

بعضی از افراد برای تبلیغات خودشون و دلالی میان یک سری نسل از خودشون در میارن و اسم اون نسل رو معروف میکنن تا بیشتر بفروشن. خواستم بگم که هر خروسی که چهار تا میدان زد که نسل نمیشه و از این خروس ها تو ایران زیاد هست که میدون بزنه.

پس الکی اسم و رسم در نیارید. اون نسلی معروف میشه که تو کل ایران چند سال حداقل میدون بزنه و همه بشناسن. خروسی که میدان بره زیاده ولی خروسی که قهرمان بشه کمه چون دست بالای دست بسیار است و به نظر من خروس قهرمان اصلا وجود نداره و هر خروسی بالاخره یه روز پروندش بسته میشه.

مثلا هموسو که کل ایران میشناسن و مثلا نسل قصاب مشهد که تو هر جای ایران بری از این نسل دارن و ... هر کسی هم که میگه خروس من قهرمان ایرانه بیاد ۵۰۰ هزار عشق بازی گرو کنه تا من واسش ۵۰ تا حریف بیارم.

بعضی از دوستان در نظرات مینویسن این خروس فروشی هست یا نه؟!  لطفا برای خرید خروس تماس بگیرید که راحت تر صحبت کنیم. من هم زیاد نمیتونم در قسمت نظرات راجع به شگرد و جنگ حیوون توضیح بدم. نوه های کور احسان همه به فروش رفتند و الان چند تایی فقط برای خودم نگه داشتم و دیگه نمیفروشم. خود جوجه ی کور هم قولشو دادم به بچه های ارومیه و دیگه راجع بهش سوال نفرمایید. جوجه ی هفت ترقه هم فروشی نیست.

خسک رو هم دادم به بچه های تهران برای جوجه کشی که داداشش دست حسن اسلامی امسال میجنگه بچه های تهران اگر میتونید برید بخرید فکر نکنم زیر دو ميليون تومن بده!

تاج هندی خودش مُرده و یه جوجه بیشتر ازش ندارم پس فروشی نیست. الان در حال حاضر چند تا خروس جوجه کش و چند تا مرغ برای فروش دارم که قیمتاشون مناسبه اگر کسی خواست تماس بگیره.

 امسال هم قصد دارم فقط تهران و شمال حیوون بجنگونم و دوستان میتونن تشریف بیارن مهمون ما باشن.  یا حق.   شماره تماس با آقا حميد:  ۰۹۳۸۸۵۷۸۳۳۸

مطالب كامل حمیدخان در باره فروش خروس جنگي را بخوانيد: اينجا

                

وصيت نامه

 

نگذارید که بی باده بمانم گاهی

نگذارید که از سینه برآرم آهی

 

تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم

نگذارید که بی باده سرآید نفسم

 وصيت نامه

همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید

آخرین لحظه ی عمرم مِیِ نابم بدهید

 

عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید

راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید

 

بگذارید مرا داخل یک تابوتی

تخته هایش همه از چوب رُز یاقوتی

 

هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید

از مِی خالص انگـــــور خرابش بکنید

 

مزد غسال مرا  سیـر شرابی بدهید

مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

 

بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید

اندرون دل من، یک قلم تاک کنید

 

به نمازم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

 

جای تلقین به بالین سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

 

هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

 

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

(وفادار شيرازي)

 

 

طرز تهیه روح افزا شیرینی سنتی ساوه  

 

روح افزا يك نوع شيريني بسيار خوشمزه و دلپذير است كه البته نه فقط در ساوه بلكه در خيلي از نقاط ايران مخصوصاً در آذربايجان و يزد و كاشان هم تهيه مي شود ولي بيشتر يك شيريني خانگي و بومي است و توليد صنعتي آن مقرون به صرفه نيست زيرا كيفيت و طعم محصول خانگي را ندارد. روح افزا

مواد لازم:

نیم کیلو بادام

یک کیلو شکر

گلاب یک استکان

آب یک استکان

زعفران اعلا

ابتدا آب و گلاب را با هم مخلوط کرده و روی حرارت ملایم گاز می‌گذاریم بعد شکر را به آن اضافه کرده تا شکر در آن به خوبی حل شود و قوام پیدا کند. بعد از روی حرارت برداشته تا خنک شود، در مرحله‌ی بعد بادام های چرخ کرده را به همراه زعفران به آن اضافه کرده و در آخر روی سینی پهن کرده و برش می‌زنیم.

