X
تبلیغات
رادیو ساوه

     رادیو ساوه    

به جانِ زنده دلان سعديا كه مُلك وجود . . . نيرزد آن كه دلي را ز خود بيازاري

يك حادثه تلخ:  تجاوز به دختـر كر و لال

 

در خبرها خواندم كه يك مرد جوان ، دختر كر و لالي را ربوده و به او تجاوز كرده و جسدش را سوزانده است. اين خبر اعصابم را به شدت به هم ريخت و افسرده شدم. واقعاً ما داريم به كجا ميك حادثه تلخ:  تجاوز به دختـر كر و لال ي رويم؟ چرا چپ و راست اخبار تجاوز و جنايت را مي شنويم؟ ‌پس كجا هستند جامعه شناسان و روانشناسان؟ چه كسي جواب خون اين دختر بيگناه را خواهد داد؟

 اين گزارش از جنایت هولناکی پرده برداشته که در  آن یک مرد ۲۴ ساله ، پس از تجاوز به یک دختر کر و لال  جسدش را به آتش کشیده و او را در خیابان رها کرده است. این فرد تجاوز و قتل را پذیرفته و در دادگاه از قاضی خواسته تا اجازه دهند «روز تاسوعا و عاشورا در عزای امام حسین(ع) برای توبه شرکت کند». این فرد از سوی دادگاه استان البــرز (كرج) به اعدام محکوم شده است.

مطالعه این گزارش برای کسانی که ناراحتی اعصاب دارند مناسب نیست و به هر حال اگر حوصله خواندن اين قبيل اخبار تلخ را داريد اینجا را حتماً بخوانيد

 

استقبال مصطفی احمدی از فرماندار جدید

 

این عکس، نشان مي دهد كه ساعاتي پس از انتصاب محمد بهاروند به عنوان فرماندار دولت روحاني در ساوه، بلافاصله مصطفي احمدي دستيار ويژه(!) شهردار ساوه به اتاق كارش رفته و به او لوح يادبود مي دهد.

آقاي احمدي كه امروز يكي از بهترين بساز بفروشهاي ساوه است، دقيقاً دستيار ويژه ي كسي شده كه او نيز علاوه بر شغل مقدس پزشكي، سابقاً يكي از بساز بفروشهاي مطرح اين شهر بوده است.مصطفي احمدي، مردي براي تمام فصول

به نظر شخصي من آقاي احمدي را بايد مرد فرصت ها و حقيقتاً مردي براي تمام فصول دانست. او تاكنون، دست كم دو بار تصاوير حجت الاسلام تقوي(امام جمعه عزيز ساوه) را روي بنـر چاپ كرده و در نقاط مختلف شهر نصب كرده است:‌ يكي به بهانه تغيير محل نماز جمعه از مسجد انقلاب به مصلي و يكي به بهانه انتخاب ايشان به عنوان يكي از خادمين مساجد.

احمدي سابقاً مسئول نگهداشتن قيچي براي مسئولين در هنگام بريدن روبان در مراسم افتتاح بود ولي به سرعت پله هاي ترقي را طي كرد.

او دقيقاً مي داند كه هر حرفي را چه موقعي بايد بزند و چون شطرنج بازي ماهر و چيره دست، دقيقاً زمان حركت مهره هاي حريف را پيش بيني مي كند و بر اساس آن پيش مي رود. انتشار شرم آور كتابچه "شكوه فرهنگ" از سوي مصطفي احمدي و با پول بيت المال، يكي از همين حركات پيچيده ايشان در بازي روي صفحه شطرنج سياست است. 

آقاي احمدي به عنوان مسئول حوزه فرهنگي شهرداري، سه ماه پيش نيز به محض انتخاب دكتر جوادي به عنوان شهردار ساوه، بلافاصله تعدادي بنـر چاپ كرد و در آنها به تبريك و تملق از شهردار جديد پرداخت. در اين بنـرها كه دقيقاً در نقاط پرتردد ساوه نصب نمود، علاوه بر ابراز شادي و عرض تبريك، توضيح داده بود كه آقاي جوادي علاوه بر تحصيلات پزشكي، در رشته عمران هم درس خوانده.

گفتني است حقوق اعضاي شورا بر مبناي درصدي از حقوق دريافتي شهردار تعيين مي شود و از آنجا كه مدرك ايشان، دكتراي پزشكي است احتمالاً بايد دريافتي بالايي داشته باشد.

 

گسترش فرهنگ پاچه خواري در ساوه

 

يكماه پس از آنكه "حسين محمودي فر" رئيس اداره ارشاد اسلامي(!) در مطلبي سراسر تملق و پاچه خواري كه به دور از شأن يك مدير اجرايي در نظام حكومت اسلامي بود، به تشكر و تقدير از خانم شهلا بيات(نماينده مجلس) پرداخت، حالا يكي يكي سر و كله ي ديگر مديران دولتي و اجرايي ساوه هم روي صفحه اول نشريه پاك(!) گلهاي ساوه پيدا مي شود كه بوي تعفن پاچه خواري را به حد اعلا رسانده اند: ‌اين بار نوبت "يوسف خدرويسي" رئيس اداره ورزش و جوانان.

ايشان روي صفحه اول نشريه كه گرانترين محل تبليغات هست را اجاره كرده و با نوشتن پيام چاپلوسانه، حقيقتاً آبرو و حيثيت مردم ساوه را به بازي گرفته است.

در شماره ۱۳۷ نشريه گلهاي ساوه(نيمه اول آذر ۹۲) نامه تملق آميز ايشان منتشر شده كه اجازه بدهيد ابتدا آن را بخوانيم:

 

سركار خانم دكتر ميرگلوبيات گسترش فرهنگ پاچه خواري در ساوه

نماينده محترم و پرتلاش شهرستان هاي ساوه و زرنديه در مجلس شوراي اسلامي

يقيناً توسعه و پيشرفت شهرستان ساوه مرهون تلاش بي دريغ مسوولين دلسوزي است كه همواره جهت تعالي و ارتقاء اين شهر تاريخي قدم برداشته و خدمتگزاري را افتخاري بزرگ و پاسخگويي را وظيفه اي مهم براي خويشتن مي دانند.

لذا بر خود وظيفه مي دانيم به مصداق «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» از عنايات و توجه جنابعالي به مجموعه ورزش و جوانان اين شهرستان و مساعدت هاي مادي و معنوي به اين مجموعه كه زمينه توسعه رشد روزافرون ورزش در اين شهر را فراهم كرده است، تشكر و قدرداني نماييم.

تلاش ماندگار و روزافزون آن نماينده محترم كه موجب تقويت مقوله ورزش در سطح جامعه شده و بر همگان مبرهن بوده قابل تقدير و سپاس فراوان است.

                          يوسف خدرويسي – رئيس اداره ورزش و جوانان شهرستان ساوه

 

لطفاً لحظه اي به ادبيات به كار رفته در اين آگهي سفارشي و پولي به دقت توجه كنيد. به نظر شما چه لزومي داشت كه ايشان، اين تقديرنامه را در رسانه هاي محلي علني كند؟ آيا چه نفعي براي ايشان حاصل است؟ اصولاً يك نماينده مجلس كه وظيفه اش قانونگذاري و انعكاس مشكلات مردم به سطوح بالاي حاكميت است، چگونه مي تواند حمايت مادي و معنوي كند؟

آيا جز اين است كه بوي تغيير و تحولات مديريتي به مشام اين آقا رسيده و از بقاي ميز رياستش احساس نگراني كرده؟‌

و اما مردم ايران در انقلاب شكوهمند سال ۵۷ به دنبال برچيدن نظام طاغوتي بودند كه شاه را سايه ي خدا مي دانست(!) ببينيد حالا به كجا رسيده ايم كه يك مدير اجرايي، سعي در ترويج فرهنگ تملق و چاپلوسي در سطح جامعه دارد؟ چرا بايد به خانم بيات رأي بدهيم كه از چنين مديران سرسپرده و پاچه خوار حمايت مي كند؟ به نظر شخصي من، اين يعني بازگشت آرام و موذيانه به دوران سرسپردگي و ذلت شاهنشاهي.

وقتي مديران امور جوانان و ارشاد اسلامي(!) در شهرستاني چون ساوه، به دنبال ترويج فرهنگ غير اخلاقي و ضد ارزشي تملق و پاچه خواري هستند شما از امثال محمدعلي رحيمي(مدير گلهاي ساوه) چه انتظاري داريد؟

چندي پيش هم آقاي حسني زاده(معاون فرماندار ساوه) در جلسه برنامه ريزي مراسم ۹دي ، جايگاه رهبري را  "پيامبرگونه..." توصيف كرده بود. اگر جلوي اين آقا و امثال ايشان گرفته نشود، ممكن است – نعوذ بالله - تا چند وقت ديگر، مقام رهبري را با خداوند متعال مقايسه (و حتي تشبيه) كنند و اين يعني فاجعه، اين يعني انحطاط اخلاق و سياست و اين يعني زوال ارزشهاي ناب ديني در جامعه. اين يعني ترويج آگاهانه ي تظاهر و رياكاري منافقانه بخاطر بقا در قدرت.

وظيفه من و شما اين است كه در حد توان خويش نگذاريم چنين اتفاقي بيفتد. انشاءالله...

 

يك غذاي ساوه اي : شاخدار پلو

 

ساوه ایها تو مراسم عروسیاشون يه نوع غذا به اسم شاخدار پلو دارند. شاخدار پلو متشکل از برنج و یک مرغ یا بوقلمون پخته درسته که مرغ یا بوقلمون رو جوری می ذارن که پاهاش از وسط برنج بزنه بیرون و شکل شاخ بشه.

در قديم هم رسم بر این بوده كه عروس خونه خودش و داماد هم خونه خودش مهمونی و پايكوبی داشته بعد شب زمان شام كه می شده از طرف داماد يه بوقلمون یا مرغ درسته كه همون طور كيك غذاي ساوه اي : شاخدار پلوامل روی آتيش پخته شده رو توی يه مجمع (يه سينی بزرگ از جنس مس، روحی يا استيل) كه زير و دورش بابرنج و تزیینات رنگین آراسته شده بود میذاشتن و داماد هديه و تحفه ای بهش آويزون می كرده مثلا به گردن بوقلمون گردنبند آویزون میکردند و يا به پاهاش انگشتری می كردن (قدیمتر ها تو شکم مرغ سکه یا طلا هم می ذاشتن) و زمانی كه داماد می اومده دنبال عروس یکی از اقوام نزدیک آقا داماد مثل پسر برادر ، پسرخاله و يا پسر عمو اين ظرف غذا رو روی سرش می ذاشته و همراه داماد راهی می شدن و وقتی می رسيدند خونه عروس همه با هم میخوندن: "شاخدار پلو آوردیم ، دخترتونو بردیم ، شخصی که سینی شاخدار پلو را روی سرش حمل میکرد تا هديه ای از طرف خانواده عروس نمی گرفته اونو زمين نمی ذاشته . بعد از اين كه عروس و داماد از اون غذا می خوردن و سير می شدن ،‌ به قولی از اون غذای تبرك شده به دخترهای دم بخت هم می دادن تا بلكه بختشون بازبشه.

 

در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوه

 

گرچه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر

بازكن ساقي مجلس سر ميناي دگر

 

امشبي را كه در آنيم، غنيمت شمريم

شايد ای دوست نرسيديم به فرداي دگر

 

مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم

من به ميخانهام امشب ، تو برو جاي دگر

(عماد خراساني)

     

هواي آخر تابستاني دلچسب است. در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوه نشسته ايم و هر كس به سلامتي ، يك پيك شراب مي زند. خب از اون بالا شروع ميكنيم . اميرحسين  ساقي اول در مجلس شراب خوري بچه هاي ساوهتويي بگو. بچه ها همينجور بگيد تا پايين. آقا برو بريم:

 

 ـ بزن به سلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن ، نه بچه های الان كه ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن.

 

ـ به سلامتی کسی که وقتی بُردم گفت: اون رفیق منه ... وقتی باختم گفت: من رفیقتم ...

 

 ـ بزن به سلامتی دریاچه ارومیه... نه بخاطر اینكه مظلومه فقط به خاطر اینكه هیچ وقتی اجازه نداد كسی توش غرق بشه...

 

ـ به سلامتی‌ اون پسرك ساوه اي که رفته شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته، به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟ باباش میگه: قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری ...

 

ـ بزن به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه!

 

ـ  به سلامتی اون بچه هاي ساوه اي که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .

 

 ـ بزن به سلامتی همه باباهای ساوه اي ما که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه...

 

ـ به سلامتی مادرمون که به خاطر ما ، خوشگلي و زيبايي هیكلش رو از دست داد.

 

ـ به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره، به راننده گفت :پول خُرد ندارم ، مال همه رو حساب کن....!

 

 ـ به سلامتی بیل !... که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

 

 ـ بزن به سلامتی سیم خاردار! ...  که پشت و رو نداره.

 

ـ اين پيك رو بزن به سلامتی اونی که بی کسه، ولی ناکس نیست.

 

ـ به سلامتی اونی که عمداً باخت تا رفیقش برنده باشه.

 

 ـ  به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره ، در حالی که سرهنگ (فلاني) با سه تا ستاره اش ، دهن عالم و آدمو سرویس کرده.

 

 ـ بزن به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش ، به خاطر خاکی بودنش.

 

 ـ به سلامتي پوريا از ساوه ، كه بخاطر دل همشهرياش ، سختيهاي وبلاگ نويسي رو به جون خريده.

 

ـ  به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی ‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی.

 

ـ به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...

 

ـ  بزن به سلامتی "سندباد" که یه عمر شلوار گشاد مشكي پاش بود ولي واسه کسی لات بازی درنیاورد

 

 ـ به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ما را ترک کنن ، درک میکنن ...

 

ـ به سلامتی مداد پاک کن! ... که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

 

ـ به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ... ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

 

ـ به سلامتی مادر...  که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

 

ـ به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

 

ـ گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم ... بزن به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند!

 

آب گوارا

 

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند

شیر دوراندیش با آهو مدارا میکندآب گوارا

 

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست

آب را گرمای تابستان گوارا میکند

 

جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم

دکمهی پیراهنش را ، غنچه خود وا میکند

 

روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی؟

نقطه ضعف برگها را ،  باد پیدا میکند

 

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیشتر

پشت عاشق را همین آزارها تا میکند

 

از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست

در دل آیینه دریابد چه با ما میکند

 

نه تبسم، نه اشاره، نه سؤالی، هیچ چیز

عاشقی چون من، فقط او را تماشا میکند

                                                        (کاظم بهمنی)

 

آرامگاه حضرت اشموئيل پيامبر در ساوه

 

حضرت اشموئيل و حضرت موسي با هم پسران عمو هستند. او پيامبر مورد احترام يهوديان، مسلمانان و مسيحيان جهان است.  این زیارتگاه در روستایی به نام پیغمبر واقع شده که در ۳۹ کیلومتری شمال غربی ساوه و در منطقه‌ای نسبتا کوهستانی قرار دارد.

برای رفتن به این زیارتگاه پس از طی مسافت ۹ کیلومتر جاده خاکی از جاده اصلی ساوه به قزوین و عبور از روستاي وَرده به بقعه اشموئیل نبی در روستای پیغمبر می‌رسیم . به احتمال زیاد روستای پیغمبر بعد از بنای مدفن اشموئیل نبی به وجود آمده و روزگاری دارای ۹۵ خانوار بوده و امروز خالی از سکنه است. قسمت جنوب و غرب آن را کوه "کافتالان" فرا گرفته است که چشمه مقدس چکه‌بار که اشموئیل نبی در آن وضو گرفته و در کنار آن نماز خوانده، در این کوه واقع است.

مهمترین مشکل در این مکان مقدس، كمبود آب است؛ همچنین خرابه‌های باقي مانده از محل سکونت مردم روستا هم کم کم به مشكل جدی تبدیل مي شود كه من در همين جا از موحدان جهان درخواست مي كنم براي بازسازي اين آرامگاه كمك كنند. سلام بر حضرت اشموئيل پيامبر.  عكسهاي تازه از اين  زيارتگاه مقدس را حتماً ببينيد:

 

The tomb of Ashmoil , the Holy Prophet in Saveh - Iran

 

     Prophet Ashmoil is son of alqamah, and with the Prophet Moses, are together Uncle sons. He is the Prophet of the Muslims and Jews of respected, all the people of the Christian world.These shrines are located in the village called the Prophet who at39  km northwest of Saveh and the relatively mountainous region.

To go to this place to worship after a haul of 9 km dirt road from the main road and passes through the villages of Saveh-Qazvin, to Vardeh village to the monument in the village of Ashmoil the Prophet low wages.

 Likely the village prophet after the Prophet shmuel monument had been there and once rated 95 households, and today it is haunted.

 The South and West of the mountain "kaftalan" surrounding the Holy springs that shmuel the Prophet chkhbar in the ablution and prayer on the side that read, this is actually a mountain.

The main problem in this sacred place, water deficiency is also the location of the ruins of the people of the village also became a serious problem in small increments that I shall be in the same place I shall request from the unitary universe for the reconstruction of the tomb of the reconfigurations.

Hi on the Prophet, the Prophet Ashmoil. Aerial photographs of this  holy shrine,be sure to see.  

     PICTURES (Series ۱)                                          PICTURES (Series ۲   

 

 

فرماندار پيشين ساوه:  عليرضا آشناگر

 

‌عليرضا آشناگر ،‌  متولد ۲۲ ارديبهشت ۱۳۳۸ در خرم آباد و برادر شهيد. او  از معدود كساني است كه برادر شهيدش را با دستان خود غسل داده و كفن و دفن كرده. وي در سن بيست سالگي استخدام وزارت كشور شد.

آشناگر در سالهاي خدمتش دوره هاي آموزش سياسي متعددي را در وزارت كشور گذراندهبررسي پرونده فرماندار ساوه:  عليرضا آشناگر و از جمله مدتي نيز در محضر سيدابراهيم نبوي(طنز نويس معروف و مدير دفتر سياسي وقت وزارت كشور) كسب فيض نمود. او مدتي نيز مأمور به سپاه شد و مسئوليت دفتر پذيرش سپاه خرم آباد را يكسالي بر عهده داشت و سپس مدير رسيدگي به شكايات استانداري لرستان شد و ۹ ماه در اين پست فعاليت كرد.

در سال ۱۳۶۲ به بخشداري ويسيان(استان لرستان) رفته اما دو سال بيشتر دوام نياورد و بعداً به بخش الشتر رفت و چهار سالي هم بخشدار همانجا بود و سپس به عنوان فرماندار كوهدشت انتخاب شد و در همين سالها بود كه پرونده كارش در لرستان بسته شد و به همدان رفت. يك سالي را مدير كل قند و شكر همدان بود و در تاريخ ۲۰ اسفند ۱۳۷۴ شهردار ملاير شد.

به سال ۱۳۷۶ از ملاير به شهرداري نهاوند رفت و مدت ۵/۵ سال شهردار آنجا بود كه بالاخره توسط دكتر علي جابريان همداني(استاندار مركزي در دولت خاتمي) به فرمانداري ساوه آمد و جانشين بهروز طاهايي(علي بلوچ زاده) گرديد. در همين سالها پسرش با دختر خانم شهردار ساوه(مهري روستايي) وصلت نمود و لذا ايشان به همراه خانواده براي هميشه در ساوه ماندني شد.  

وي سرانجام در اواخر سال ۱۳۸۴ به دنبال ماجراهاي ناگفته فراوان ، ساختمان فرمانداري ساوه را ترك و پس از مدتي شغل كارمندي در دفتر سياسي استانداري در اراك بازنشسته شد و مدتي بعد به كار ساختمان سازي(احداث مجتمع مسكوني افلاك واقع در خيابان امير كبير ـ كوچه 6) پرداخت.

وي در انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۸ مسئوليت ستاد انتخاباتي مهندس ميرحسين موسوي واقع در خيابان شريعتي ساوه(رو به روي پاساژ مدرسي) را بر عهده داشت.

او بعداً سرپرستي دفتر بيمه رازي استان قم واقع در خيابان ۴۵ متري صدوق را عهده دار شد اگر چه  علاقه مندي اش به امور ساخت و ساز را فراموش نكرد همچنانكه در مورخه ۲۴/۶/۱۳۹۰شركت پويا تدبيرسازان به شماره ثبت ۱۴۶۷۳ را با همراهي عروسش(مرضيه طبيبي) و مادر عروسش خانم مهـري روستايي گرايلو(شهردار اسبق ساوه) بنياد نهاد تا رسماً به كار خريد و فروش مصالح ساختماني هم بپردازد. 