نکته: برای تهیه‌ی بادام ابتدا بادام ها را به مدت 5 دقیقه در آب جوش و روی حرارت قرار داده به طوری که پوست آن کنده شود، بعد از کنده شدن پوست‌ها به مدت سه چهار روز بادام‌ها را روی سینی پهن کرده تا خشک و حالت ترد به خود بگیرد بعد با آسیاب بادام‌ها را به صورت پودر آماده می‌کنیم باید توجه داشت در هنگام آسیاب، روغن بادام از آن خارج نشود.(منبع: None.Ghandi)  

 

شعري در باره "پوريا كوچولو"

 

السلام اي "پوريا" مردي نكو

اي كه هستي بر رفيقان بذله گو

 

نكته هايت خوب و نغز است و لطيف

گر چه تلخ آيد به كامش آن حريف شعري در باره "پوريا كوچولو" از ساوه

 

چون قلم بر "نفع مردم" مي زني

محترم از بهر هر مـرد و زني

 

محترم باشد جنابت در نظر

پس تو از واگفتنش بيمي مبر

 

پوريا! همچون "يلي" در گفتگو

مهربان يارا ، تو حرفت را بگو

 

طنز تو ، غم را ز دل بيرون كند

ناكسان را غم به دل افزون كند

 

بس اميد افزود در اين كمترين

گفتم از دل بر جنابت آفرين

 

"يا علي گفتيم و عشق آغاز شد"

از شنفت حرف حق دل باز شد

 

با مقاله هات ، دل وا مي شود

خائن و "كم كار" رسوا مي شود

 

گه ز "وضع مسكن" و گه از "دلار"

مي نمايي سوژه اي نو آشكار

 

گر كسي گفتا به تو كم كن سخن

گو "تو بهتر مي زني بستان بزن"

 

"ما ز ياران چشم ياري داشتيم"

هر كسي را دوست مي انگاشتيم

 

هر زمان سختي بيايد در ميان

دوستان ميروند در صفوف دشمنان

 

مهر تو باشد به قلب اين رحيم

"استعين الله من رب الكريم"

 

هر كسي كو "حق" بگويد بي شعار

جزء اولياي حق ، گردد شمار

 

از برايت ما دعا خوانيم و بس

گر كه گوشي بود اين يك حرف بس

 

    شعر از استاد رحيم نيكنام (رئيس  پيشين شوراي شهر زرنديه)

 

 نماينده ساده لوح یا نماينده سياستمدار

 

خانم شهلا بيات قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري رسماً آستين ها را بالا زد و به نفع دكتر علي اكبر ولايتي وارد ميدان شد. او در مصاحبه اي با خبرگزاري از ولايتي حمايت كرد و گفت: "مجموعنماينده ساده لوح ، نماينده سياستمداره فعالیت‌های دکتر ولایتی چه در مسند مقام عالی وزارت امور خارجه و چه به عنوان مشاور مقام معظم رهبری با هدف خدمت به مردم و انقلاب بوده است".

خانم بيات گفته: ‌"حضور دکتر ولایتی در رأس دستگاه اجرایی کشور که در زمینه مسائل سیاست داخلی و خارجی تبحر لازم دارد می تواند زمینه تقویت سیاست خارجی کشورمان را فراهم کرده و اهداف مهم مقام معظم رهبری در دهه پیشرفت و عدالت را محقق کند".

اولاً ببينيد ايشان در اين دو خط چند بار از واژه رهبري خرج كرده و ثانياً اعلام حمايت ايشان از کاندیدای به قول او "تمام عیار"به نظر من كاري نپخته و ناشيانه بود چرا كه انتخابات اخیر ، پيچيده ترين انتخابات بعد از انقلاب بود.

مي دانيم كه خانم دكتر فقط با كسب ۳۶ درصد آراي مردم ساوه به مجلس رفته پس نظر او نمي تواند صائب و قاطع باشد ولي در همين مقدار هم متأسفانه ايشان سادگي به خرج داده و موقعيت سياسي خويش را متزلزل مي كند. مردم ساوه در ۲۴ خرداد به دعوت خانم بيات براي رأي دادن به كانديداي مورد نظر ايشان جواب سربالا دادند كه اين اصلاْ براي موقعيت يك نماينده مجلس خوب نيست.

بله خانم دكتر حق دارد مثل هر شخص ديگري نظرش را بصورت شخصي بگويد ولي ايشان وقتي به عنوان نماينده وارد ميدان مي شود آنوقت ديگر قواعد بازي فرق مي كند. حداقل انتظار اين بود كه دايي مدد به عنوان رئيس دفتر و مشاور و همراه وي ، در تقويت بينش سياسي ايشان تلاش كند كه معلوم است تا حالا چنين نبوده و خانم دكتر به درايت سياسي بالاتري نياز دارد. لذا مي شود اينطور نتيجه گرفت كه نظر خانم بيات ، ديدگاه اكثريت مردم ساوه نيست. آيا با حرف من موافقيد؟

متن كامل مصاحبه خانم بيات را بخوانيد: اينجا

 

پاسخ يك دوست به مطلب انتقادي از خانم بيات

 

يكي از دوستان وبلاگ نويس (روزنامه زاويه) با ارسال يادداشتي از انتشار مطلب انتقادي در مورد موضع سياسي خانم نماينده كه بنده نوشته ام گلايه كرده. متن نامه ايشان را مي خوانيم:

جناب آقای پوریا سلام علیکم

مطلبی با عنوان نماینده ساده لوح یا نماینده سیاستمدار در وبلاگ وزینتان منتشر شده است.