آشناگر وقتي شهردار ملاير بود ساختمان شهرداري آنها را بازسازي كرد و مجتمع تفريحي كوثر را بنا نهاد و در سمت فرماندار ساوه هم يك ساختمان بزرگ ، مدرن و مجهز در ميدان فلسطين(جنب دادگستري) تأسيس نمود كه فرمانداران بعدي ساوه(شجاعي ، گلستاني فرد ، آزاد و بهاروند) به خوبي و خوشي از آن استفاده مي كنند.

وي در آن سالها تا حد زيادي به بچه هاي اصلاح طلب در حزب مشاركت ساوه نزديك شد و حتي در جشن عروسي تعدادي از آنها هم شرکت کرد(مثل مهدي جهانميرزايي و عباس محمدياري).

به نظر من او فرمانداري ماجراجو و اهل خطر بود. در ساوه معروف است كه در زمان آشناگر دستگاههاي دولتي مرتبط با فرمانداري مثل نيروي انتظامي و خبرگزاري ايرنا كاملاً به دست لرستاني ها افتاد.

ابتداي ورود آشناگر به ساوه مصادف با انتخابات شوراي شهر بود كه در همين ارتباط برخي مسائل بين او و سيداحمد نبوي(رئيس وقت جبهه مشاركت ساوه) پيش آمد كه منجر به درگيري لفظي و رواني بين اين دو نفر شد.

و اما نحوه بركناري آقاي آشناگر از ماجراهاي خواندني و پر فراز و نشيب تاريخ ساوه است كه ذكر همه جزئيات آن ميسر نيست. با روي كار آمدن احمدي نژاد او دانست كه دير يا زود بايد بار و بنه اش را ببندد ولي از آنجا كه مدت كوتاه ديگري بازنشسته مي شد ابتدا سياست صبـر و مدارا پيشه كرد اما در يك جلسه اداري با حجت الاسلام حسين اسلامي(نماينده مرحوم ساوه و عضو كميسيون نظارتي اصل نود مجلس) به جنگ لفظي پرداخت كه موضوعش هم فكر كنم بر سر تغيير بخشدار منطقه بود.

مرحوم اسلامي كه معمولاً به مخالفينش فرصت عرض اندام نمي داد ديري نپاييد كه آشناگر را لابه لاي چرخدنده هاي پرقدرتش له و لورده كرد و مهندس محمدرضا شجاعي از اهالي روستاهاي بخش نوبران و كارمند وزارت جهاد كشاورزي را جايگزين وي نمود. به نظر من آشناگر در دنيا اگر هر كسي را حلال كند و ببخشد اما بعيد مي دانم تا فرداي قيامت هم از دست مرحوم اسلامي راضي شود.

آشناگر كه تا آن روز همه نشريات محلي و سايتهاي رسمی دولتي ساوه به شدت از او تعريف و تمجيد مي كردند ناگهان منفور آنها واقع شد و مخصوصاً نشريه محلي "سرچشمه" با زدن تيتر غير اخلاقي و هتاكي به وي ‌، حرمت و آبروي چند ساله اين مدير قديمي را لگدمال كرد. سایت خبری بازتاب در آن زمان که گفته می شد وابسته به سردار محسن رضایی(دبیر تشخیص مصلحت) است مطلب تندی در مورد مدیریت خانوادگی و سلطنتی او در شهرداری و فرمانداری نوشت که آشناگر متقابلاْ متلک های تندی به او انداخت و بطور غیر مستقیم آقای رضایی را به خاطر رفتار پسرش(شادروان احمد رضایی) نکوهش کرد.

همچنين روزنامه رسالت در ۶/۲/۸۵ خبري را منتشر كرد كه "افكار عمومي ساوه" را تكان داد. رسالت نوشت:‌ "عزل فرماندار ساوه به دليل اثبات گزارش تخلفات مالي وي از سوي ديوان محاسبات بوده است. ديوان محاسبات طي يكسال گذشته در بعد نظارت فعال شده و بررسي ها را پس از طي مراحل قانوني به اطلاع مسوولين ذيربط جهت اقدامات لازم قرار مي دهد. فرماندار ساوه دو روز قبل از سوي وزير كشور عزل شد. ديوان محاسبات سه ماه قبل در پي دريافت گزارشي از ورود جناب فرماندار و پسر وي در پيمانكاري ها به تحقيق پرداخت و تخلف نامبرده و جابه جايي برخي اعتبارات در مبالغ هنگفتي به اثبات رسيد و حكم ديوان محاسبات درباره متخلف بودن فرماندار صادر شد و وزير كشور هم در پي دريافت گزارش نسبت به كنار گذاشتن فرماندار اقدام كرد".

البته اين اتهام براي آشناگر گران آمد. وي با عصبانيت يك تكذيبيه فرستاد كه در ۱۱/۲/۸۵ در همان روزنامه چاپ شد. او گفت:‌ "ورود اينجانب و پسرم در کارهاي پيمانکاري کذب محض و اعلام آن دور از شأن آن جريده وزين مي باشد. مستدعي است چنانچه آن جريده محترم توافق نامه قرارداد کتبي و ... که دال بر صحت مدعاي خود دارند، منتشر فرمايند و اگر خبرنگار روزنامه اندکي با اختيارات فرمانداري ها آشنا باشند تصديق مي فرمايند که اصولاً فرمانداري ها دستگاه اجرايي نيستند و نمي توانند اعتبارات عمراني را رأساً جابه جا يا هزينه کنند. اين امور (هزينه هاي عمراني و جاري) توسط ذيحسابان استانداري ها انجام مي شود".

در سال ۱۳۹۲ وي مجدداً به صف فعالان ستاد انتخاباتي حسن روحاني پيوست و در كنار فرامرز ياوري(فرماندار پيشين زرنديه و اصلاح طلب) واقع در ساختمان صفا(ضلع شمالي ميدان مخابرات ساوه) فعاليت كرد. با انتصاب عبدالمحمد زاهدي به عنوان استاندار كردستان، آشناگر هم به معاونت سياسي و امنيتي آن استان رسيد. اين انتصاب اما به مذاق كردها خوش نيامد و آنها در سايتهاي خبري مجازي به اعتراض پرداختند. دامنه ي اين اعتراضات مجازي بدانجا كشيد كه آقاي زاهدي در جلسه معارفه آشناگر، زبان به گلايه گشود و توصيه به رعايت اخلاق كرد: اينجا

آشناگر كه در دوران فرمانداري ساوه دل خوشي از رسانه هاي محلي نداشت، در جلسه معارفه اش ضمن اشاره به دوستي ۳۰ ساله با استاندار، اما از رسانه ها خواست در هنگام نقد، موقعيت و شرايط مسئولين را در نظر بگيرند: اينجا

بدنبال اين انتصاب، اصلاح طلبان ساوه اي براي ضرب شست نشان دادن به عناصر افراطي اصولگرا كه تعدادشان هم در ساوه كم نيست، اقدام به نصب بنرهاي تبريك پرداختند ولي اين بنرها در نيمه شب، جمع آوري و معدوم گرديد: اينجا

در ۲۳ فروردين ۱۳۹۳ محمد بهاروند ديگر همشهري آشناگر، به عنوان فرماندار ساوه به ساختمان سه طبقه ميدان فلسطين رفت. به گمانم اين انتصاب بيانگر نفوذ آشناگر در لايه هاي فوقاني حاكميت است و نظر شخصي من اين است كه او همچنان از بازيگران تواناي ميدان سياست در ساوه است.  

... و اما اين رشته سر دراز دارد و بايد منتظر اتفاقات بعدي بود. با گذشت چند ماه از اين انتصاب، هنوز حرف و حديثها تمام نشده و سايتهاي خبري اصولگرا آقاي آشناگر را فردي حاشيه ساز و داراي سابقه سوء مديريت معرفي مي كنند: اينجا

و اين داستان ادامه دارد ...

                

بازار داغ كاسبان فتنه ۸۸ در ساوه

 

يكي از راههاي كاسبي افرادي كه نيازمند مطرح شدن در رسانه ها و نشريات هستند، دميدن بر آتش ماجراي غم انگيز اختلافات سال ۸۸ است. به نظر شخصي من يكي از اين افراد، آقاي مصطفي احمدي از كارمندان شهرداري است كه به انجام مصاحبه ها و سخنرانيهاي انقلابي شهرت دارد. اين مشاور فرهنگي سابق شهرداري اخيراً به عنوان دستيار ويژه شهردار ساوه نيز منصوب گرديده و البته از بساز و بفروشهاي موفق ساوه هم هست. تفسير "مصطفيمصطفي احمدي ؛ مردي كه مي تازد ! ! احمدي" در مورد اتفاق نهم دي ۸۸ را با دقت بخوانيد.

ايشان بعد از كلي فلسفه بافي و تحليل آبكي و كودكانه در مورد نهم دي، آمده با خبرگزاري ايسنا مصاحبه كرده و گفته:‌ "حوزه فرهنگی شهرداری و شورای اسلامی شهر ساوه در جهت بصیرت افزایی هر چه بیشتر مردم ، مقابله با فتنه های آینده و بررسی نقش موثر مقام معظم رهبری در برون رفت جامعه از فتنه سال ۸۸ با نگاه به انتخابات سال ۹۲ اقدام به ..."

مثلاْ این آقا می خواسته از ادبیات مدرن استفاده کند. خب حالا اين "بصيرت افزايي" كه تو گفتي يعني چه؟ يعني مردم ساوه اندازه بصيرتشان كم است و نياز به افزايش سايز بصيرت دارند و حالا يك "مصطفي احمدي" نامي پيدا شده و مي خواهد بصيرت مردم را ارتقا بدهد. 

چشمان باباقوری شده حضرتعالي و همفكرانتان دید که مردم در انتخابات ۹۲ به کاندیدای مورد حمایت کسانی رأي دادند كه از نگاه شما فتنه گرند!!

حالا يكي بگويد احمدي از كجا سايز بصيرت مردم ساوه را مي داند كه كم است؟ آي بنازم به اين مشاور فرهنگي. ساوه ايها مي گويند در جنگل اگر شيـر نباشد ، شغال مي شود عبدالكريم!!. يعني در شهري كه دو تا آدم فرهنگي و كارشناس ناياب است امثال مصطفي احمدي مي شود برنامه ريز و فرهنگ ساز شهرستان.

ايشان از كجا مي داند بصيرت مردم ساوه نيازمند افزايش است؟

احمدي بايد مشخص كند كه بصيرت مردم ساوه دقيقاً چند متر است و چقدر بايد افزايش يابد؟ آيا مصطفي احمدي حماسه با شكوه مردم ساوه در تابستان داغ ۹۱ را بخاطر ندارد كه هزاران زن و مرد ساوه اي ، چگونه بخاطر دو تا مرغ ارزان با زبان روزه تشنه و گرسنه در صف مي ايستادند؟

متن كامل مصاحبه مصطفي احمدي  را اینجا بخوانيد.

 

ارديبهشت ۱۳۸۹: تظاهرات زنان ساوه اي و تيراندازي مرگبار

 

در ارديبهشت ۸۹ دو اتفاق مهم در ساوه افتاد كه بحث داغي را در خانواده ها انداخت.

اول: تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي و بي بند وباري عده اي از زنان در معابر عمومي ساوه. تظاهرات زنان ساوه اي در محكوميت افزايش بي حجابي

اعتراضي كه نشان داد حاصل ۳۲ ساله انقلاب از برقراري احكام شريعت اسلامي واقعاً چه بوده است؟ اين تظاهرات صبح روز پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۸۹ برگزار شد و حجت الاسلام حسن صلاحي رئيس اداره تبليعات اسلامي ساوه در بين تظاهركنندگان حاضر شد و سخنراني كرد. حضور يك مدير دولتي در بين تظاهركنندگاني كه ظاهراً بايد به صورت خودجوش(!) چنين اعتراضي را سازماندهي كنند كمي بودار و مشكوك به نظر مي رسيد.

زنان شعار مي دادند: "حفظ حجاب و عفاف از آيات قرآن است" و "فساد و بي حجابي وسوسه شيطان است" و "هرکس که بي حجاب است خائن به انقلاب است"

 اما آيا واقعاً بي حجابي به مفهوم رايج آن در ساوه ي امروز ما جريان دارد؟  من چنين ادعايي را قبول ندارم.  اين تظاهرات در سال ۸۹ برگزار شد يعني سال پنجم از دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد كه با شعار اصولگرايي و احياي ارزشهاي انقلاب اسلامي روي كار آمده بود.

متأسفانه اعتراض به نحوه ي اجراي احكام اسلامي در كشور ما آلوده به اغراض سياسي شده و هر وقت مي خواهند مسئولين مربوطه را زير فشار بگذارند از اين حربه استفاده مي كنند چون مي دانند مردم عوام به اين قبيل شعارها حساسند.

در زمان دولت اصلاح طلبان(سيدمحمد خاتمي) نيز با  ترويج اين ايده كه خاتمي موجب گسترش فساد و بي بند و باري شده ، با زرنگي توانستند توده هاي ميليوني كم سواد  و بيسواد را فريب داده و  آنان را دنبال خودشان بكشند. به همين خاطر است كه من خاتمي را مظلومترين رئيس جمهور ايران مي دانم. 

و اما بيرون ماندن چند تار موي زنان و دختران در ميدان مركزي ساوه(مخابرات) آيا واقعاً دين اسلام را با خطر فروپاشي مواجه مي كند؟ قطعاً نه.  اگر چه اين اولين تظاهرات زنان در تاريخ ساوه و در اعتراض به بي بند و باري زنان بود ولي تا امروز كه ۳ سال از آن واقعه گذشته، نحوه ي پوشش خانمها اسلامي تر كه نشده هيچ، بدتر هم شده. يعني شعار و حرف واقعاً در اين امور كارايي ندارد. اگرچه نوع پوشش ۳ يا ۴ نفر خانم در اماكن عمومي را نبايد به همه ي زنان متدين ساوه تعميم داد و لذا من به شخصه آن تظاهرات را اقدامي ساده لوحانه و نوعي فريبكاري سياسي مي دانم.

 

دوم: واقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوه. ساعت ۱۱ شب يكشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ يك خانواقعه ي گروگانگيري مرگبار در ساوهم با پليس ۱۱۰ ساوه تماس گرفت و گفت در خيابان امام جنب پارك شهرداري(محله ي قاسمباد) شخصي ناشناس به منزل پدر و مادر پيرش واردشده و گروگانگيري كرده. بلافاصله ماموران كلانتري ۱۱ براي بررسي به محل آمده و ديدند كه مرد جواني با داشتن سلاح كمري و با تهديد ماموران به عدم دخالت ، پيرمرد و دختر و همسرش را به گروگان گرفته است.

فرمانده پليس ساوه شخصاً وارد عمل شد و فرد گروگانگير را به آرامش و تسليم دربرابر قانون دعوت كرد ولي او توجهي نكرد‌ه و فقط گفت در صورت اقدام پليس ، به وسيله مواد منفجره منزل و گروگان‌ها را نابود مي‌كند. 

بالاخره پس از سه ساعت رضا شاكرمي(دادستان وقت ساوه) به صحنه آمد و گروگانگير را دعوت به آرامش نمود. با حساسيت موضوع و جمع شدن عده زيادي از مردم بيكار و كنجكاو در محل و انتشار فوري خبر در بين مردم ، حفظ جان هر سه گروگان حساس‌تر شد. اينجا بود كه نيروهاي ضد گروگانگيري از پليس استان مركزي با هلي كوپتر از اراك به ساوه آمدند و عمليات رهايي اغاز شد.

نهايتاً گروگانگير با تقاضاي مقداري پول نقد و يك دستگاه خودرو به همراه گروگان‌ها قصد خروج از منزل را داشت كه متوجه حضور ماموران و محاصره شد كه به‌سمت آنها تيراندازي كرد و متقابلاً ماموران به سمت گروگانگير مسلح شليك كرده و او را از پاي درآوردند.

تصاوير اين ماجرا بعداً توسط علي سليماني خبرنگار روزنامه اطلاعات در ويژه نامه اي منتشر شد. اين حادثه مدتها در خانواده هاي ساوه نقل مجلس بود. دليل واقعي اين گروگانگيري هرگز افشاء نشد ولي مي گفتند پاي مسائل مالي وسط بوده است.  

 

سـاوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

 

شهرستان ساوه به نسبت وسعت و تراكم جمعيت ، يكي از غني ترين و قدرتمندترين مناطق كشاورزي ايران است كه سالانه ثروت زيادي را وارد اقتصاد اين شهر مي كند. ساوه در انتظار سونامي ابتلا به سرطان

بخش مهمي از محصولات باغي كشور بويژه انار و طالبي در ساوه توليد مي شود و اخيراً محصولاتي چون پسته در ابعاد صادراتي نيز به سبد كشاورزي آن اضافه شده است. تراكم توليد انار در باغات نزديك شهر ساوه باعث مي شود تا حجم زيادي از كود شيميايي و سموم خطرناك دفع آفات نباتي به تدريج وارد منابع آبي زير زميني و مواد غذايي شده و به چرخه ي مصرف بازگشته و وارد بدن مردم شود. يعني ورود موادي به بدن كه ابتلاي گسترده به سرطان را در پي دارد.

اداره بهداشت و درمان ساوه تاكنون آمار سالانه ي دقيقي از تعداد و درصد ابتلاي به سرطان منتشر نكرده اما با كمي پرس و جو در اطراف مي توان حدس زد كه واقعاً اينجا چه خبر است.

دكتر معصومه ابتكار(رئيس سازمان محيط زيست ) و عضو پيشين شوراي شهر تهران مطلبي را بيان مي كند كه بايد خيلي نگران شد و مواظب سلامتي مردم بود:‌  "در شورای شهر دیدیم ۹۰ درصد فرآورده های غذایی تهران از سازمان میادین که زیر نظر شهرداری است، عبور می کند. بنابراین پیگیر موضوع شده و از سوی شورای شهر تاکید شد بقایای سموم که متاسفانه به سفره ایرانی راه پیدا کرده باید از بین برود.  

 بحران‌های ناشی از آن سموم نیز آثاری دارد، لذا انواع نمونه برداری ها را طبق یک برنامه کاملا علمی با همکاری مرکز گیاه پزشکی وزارت جهاد کشاورزی تهیه کردیم و روی پرتقال و سیب و کیوی نمونه برداری انجام شد.  نتیجه این بود که در تمام نمونه ها باقیمانده آفت کش ها در حد "مجاز" و "بیش از حد مجاز" بود. سبزی های برگی، بیشترین میزان و میوه های انبار شده کمترین میزان سموم را داشتند. متاسفانه آثار سموم معلق و ممنوع شده و سموم توصیه نشده هم در مواردی مشاهده شده است

مثلا میزان نیترات در کاهو خیلی زیاد و حدود ۱۰ برابر حد مجاز بود. البته وقتی بررسی کردیم، بازگشت خورده و صادرات آن متوقف شده است. در بررسی گوشت ها هم با کمال تعجب دیدیم در مرغ میزان سرب خیلی بالا است و در نظارت بر غذای دام خلأهایی وجود دارد"

پوريا پيشنهاد مي كند از محصولات باغي توليد شده در مناطق كشاورزي اطراف ساوه نمونه گيري كنيد. از آب شرب هم از جهت درصد موادشيميايي نمونه بگيريد و نتيجه را هر چه باشد صادقانه به مردم بگوييد. اگر مشكلي هست حقيقت را بگوييد تا خودشان مواظب سلامتي خودشان باشند.

 

خاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوه

 

سالهاي گذشته را به خاطر داريم كه در ساوه يك مدرسه اي بود به نام «پروفسور حسابي».

دكتر حسابي يكي از فيزيكدانان ايراني بود و از اهالي تفرش كه در اواخر دهه شصت ، ناگهان اسخاطرات مدرسه پروفسور حسابي در ساوهمش در ايران بر سر زبانها افتاد و به طرز عجيبي شهرت يافت به طوري كه مدارس زيادي در سطح كشور به نامش زده شد. مردم ايران كه سالها زير فشار جنگ و بمباران و فشار رواني و استرس روحي بودند به دنبال يك قهرمان بين المللي بودند تا به وجودش افتخار كرده و روح زخم خورده خويش را آرامش بخشند.

در سالهای آخر دهه هفتاد یک اتفاق مهم ورزشی افتاد که همان پیروزی علیرضا سلیمانی در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان در كشور سوئيس مقابل حريف آمريكايي بود. آن مدال طلا ، ایران را از  شدت شادي و هيجان به آتش كشيد و هنگامي كه پرچم ايران بالا مي رفت مردم جلوي تلويزيون اشك شوق مي ريختند.