ضمن تقدیر و تشکر از شما عزیز که مقدمات هیزم ریزی به تنور انتخابات را فراهم می کنید بی مناسبت ندیدم چند خطی تقدیمتان نمایم.

قبل از هر چیز باید به محضر شریفتان عرضه بدارم که نوشته شما بسی باعث خوشحالی گردید زیرا باید به اطلاع برسانیم که امروز چون هیچگونه اشکال قابل طرحی نتوانستید مطرح نمايید لاجرم مجبور به کهنه خرمن به باد دادن شدید وگر نه چه لزومی داشت مصاحبه ۹ ماه پیش را امروز لینک کنید و بر آن ایراداتی مطرح سازید وبرایش مطلب بنویسید؟ به بابت این نعمت خدا را شاکریم.

در ثانی ما و شما بر این اصل معتقدیم که هر کسی در اظهار نظر آزاد است پس نمی توان به ایشان ایراد گرفت که چرا از دکتر ولایتی حمایت نموده اند. با این دیدگاهی که در شما وجود دارد یقیناً ایشان از هر کسی به غیر از دکتر روحانی حمایت می کردند بر علیه آن می نوشتید چون قرار است که بنویسید. پس حرف اصلی بر سر این نیست که چرا از ولایتی حمایت نمودند بلکه بحث اصلی این است که حمایت از ولایتی را چماقی برای کوبیدن قرار دهید هر چند که اگر ولایتی نبود چماق دیگری بالا می رفت.

ثالثا همانطور که حضرتعالی برای خود حق اظهار نظر را محفوظ می دارید و رسما نوشته اید که به نظر من...

سئوال است که آیا یک نماینده نمی تواند چون شما اظهار نظر نماید چه منطق ناصوابی!

آیا این بی انصافی نیست که ما از نماینده به خاطر نماینده بودنش حق اظهار نظر را بگیریم؟ حضرتعالی در ادامه در مورد دعوت مردم به رای دادن در ۲۴ خرداد به توسط سر کار خانم میرگلو بیات سخن به میان آورده اید سئوال است مگر بزرگوارانی در کل کشور رسمی یا غیر رسمی دعوت به رای دادن به فردی غیر از آقای روحانی را به عمل نیاوردند پس در اینصورت به فرموده حضرتعالی باید بگويیم که آن تعداد از مردم که به آقای روحانی رای ندادند به همه دعوت کنندگانشان جواب سر بالايی دادند آیا این منطق می تواند ادعای ما مبنی بر آزادی آراء را به اثبات برساند یا اینکه می خواهیم به اثبات برسانیم که هر کس با من نیست بر من است؟

در آخر از اینکه مصدع اوقات شدیم معذرت می خواهیم در ضمن ناگفته نماند که نوشته ها سر جای خود و ارادتها نیز جای خود پس ارادت ما را پذیرا باشید.

 

محمدرضا بشيري افتخار مردم ساوه

 

آقاي بشيري يك معلم بازنشسته در رشته ادبيات است كه از قضا دستي هم در ورزش باستاني داشته و روحيه جوانمردي دارد همچنان كه تا حالا نديده ام او مديحه گوي كسي باشد و نان بازويش را مي خورد. از طرفي او يك شاعر ادبي و توانا در زمينه اشعار محلي ساوه هم هست. "شعر دادجُن" (برادر جان) آخرين سروده محلي اوست كه تازگيها در خانواده هاي ساوجي سر وصداي زيادي ايجاد كرده و دهن به دهن مي چرخد. آقاي بشيري مطمئناَ يكي از افتخارات مردم ساوه است همچنان كه بزرگان ديگري چون دكتر سيدعلي شريف نيا(پزشك متخصص) ، پرويز حاجي پور(قاضي قديمي) ، داود فخاريان(شاعر مذهبي) و ... از افراد معتمد و خوب ساوه اي هستند كه واقعاً همشهري بودن با اين افراد براي هر كسي مايه مباهات است و من شخصاً به وجود اينها افتخار ميكنم.

با آرزوي اينكه ديگر اشعار آقاي بشيري هم به دست ما برسد ، در اينجا "شعر دادجُن" استاد بشيري را تقديم خوانندگان عزيز ميكنم و خواهشم اين است كه با همان لهجه و سبك تلفظ زبان ساوه یي قرائت نماييد اگر چه خواندنش براي جوانان امروزي غير ممكن است.