ديگري هم اعتبار و كسب افتخار دكتر محمود حسابي فيزيكدان بود كه گفته مي شد كه نامزد جايزه نوبل گرديده و به عنوان مرد علمي سال در سطح جهان شناخته شده ، حتي تمبر هم به افتخارش چاپ شد.  

مثل خيلي از ديگر شهرهاي كشورمان ، يكي از مدارسي كه در خيابان شريعتي سمدرسه پروفسور حسابياوه ، رو به روي پمپ بنزين(دقيقاً كنار گلخانه شهرداري) قرار داشت به نام دكتر حسابي زده شد. مدرسه پروفسور حسابي بعداً توسط حاج رضا تهراني صاحب شركت رانيـران (توليد كننده اتوبوسهاي ولـوو) كاملاً تخريب و بازسازي گرديد و اسمش شد «دبيرستان حاج رضا تهراني» كه تا امروز هم هست.

اگر به دوستان و اعضاي خانواده هاي آشنا رجوع كنيد ممكنه يكي از آنها در مدرسه پروفسور حسابي درس خوانده باشد كه خاطرات او شنيدني است چون اين مدرسه در مركز شهر بود و همه جور افرادي در آن درس خوانده اند و تعدادي از معلمان و دانش آموزان آن مدرسه سالهاست به رحمت خدا رفته اند و ديگر اثري از آنها نيست. يكي از دبيران قديمي كه در اين مدرسه درس مي داد جناب آقاي خرامان(دبير زبان) بود كه هنوز هم هست ولي موهايش كاملاً سفيد برفي شده.

اين مدرسه بسيار شلوغ و وضعيت دو شيفتي برقرار بود و حتي تا جلوي درب كلاس هم ميز و نيمكت مي گذاشتند چون جاي كافي براي بچه ها نبود. آن مدرسه امروز اصلاً وجود خارجي ندارد و در اواخر دهه هفتاد بود كه ابوالفضل جليلي(فيلمساز ساوه اي) فيلم ابجـد را براي پخش در شبكه هاي فرانسوي در همين مدرسه ساخت و بعد از آن مدرسه ويران شد. جالب اينكه چند تا درخت بزرگ كاج در گوشه شمالي حياط اين مدرسه در كنار تير بسكتبال قرار داشت كه چند روز پيش ديدم هنوز هم هست.

به هر حال امروزه مقالات زيادي در اينترنت و رسانه ها منتشر مي شود كه مدعي است درباره دكتر حسابي خيلي اغراق شده و ايشان يك آدم معمولي و استادي در سطح متوسط بوده و صرفاً به خاطر يك قرار ملاقات با اينشتين نمي توان كسي را نابغه دانست.

نكته جالب اينكه دكتر حسابي بر سر درب منزلش در تهران يك بيت شعر نوشته بود كه از سعدي است. همان شعري كه در بالاي همين وبلاگ(پوريا از ساوه) ملاحظه مي فرماييد:

به جانِ زنده دلان سعديا كه مُلك وجود

 نيــرزد آن كه دلي را ز خود بيازاري

... آخرين مطلب عليه دكتر حسابي را اينجا بخوانيد.

... و مطلب ديگري در بزرگداشت مقام علمي دكتر حسابي : اینجا

حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز

 ساوه ايها حتي اگر هيچگاه گذرشان به دادگاه و دادگستري و دادستاني هم نيفتاده باشد(كه بعيد است!!) اما دو نام آشنا را خيلي خوب به خاطر دارند:  «‌پرويز حاجي پور»  و  «حسن تردست»حسن تردست : دادستان ديروز  ، ‌وكيل امروز.

حسن تردست سالها دادستان انقلاب و عمومي شهرستان ساوه بود و البته به عنوان يك قاضي هم خدمات زيادي در اين شهر به يادگار گذاشته است.

يكي از نيازهاي مهم مردم ساوه ، داشتن امنيت است كه در دوره مديريت حسن تردست ، وي توانسته بود يك فضاي رعب و وحشت واقعي در دل اراذل و اوباش و متجاوزان به حقوق مردم بيفكند. این قاضی ویژه قتل ، فردي با ادب و متين بود كه به نظر من دوره مديريت او به همراه آقاي حاجي پور حالاحالاها در ساوه تكرار نخواهد شد. وي اكنون به شغل وكالت دادگستري روي آورده است.

آقاي تردست چند وقت پيش به عنوان يكي از قضاتي كه بارها و بارها براي متجاوزان حكم اعدام صادر كرده پس از ۲۶ سال قضاوت بالاخره بازنشسته شد و جالب اينكه توانايي مالي او در حدي بود كه قوه قضاييه به او اخطار كرد خانه سازماني اش را فوراً تخليه كرده و تحويل بدهد.

خودش مي گويد: "در اين سالها مشغول مبارزه دائم و مستمر با حاشيه ها و مصلحت انديشي ها براي تحقق عدالت بوده ام" حسن تردست خيلي به ندرت در ساوه آفتابي مي شود اما اميدواريم هر چه بيشتر او را در محافل و مجالس ببينيم و خوب است هيئت ها و مجالس با دعوت از وي به سخنراني ، تجربيات خوب او را در اختيار جوانان قرار دهند. وبلاگ پوريا براي او موفقيت و سلامتي آرزومند است.

حسن تردست در آخرين مصاحبه اش با روزنامه اعتماد به بيان خيلي از ناگفته هاي دوران قضاوت و مديريتش پرداخته است. مصاحبه جالب آقاي تردست را اينجا بخوانيد.

 

سـاوه  ،  شهـر  ويران  

 

یارب از چیست که این ساوه ي ما ویران است

         آخر این شهر همان زادگه سلمان است

 

نام "سلمان" که شدی شهره به پهنای جهانسـاوه  ،  شهـر  ويران

          به حق او بلبل خوش نغمه این سامان است

  

   حافظ آن شاعر شیرین سخن شیرازی

         معترف بود که استاد سخن سلمان است

  

    تا نکردیم خود از عالم و شاعر تشویق

       شاعر و عارف ما غمزده و پژمان است

 

    چون که اقلیم ادب نیست تهی از حجّت

         هر زمان دلشده ای در طلب جانان است

 

   حالیا ساوه نه خالی بود از علم و ادب

         چونکه "قاضی اسدی" نادره دوران است

 

   هر که دیدی خط و اشعار "سمندر" گفتا

        که نکو شعر سمندر نه کم از احسان است

 

   ساوه دیروز برازنده تر از گلشن بود

        لیکن امروز بر ارباب هنر زندان است

 

   هر دیاری که شدم انجمنی بر پا بود

        مگر این شهر کهن کَم ز قم و کاشان است

 

       دارم امید چو بگذشته شود مهد ادب

        گر چه این بسته به لطف و کَرم یزدان است

                                                  (حاج محمد خراطی)

                

اولين مصاحبه نماينده مردم ساوه در سال ۱۳۹۳

 

سال ۱۳۹۳ كه به عنوان سال اقتصاد و مقاومت نام گرفت، بهانه اي شد براي مصاحبه خانم بيات نماينده مردم ساوه در مجلس.نماينده مردم ساوه

ايشان يك مصاحبه چندخطي با خبرگزاري انجام داد و از "نيروي انساني توانمند" ياد كرده. در مورد مصاحبه ايشان، ذكر چند نكته ضروري است:

اولاً ايشان در اين چند خط كوتاه مصاحبه، دست كم شش بار از عبارت مقام معظم رهبري استفاده كرده كه ما مي توانيم حدس بزنيم چنين خرج كردنهايي از عنوان و اعتبار سياسي و مذهبي مقامات، احتمالاً چه نفعي براي ايشان دارد؟

ثانياً نظر شخصي من اين است كه بايد در صداقت و درستي گفتارشان شك كرد. او مصاحبه كرده فقط براي اينكه چيزي بگويد و اسمش مطرح شود. اگر ايشان واقعاً به نيروي انساني توانمند و متخصص اعتقاد داشت، پارسال شاهد بوديم كه (طبق اطلاعات رسيده به راديو ساوه)  شخصي به نام آقاي رحيمي از معلمان آموزش و پرورش، بي آنكه تخصص علمي و صلاحيت كافي داشته باشد به عنوان رئيس اداره كتابخانه هاي عمومي ساوه منصوب گرديد ولي از خانم نماينده هيچ صداي اعتراض و انتقادي برنخاست. لذا در شرايطي كه صدها جوان پرانرژي و تحصيلكرده و بيكار در همين رشته كتابداري در ساوه هست، اين حق مردم نبود كه چنين مسئولي بر آنها بگمارند.

همچنين در زماني كه به گفته فرهنگيان، كمبود معلم در اين شهر جدي است و مسئولان مجبورند از معلمان شهر قم با طي مسيري طولاني و خسته كننده استفاده كنند، اين انتقال و جا به جايي به صلاح مردم نبود ولي اين نماينده، كوچكترين دفاعي از حق موكلين خويش نكرد.

متن كامل مصاحبه خانم بيات را بخوانيد: اينجا

 

غزل زيبايي از سلمان ساوجي

 

نه ز احوال دل بي‌خبرانت ، خبري است

    نه به سر وقت جگر سوختگانت ، گذري است

 

گفته‌اي ، باد صبا با تو بگويد، خبرم

   اين خبر پيش كسي گو ، كه شبش را سحري است

 

 بر سرم آنچه ز تنهــا و فراقت ، شبها

     مي‌رود با تو نگويم ، كه در آن دردسري است

 

نظر من همه با توست، اگر گهگاهي

     نكنم ديده به سوي تو درآنم ، نظري است

 

اي دل از منزل هستي ، قدمي بيرون نه

     به هواي سر كويش ، كه مبارك سفري است

 

تو برآني كه بود جز تو كسي سلمان را

     او بر آن نيست كه غير از تو به عالم، دگري است

                               (سلمان ساوجي)    

 

سال ۱۳۹۲: شلاق و مصادره منزل

 

در سال ۱۳۹۲ دادستان ساوه در كنار فيلتر نمودن دقيق و منظم وبلاگ راديو ساوه، كار خوب ديگري هم انجام داد و آن مجازات يك قاچاقچي مواد مخدر بود البته به شيوه اي كه در بين مردم ساوه بازتاب خوبي داشت و تا حدي عبرت آموز و تسكين دهنده.