اين شعر پيرامون نصيحت به جوانان در مورد زندگي بيهوده و استفاده از عمر و رفيق بازي و ارزش دادن به زندگي است. بخوانيد:

 

 یِی پات اینجُن دِرِ یـِی پات توی تِهرُن داداجُن

 

خوش خوشِی شِوا می ری دَربِندُ شِمرُن داداجُن

 

مـِگِه نِشنیدِی میگِن ما پَسِ اِور دِ نیمّونه

 

کاراتو اِز ما نَکُن پَسِ و پِنهُن داداجُن

 

تو رفیقِت باید اِز هر جهِتی تموم باشه

 

نِه کی پوس مولّو و پاپِتی و وِیلُن داداجُن

 

مِنِمُو رَختا تَنِم اوردِکی چَن وَخ پیشا گُف

 

خوبِ باس شُرِه یِ قَزقُن عِلی عُر...یُن داداجُن

 

جیفه دنیا کی نَشُد کُلات پَسِه معرکه یِ

 

تا بودِ همین بودِ مِرامِ دِورُن داداجُن

 

هَمرا این روزِگارا اِگِر کی بود گِرو می یَشت

 

گُرزِ نُهصَد مِنیشُ رُستِم دَستُن داداجُن

 

آدِم اِز داشتِنِ یِی زَن دِ دیگه پِشیمُنِ

 

پِس بیبین چی میکِشِه حِبُ الله تِلُّن داداجُن

 

امّاکی این دِ بِدُن دنیا بِفایی نِدارِ

 

اِکویِه حاج تَقیُ مِلکا رودِوُن داداجُن

 

دَس به دَس شِعرِ بشیری نِگو باچّی نیمیرِ

 

بَشدیِه پا بَخُورِ قالیِِ کِرمُن داداجُن

 

 

غزل زيبايي از سلمان ساوجي

 

نه ز احوال دل بي‌خبرانت ، خبري است

    نه به سر وقت جگر سوختگانت ، گذري است

 

گفته‌اي ، باد صبا با تو بگويد، خبرم

   اين خبر پيش كسي گو ، كه شبش را سحري است

 

 بر سرم آنچه ز تنهــا و فراقت ، شبها

     مي‌رود با تو نگويم ، كه در آن دردسري است

 

نظر من همه با توست، اگر گهگاهي

     نكنم ديده به سوي تو درآنم ، نظري است

 

اي دل از منزل هستي ، قدمي بيرون نه

     به هواي سر كويش ، كه مبارك سفري است

 

تو برآني كه بود جز تو كسي سلمان را

     او بر آن نيست كه غير از تو به عالم، دگري است

                               (سلمان ساوجي)    

 

طرز تهیه نون قندی ، شیرینی سنتي ساوه

 

این شیرینی یکی از شیرینی های سنتی شهر ساوه است که در تمام مراسم ها و اعیاد از جمله عید نوروز درست می شود و از مهمانها با این شیرینی پذیرایی می شود.

 اگر داخل خمیر این شیرینی مواد میانی (گردو،شکر،دارچین) ریخته شود به آن نون قندی(که مثل قطاب پیچیده می شود میگویند) و اگر خمیر را بدون مواد میانی قالب بزنند به آن نون ماستی می گویند.

موادلازم:

تخم مرغ یک پیمانه (هر پیمانه ای فقط تمام مواد با همان اندازه زده شود)

شکر یک پیمانه طرز تهیه نون قندی ، شیرینی سنتي ساوه

ماست یک پیمانه

روغن جامد یک پیمانه

آرد به میزان لازم

حال به ازای هر 3 کیلو آرد:

وانیل: 1 شیشه کوچک = 3 گرم

بیکینگ پودر: 1 قاشق غذاخوری

خمیر مایه: 1 قاشق غذاخوری

طرز تهیه: تخم مرغ و شکر و ماست را با هم زده تا شکر آب شده و مخلوط کرم رنگ گردد، روغن را داغ کرده و ولرم شده ی آن را به این مخلوط اضافه می کنید. خمیرمایه ي عمل آمده را اضافه کرده و سپس بیکینگ پودر و وانیل را اضافه می کنید ، حال آرد را اضافه کرده و هم می زنید تا خمیر لطیفی بدست آید، به خمیر نیم ساعت استراحت می دهید و سپس به شکل قطاب مواد داخلش ریخته و می پیچید و داخل روغن داغ سرخ می نمایید و یا به شکل ماه قالب می زنید و سرخ می کنید پس از سرخ نمودن شیرینی ها را در پودر قند غلتانیده و نوش جان می فرماييد. (منبع: None.Ghandi)

 

شاد زي

مهر افزون

                

 RSS