"محله پیغمبری‌ها" حوالي خيابان كارگر، براي ساوه ايها نام آشنايي است. عده اي از آنها افرادي مهاجر ، كارگر  و زحمتكش هستند كه در عين حال در بين ساوه ايها به مركز فروش مواد مخدر مرگبار هم شهرت دارد.حجت الله درودگر دادستان ساوه

ابهت اين منطقه به حدي است كه ساوه ايها از بردن اسمش هم وحشت دارند تا آنجا كه براي پاكسازي اين منطقه از لوث وجود قاچاقچيان در سالهاي قبل از نيروهاي پليس ويژه شهرهاي همجوار (مثل قم و اراك)  استفاده شده است.

حالا حجت الله درودگر دادستان ساوه مي گويد يك فروشنده خرده پا را در اين منطقه شناسايي و علاوه بر اجراي ۷۰ ضربه شلاق در مقابل خانه اش، همچنين منزل او را به حكم قانون مصادره كرده اند.

آقاي درودگر گفته اين فروشنده مرگ ، منزل مسکونی خود را طوري طراحی کرده بود که امکان نفوذ مامورین انتظامی به داخل منزل وجود نداشت و در صورت ورود مأمورین به خانه، مواد مخدری را که نگهداری می‌کرده است را به داخل چاهی که در منزل آماده کرده ‌ریخته و آن را پنهان نموده و از طریق پنجره منزل مسکونی خود که رو به کوچه بوده اقدام به خرید و فروش مواد مخدر از نوع شیشه، هروئین و روانگردان می‌کرده است.

 نظر شخصي من اين است كه اين حكم با وجودي كه ريشه قانوني دارد ولي به هيچ وجه كافي نيست و بايد مجازاتهاي شديدتري در اين منطقه جاري شود كه عبرت آموز و قاطعانه باشد. يك فروشنده مواد، با اين پول حرام شايد تا امروز چندين واحد منزل خريداري كرده كه همه آنها بايد شناسايي و پس از مصادره به كميته امداد براي استفاده افراد بي بضاعت واگذار شود و حكم اعدام، كمترين مجازات براي فروشندگان مرگ است چون خانواده ها واقعاً درد مي كشند.

  

ریسمُن عِشقا

غزلي عاشقانه با گويش ناب ساوه اي:

 

دلِ بی صّابِ مِن آخِر صابِ شا پیدا نِکِرد

نیم دُنِم این قَر و تَر باچّی مِنا اوسدا نِکِرد

 

اوکی اِز دَم عاشقاشا گُسنه و تشنه می خاسسید مصطفی بشیری - غزلي عاشقانه با گويش ناب ساوه اي

تشنه و گُسنه تِر اِز مِن عاشقی پیدا نِکِرد

 

یِی دَفِه تو کوچه مِثدِ گولّه رد شد اِز پَلووم

امّا هر چی بُی زِدِم مُجّا شا باس مِن وا نِکِرد

 

دِلِم اِز مَلّه ی لیلی شِو و روز تِکُن نخورد

گیوای در به دری رو مِثدِ مجنون پا نِکِرد

 

سرِ راش هرچی هُوار کردِم و بِزدِم خودِما

اَصِش او یِی دَفه این خُل بازی رو تامشا نِکِرد

 

باس همه اِز حساب محبِتِش چَک میکِشِه

باس مِنِ پا بِرِنه ییِ چَکِ شا امضا نِکِرد

 

دُشمِنام دِور و وَرِم بیریختِه چون مور و مِلِه

باز دلِ غُدّه مِن عشقِ تو رو حاشا نِکِرد

 

گُفدِم این ریسمُن عِشقا وَردُرِم بِسگِلُنِم

یارِم اِسناش بیگیرُف بدَستی او اِسنا نِکِرد

 

هر چی ییِ عمر اُوِ خوش نَش بِرِه اِز گِلوم پایین

باریکِلّا ، آخِرِش هام مصطِفی بَد تا نِکِرد

                                                       (سید مصطفی بشیری) 

 

دکتر حسین بلورچی، طبیب عشق

 

حسين بلورچي فرزند مرحوم ميرزا داود به سال ۱۳۲۴ خورشیدی در شهر ساوه متولد شد. پدرش صاحب مغازه خرازي در بازار ساوه بود. کهنسالان ساوه اي از عزم و ایثار و فداکاریهای میرزا داود این بزرگ مرد ساوجی ...در سالهای قحطی ارزاق و بیماری وبا در ساوه حکایتها نقل می کنند. دکتر حسین بلورچی، طبیب عشق

پدرش كسي بود كه زندگي و همه داراي خويش را صرف افراد فقير و ناتوان نمود و در اوج قحطي و فشار به مردم عادي، نان رايگان بين افراد بي بضاعت تقسيم مي كرد.

وي اجساد صدها تن از قربانيان وبا و قحطي را از داخل خانه ها و معابر ساوه جمع آوري و طبق فتواي محلي، بدون شستشو در قبرستان امامزاده سيد اسحاق دفن كرده است. نقل می کنند كه در جایی جسد متوفي در حال جابجایی تركيده و محتويات داخل شكم ميت به روي سر و صورت او مي پاشد.

حسین دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه چهارم آبان(سوم شعبان فعلي) سپری و تحصیلات دبیرستان را نیز در زادگاهش به پایان رساند. به سال ۱۳۴۳با کسب رتبه بالا برای تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته و به خارج کشور اعزام گرديد. به سال ۱۳۵۰ فارغ التحصیل و بنا به درخواست خودش در بخش محروم خرقان ساوه به طبابت مشغول شد. او سه سال بعد مجدداً به زادگاهش ساوه برگشت و طبابت را از سرگرفت.

در سال ۱۳۶۰ به کشور آمریکا سفر نمود و در کنار برادرش دکتر حبیب بلورچی فوق تخصص قلب از آمریکا و ساکن همان کشور مشغول طبابت شد و سپس بعد از سه سال به عشق وطن و مردم دوست داشتنی ساوه این کشو را ترک نموده و برای همیشه در زادگاهش ساوه ساکن شد.

دکتر بلورچی پزشکی مردمی و مورد احترام و علاقه همه همشهریان ساوجی و روستاهای اطراف ساوه است.

وی در طول مدت طبابتش در ساوه و شهرهای دیگر کشور از هیچ گونه کمکی به همشهریان و هموطنانش از لحاظ حق ویزیت و تهیه دارو دریغ ننموده و کما اینکه اکثر افراد بی بضاعت شهر که از توان مالی کافی برخوردار نبوده اند را به رایگان ویزیت و حتی نسخه داروی این بیماران نیز به حساب وی از داروخانه تهیه میشود.

دکتر بلورچی از سال ۱۳۶۳ به مدت سه سال ریاست بیمارستان مدرس و مسئول پزشکی قانونی در ساوه بود. وی در سال ۱۳۵۷ ازدواج نمود که ماحصل این ازدواج دو فرزند به نامهای مهندس ماندانا بلورچی و دکتر مهرناز بلورچی(همسر دکتر کامبیز عباسی) است.

وبلاگ "رادیو ساوه" براي اين پزشك دلسوز و فهيم ساوه اي از درگاه خداوند سلامتي و طول عمر آرزو دارد.

(با تشكر از داش جواد)

 

ساوه ، شهري بدون "زمین چمن" ورزشي

 

در سال ۱۳۹۲ انتخابات شوراي شهر در ساوه برگزار شد كه مسائل و حاشيه هاي فراواني هم داشت از جمله رأي نياوردن آقاي عليزاده در اين انتخابات.

محمدرضا عليزاده از معلمان خوب ورزش ساوه و رئيس پيشين اداره تربيت بدني اين شهر است.

آقاي عليزاده در انتخابات شوراي شهر ساوه هم كانديدا بود كه تبليغات آنچناني نداشته و نتوانست با حريفان قدرتمندش مبارزه كند و نهايتاً نتيجه مسابقه را باخت. ساوه ، شهر بدون "زمین چمن" ورزشي

به نظر من آقاي عليزاده شخصي متواضع و اخلاق مدار است. او اهل مدارا و صبوري و شخصيتي است كمي محافظه كار. ایشان بي گدار به آب نميزند ولی به گمانم دليل ناكامي او در راهيابي به شورا هنوز آسيب شناسي نشده.

عليزاده اصالتاً به روستاي نورعلي بيك(نزديكترين روستاي ساوه) تعلق دارد ولي در جريان رقابت انتخاباتي نتوانست از پتانسيل بالقوه خود در گردآوري طايفه و همولايتي هاي خويش استفاده كند ، يعني دقيقاً كاري كه بعضي از رقباي انتخاباتي او انجام دادند و نتيجه مثبت گرفتند. بعضي ها معتقدند دلیل كنار گذاشتن وی از مديريت تربيت بدني ساوه، اختلافات او با دفتر نماينده ساوه بوده.

به هر حال آقاي عليزاده اخيراً سايت شخصي ايجاد كرده و نظرات خويش را در فضاي مجازي منتشر مي كند كه معمولاً رويكردي انتقادي دارد. قسمتي از مطالب ايشان را در باره كمبود امكانات ورزشي در ساوه مي خوانيم:  

از استادیوم چمران شروع کنیم ، نزدیک به نیم قرن است از افتتاح آن می گذرد.

"استادیوم فلسطین زمینی که نیمه کاره رها شده پیمانکار بدون آنکه تمام جوانب کار را انجام دهد رفت.

زمین چمن مصنوعی تختی،حدود ۱۵ سال است ادامه دارد و خیانتهای مکرر پیمانکاران هم چنان ادامه دارد.

زمین چمن شهر صنعتی به دلیل اختلاف بین دو،سه ارگان مرتبط تبدیل به خشکه زار شده و سالن بزرگ آن محل فضله کبوتران.

زمین چمن ورزشگاه هلال احمر با نزدیک به ۲۰ سال عمر و غیر قابل استفاده. تازه عده ای تازه وارد بی ربط با متخصیص و مداخله کننده در ورزش ساوه برای نیات و امیال و آرزوهایشان در آینده به دنبال بردن استادیوم ۱۵۰۰۰ نفری به سمت شهر صنعتی داشتند با آن آلودگی هوا و ...

البته توان داشته باشند بهتر است زمین شهر صنعتی را احیا کنند و یا حتی یک ریال برای زمین های دیگر یا ورزش بودجه بیاورند یا برای اتمام کار زمین چمن تختی کاری کنند نه فقط تیتر نشريه "گلهای ساوه" را پر کنند. گرچه اگر گذاشته بودند فلسطین و چمران تا به حال انجام شده و آماده ی استفاده مردم شده بود. وا اسفا از ادعاهای پوچ"...

  

حكايت ديزي و عملكرد خانم بيات در مجلس

 

در سال ۱۳۹۲ مهمترين اتفاق مجلس كه در بين مردم ساوه نيز بازتاب فراواني داشت، نحوه موضع گيري خنثاي نماينده ساوه ايها در مجلس در جريان كسب رأي اعتماد به وزيران كابينه حسن روحاني بود كه براي چند روزي هم ورد زبانها شد.

و اما آقاي نيكنام رئيس شوراي شهر زرنديه در وبلاگ شخصي خود با ذكر مطلب طنزآميز به انتقاد از سكوت و بي تفاوتي خانم نماينده در اين جلسه جنجالي پرداخت.حكايت ديزي و عملكرد خانم بيات در مجلس

نيكنام با بيان حكايت "ديزي پُر گوشت" از خانم بيات مي خواهد كه به جاي نشستن روي صندلي سبز نمايندگي به آشپزخانه برگردد تا حداقل كار مفيدي كرده باشد.

نيكنام همچنين روش برخورد خانم بيات را باعث سرشكستگي همشهريان خودش دانسته.

آقاي نيكنام مي گويد:" آيا موضوع كمبود آب شرب در ساوه و زرنديه و بحراني شدن اين موضوع در آينده ي نزديك كه قبلا نيز توسط نماينده محترم در محافل و جلسات شهرستان از آن صحبت شده بود نمي شد به عنوان يك مشكل و با مغتنم شمردن حضور وزير نيرو و در قالب يك تذكر مطرح گردد؟ مثل نماينده ي چهار محال و بختیاری مجلس و يا نمایندگان آذري مجلس از جمله نماينده مياندوآب كه دلسوزانه وزير محترم را خطاب قرار دادند و وضعیت دریاچه ی ارومیه را مورد پيگيري و مطالبه قرار دادند؟

چگونه است كه از ٩ بانوي نماينده ي مجلس حتي يك دقيقه وقت نطق و اعلام نظر به ایشان اختصاص نیافت و اعتراضی هم  صورت نگرفت؟

بعضي بانوان از حوزه هايي هستند كه داراي ۲ يا چند نماينده هستند و اگر خانم صحبت نكرده همكار ديگرش به جاي ايشان مشكلات شان را مطرح كرده ولي براي شهرستان هاي ساوه و زرنديه (۲ شهرستان و ۱نماينده ) و آن هم اين طور بي عدالتي آيا رواست ؟؟

آيا حضور بانوان صرفاً در مجلس براي نشان دادن اينكه بانوان از حقوق مساوي در انتخاب كردن و انتخاب شدن كفايت مي كند و آيا در عمل هم اينگونه است؟ آيا  واقعا نماينده ي ما (زرند و ساوه) به اندازه ي اسم و رسم و نقش شهرستان هاي مان در كشور نقشي در مجلس عهده دار است؟

مردم خوب زرندیه که از پای تلویزیون تکان نخوردند و این چند روز با دقت مذاکرات را پیگیری کردند، از بس چشم و گوش تیز کردند تا شاید از نماینده محترمه مان اسمی به میان آید و نیامد دچار افسردگی و سرشکستگی شدند.

لااقل خانمها اگر  نطق و سخنراني و دخالتي در بحث ها ندارند بندگان خدا بتوانند بروند منزل و استراحت و تغذيه و آرامش و آسایشی  براي خود و اهل منزل داشته باشند و اينطور توي ستون يك و مثل مظلوم ها در يك رديف قنبرك نزنند و سر و صداي اعصاب خرد كن آقايون موافق و مخالف را گوش نكنند و حق حرف زدن هم نداشته باشند! "

نتيجه گيري پوريا: آقاي نيكنام دفعه بعد در انتخابات شورا كانديدا نشود و گرنه احتمال رد صلاحيتش زياد است. از ما گفتن بود. آقا بعداً نگي چرا نگفتي.

مطلب كامل آقاي نيكنام را بخوانيد: اينجا

 

جايگاه سياسي نمايندگان ساوه در مجلس

  

اين روزها بحث نمايندگي مجلس و انتخاباتي كه قرار است در سال آينده براي انتخاب نماينده مردم ساوه برگزار شود يواش يواش در حال پر رنگتر شدن است. انتخابات در ساوه، ادا و اصول خاص خودش را دارد و رأي آردن در اين منطقه اصولاً كار سختي است.

واقعيت اين كه در دوران نمايندگي مرحوم موحدي ساوجي بخاطر فريادها و تذكرات آيين نامه اي ايشان، اسم ساوه همواره بر سر زبانها بود ولي بعد از آن ديگر شاهد دو اتفاق مهم بوديم كه اسم نمايندگان ساوه را در تاريخ سياسي اين كشور ماندگار كرد.جايگاه سياسي نمايندگان ساوه در مجلس

نخست بحث تحصن نمايندگان در اواخر كار مجلس ششم بود كه علي اكبر جعفري(نماينده ساوه) و همفكران سياسي او در اعتراض به رد صلاحيت هاي گسترده از سوي شوراي نگهبان در صحن مجلس دست به تحصن زدند كه اين اتفاق از زمان حكومت محمدعلي شاه قاجار سابقه نداشت.

دومين واقعه مهم، مهر ماه سال ۱۳۸۳بود كه در آن روزها فضاي عمومي جامعه و مجلس به تدريج در حال چرخش به ضد اصلاح طلبان بود. آخرين سال دولت خاتمي بود و مجلس اصولگراي هفتم به تدريج گلوي اصلاح طلبان را مي فشرد تا بالاخره با روي كارآمدن احمدي نژاد از پاي درآمدند.

و اما در چنين شرايطي ، مجلس هفتم طرح استيضاح مهندس احمد خرم(وزير راه و ترابري دولت خاتمي) را هدف گرفت. جار و جنجال زيادي به پا شد. كمتر نماينده اي جرأت داشت به حمايت از اصلاح طلبان برخيزد چون علاوه بر احتمال رد صلاحيت او در دوره هاي بعدي، فضاي رسانه اي كشور نيز عليه او مي شد.

مرحوم حجت الاسلام حسين اسلامي(نماينده وقت ساوه) در ميان بهت و حيرت ديگران به دفاع تمام قد از احمد خرم برخاست.

روز يكشنبه ۱۳مهر ۸۳ بعد از اينكه چند نماينده سرشناس تهراني خواستار استيضاح و بركناري او شدند اما حسين اسلامي در صحن مجلس با صداي  بلند فرياد زد: ‌"همه‌ي افراد از لحاظ توان شخصي و علمي اشكالاتي دارند، اما آيا نمي‌شود اين اشكالات را رفع كرد، آيا در آن حدي است كه از مسوولان سلب صلاحيت شود؟

سست شدن ارگان وزارت راه باعث از دست رفتن فرصت‌ها براي سازندگي و پروژه‌هاي در دست اجراست. در شرايط فعلي كه تهديدات خاص خارجي بر كليت و اصل نظام وجود دارد، پرداختن به اين مسائل جامعه‌ي يكپارچه‌ي ما را از هم مي‌گسلد. اقتدار مجلس بر نظارت بر قواي مجريه و ديگر قواست، اقتدار مجلس در انجام استيضاح نيست."

من با وجود مخالفت و انتقادات ريشه اي كه بر عملكرد آن مرحوم داشته و دارم، اما از اين كار سترگ و شجاعانه ايشان نمي توان به سادگي گذشت. شنا كردن خلاف جريان آب ، كار ساده اي نيست. بعداً معلوم شد كه در دوره وزارت آقاي خرم، خدمات زيادي به اين مملكت شده.

فرصت را غنيمت شمرده و در اين روزها كه سالگرد درگذشت آن نماينده فقيد است از درگاه خداوند متعال براي او طلب مغفرت و آمرزش مي كنم. روحش شاد 

 

اطلاعيه فروش خروس جنگي در ساوه

 

استاد حميد سلوكي از همشهريان خوب ساوه اي ماست كه امر خطير پرورش و فروش خروس جنگي را بر عهده دارد و تا امروز توانسته مشت محكمي به دهان ياوه گويان شرق و غرب به سركردگي آمريكا و اسرائيل بزند.

حمیدخان با بومی سازی فناوری تولید خروس جنگی، نقش مهمي در تحقق حماسه اقتصادي داشته. در اينجا متن آخرين اطلاعيه فروش خروس جنگي را از وبلاگ ايشان مي خوانيم:‌

خدمت دوستانی که دنبال جوجه بودن عرض کنم که تعداد ۵ عدد از جوجه های کلاغ که ۴۰ روزه هستن و ۱۰ عدد از نسل پر طوسی را که يك ماهه هستن میفروشم. هم قیمتشون مناسبه و هم نسلشون درجه یکه.(جوجه كلاغ، اسم نوعي خروس جنگيه)اطلاعيه فروش خروس جنگي در ساوه

بعضی از افراد برای تبلیغات خودشون و دلالی میان یک سری نسل از خودشون در میارن و اسم اون نسل رو معروف میکنن تا بیشتر بفروشن. خواستم بگم که هر خروسی که چهار تا میدان زد که نسل نمیشه و از این خروس ها تو ایران زیاد هست که میدون بزنه.

پس الکی اسم و رسم در نیارید. اون نسلی معروف میشه که تو کل ایران چند سال حداقل میدون بزنه و همه بشناسن. خروسی که میدان بره زیاده ولی خروسی که قهرمان بشه کمه چون دست بالای دست بسیار است و به نظر من خروس قهرمان اصلا وجود نداره و هر خروسی بالاخره یه روز پروندش بسته میشه.

مثلا هموسو که کل ایران میشناسن و مثلا نسل قصاب مشهد که تو هر جای ایران بری از این نسل دارن و ... هر کسی هم که میگه خروس من قهرمان ایرانه بیاد ۵۰۰ هزار عشق بازی گرو کنه تا من واسش ۵۰ تا حریف بیارم.

بعضی از دوستان در نظرات مینویسن این خروس فروشی هست یا نه؟!  لطفا برای خرید خروس تماس بگیرید که راحت تر صحبت کنیم. من هم زیاد نمیتونم در قسمت نظرات راجع به شگرد و جنگ حیوون توضیح بدم. نوه های کور احسان همه به فروش رفتند و الان چند تایی فقط برای خودم نگه داشتم و دیگه نمیفروشم. خود جوجه ی کور هم قولشو دادم به بچه های ارومیه و دیگه راجع بهش سوال نفرمایید. جوجه ی هفت ترقه هم فروشی نیست.

خسک رو هم دادم به بچه های تهران برای جوجه کشی که داداشش دست حسن اسلامی امسال میجنگه بچه های تهران اگر میتونید برید بخرید فکر نکنم زیر دو ميليون تومن بده!

تاج هندی خودش مُرده و یه جوجه بیشتر ازش ندارم پس فروشی نیست. الان در حال حاضر چند تا خروس جوجه کش و چند تا مرغ برای فروش دارم که قیمتاشون مناسبه اگر کسی خواست تماس بگیره.

 امسال هم قصد دارم فقط تهران و شمال حیوون بجنگونم و دوستان میتونن تشریف بیارن مهمون ما باشن.  یا حق.   شماره تماس با آقا حميد:  ۰۹۳۸۸۵۷۸۳۳۸

مطالب كامل حمیدخان در باره فروش خروس جنگي را بخوانيد: اينجا

                

وصيت نامه

 

نگذارید که بی باده بمانم گاهی

نگذارید که از سینه برآرم آهی

 

تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم

نگذارید که بی باده سرآید نفسم

 وصيت نامه

همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید

آخرین لحظه ی عمرم مِیِ نابم بدهید

 

عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید

راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید

 

بگذارید مرا داخل یک تابوتی

تخته هایش همه از چوب رُز یاقوتی

 

هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید

از مِی خالص انگـــــور خرابش بکنید

 

مزد غسال مرا  سیـر شرابی بدهید

مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

 

بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید

اندرون دل من، یک قلم تاک کنید

 

به نمازم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

 

جای تلقین به بالین سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

 

هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

 

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

(وفادار شيرازي)

 

 

طرز تهیه روح افزا شیرینی سنتی ساوه  

 

روح افزا يك نوع شيريني بسيار خوشمزه و دلپذير است كه البته نه فقط در ساوه بلكه در خيلي از نقاط ايران مخصوصاً در آذربايجان و يزد و كاشان هم تهيه مي شود ولي بيشتر يك شيريني خانگي و بومي است و توليد صنعتي آن مقرون به صرفه نيست زيرا كيفيت و طعم محصول خانگي را ندارد. روح افزا

مواد لازم:

نیم کیلو بادام

یک کیلو شکر

گلاب یک استکان

آب یک استکان

زعفران اعلا

ابتدا آب و گلاب را با هم مخلوط کرده و روی حرارت ملایم گاز می‌گذاریم بعد شکر را به آن اضافه کرده تا شکر در آن به خوبی حل شود و قوام پیدا کند. بعد از روی حرارت برداشته تا خنک شود، در مرحله‌ی بعد بادام های چرخ کرده را به همراه زعفران به آن اضافه کرده و در آخر روی سینی پهن کرده و برش می‌زنیم.

نکته: برای تهیه‌ی بادام ابتدا بادام ها را به مدت 5 دقیقه در آب جوش و روی حرارت قرار داده به طوری که پوست آن کنده شود، بعد از کنده شدن پوست‌ها به مدت سه چهار روز بادام‌ها را روی سینی پهن کرده تا خشک و حالت ترد به خود بگیرد بعد با آسیاب بادام‌ها را به صورت پودر آماده می‌کنیم باید توجه داشت در هنگام آسیاب، روغن بادام از آن خارج نشود.(منبع: None.Ghandi)  

 

شعري در باره "پوريا كوچولو"

 

السلام اي "پوريا" مردي نكو

اي كه هستي بر رفيقان بذله گو

 

نكته هايت خوب و نغز است و لطيف

گر چه تلخ آيد به كامش آن حريف شعري در باره "پوريا كوچولو" از ساوه

 

چون قلم بر "نفع مردم" مي زني

محترم از بهر هر مـرد و زني

 

محترم باشد جنابت در نظر

پس تو از واگفتنش بيمي مبر

 

پوريا! همچون "يلي" در گفتگو

مهربان يارا ، تو حرفت را بگو

 

طنز تو ، غم را ز دل بيرون كند

ناكسان را غم به دل افزون كند

 

بس اميد افزود در اين كمترين

گفتم از دل بر جنابت آفرين

 

"يا علي گفتيم و عشق آغاز شد"

از شنفت حرف حق دل باز شد

 

با مقاله هات ، دل وا مي شود

خائن و "كم كار" رسوا مي شود

 

گه ز "وضع مسكن" و گه از "دلار"

مي نمايي سوژه اي نو آشكار

 

گر كسي گفتا به تو كم كن سخن

گو "تو بهتر مي زني بستان بزن"

 

"ما ز ياران چشم ياري داشتيم"

هر كسي را دوست مي انگاشتيم

 

هر زمان سختي بيايد در ميان

دوستان ميروند در صفوف دشمنان

 

مهر تو باشد به قلب اين رحيم

"استعين الله من رب الكريم"

 

هر كسي كو "حق" بگويد بي شعار

جزء اولياي حق ، گردد شمار

 

از برايت ما دعا خوانيم و بس

گر كه گوشي بود اين يك حرف بس

 

    شعر از استاد رحيم نيكنام (رئيس  پيشين شوراي شهر زرنديه)

 

 نماينده ساده لوح یا نماينده سياستمدار

 

خانم شهلا بيات قبل از برگزاري انتخابات رياست جمهوري رسماً آستين ها را بالا زد و به نفع دكتر علي اكبر ولايتي وارد ميدان شد. او در مصاحبه اي با خبرگزاري از ولايتي حمايت كرد و گفت: "مجموعنماينده ساده لوح ، نماينده سياستمداره فعالیت‌های دکتر ولایتی چه در مسند مقام عالی وزارت امور خارجه و چه به عنوان مشاور مقام معظم رهبری با هدف خدمت به مردم و انقلاب بوده است".

خانم بيات گفته: ‌"حضور دکتر ولایتی در رأس دستگاه اجرایی کشور که در زمینه مسائل سیاست داخلی و خارجی تبحر لازم دارد می تواند زمینه تقویت سیاست خارجی کشورمان را فراهم کرده و اهداف مهم مقام معظم رهبری در دهه پیشرفت و عدالت را محقق کند".

اولاً ببينيد ايشان در اين دو خط چند بار از واژه رهبري خرج كرده و ثانياً اعلام حمايت ايشان از کاندیدای به قول او "تمام عیار"به نظر من كاري نپخته و ناشيانه بود چرا كه انتخابات اخیر ، پيچيده ترين انتخابات بعد از انقلاب بود.

مي دانيم كه خانم دكتر فقط با كسب ۳۶ درصد آراي مردم ساوه به مجلس رفته پس نظر او نمي تواند صائب و قاطع باشد ولي در همين مقدار هم متأسفانه ايشان سادگي به خرج داده و موقعيت سياسي خويش را متزلزل مي كند. مردم ساوه در ۲۴ خرداد به دعوت خانم بيات براي رأي دادن به كانديداي مورد نظر ايشان جواب سربالا دادند كه اين اصلاْ براي موقعيت يك نماينده مجلس خوب نيست.

بله خانم دكتر حق دارد مثل هر شخص ديگري نظرش را بصورت شخصي بگويد ولي ايشان وقتي به عنوان نماينده وارد ميدان مي شود آنوقت ديگر قواعد بازي فرق مي كند. حداقل انتظار اين بود كه دايي مدد به عنوان رئيس دفتر و مشاور و همراه وي ، در تقويت بينش سياسي ايشان تلاش كند كه معلوم است تا حالا چنين نبوده و خانم دكتر به درايت سياسي بالاتري نياز دارد. لذا مي شود اينطور نتيجه گرفت كه نظر خانم بيات ، ديدگاه اكثريت مردم ساوه نيست. آيا با حرف من موافقيد؟

متن كامل مصاحبه خانم بيات را بخوانيد: اينجا

 

پاسخ يك دوست به مطلب انتقادي از خانم بيات

 

يكي از دوستان وبلاگ نويس (روزنامه زاويه) با ارسال يادداشتي از انتشار مطلب انتقادي در مورد موضع سياسي خانم نماينده كه بنده نوشته ام گلايه كرده. متن نامه ايشان را مي خوانيم:

جناب آقای پوریا سلام علیکم

مطلبی با عنوان نماینده ساده لوح یا نماینده سیاستمدار در وبلاگ وزینتان منتشر شده است.

ضمن تقدیر و تشکر از شما عزیز که مقدمات هیزم ریزی به تنور انتخابات را فراهم می کنید بی مناسبت ندیدم چند خطی تقدیمتان نمایم.

قبل از هر چیز باید به محضر شریفتان عرضه بدارم که نوشته شما بسی باعث خوشحالی گردید زیرا باید به اطلاع برسانیم که امروز چون هیچگونه اشکال قابل طرحی نتوانستید مطرح نمايید لاجرم مجبور به کهنه خرمن به باد دادن شدید وگر نه چه لزومی داشت مصاحبه ۹ ماه پیش را امروز لینک کنید و بر آن ایراداتی مطرح سازید وبرایش مطلب بنویسید؟ به بابت این نعمت خدا را شاکریم.

در ثانی ما و شما بر این اصل معتقدیم که هر کسی در اظهار نظر آزاد است پس نمی توان به ایشان ایراد گرفت که چرا از دکتر ولایتی حمایت نموده اند. با این دیدگاهی که در شما وجود دارد یقیناً ایشان از هر کسی به غیر از دکتر روحانی حمایت می کردند بر علیه آن می نوشتید چون قرار است که بنویسید. پس حرف اصلی بر سر این نیست که چرا از ولایتی حمایت نمودند بلکه بحث اصلی این است که حمایت از ولایتی را چماقی برای کوبیدن قرار دهید هر چند که اگر ولایتی نبود چماق دیگری بالا می رفت.

ثالثا همانطور که حضرتعالی برای خود حق اظهار نظر را محفوظ می دارید و رسما نوشته اید که به نظر من...

سئوال است که آیا یک نماینده نمی تواند چون شما اظهار نظر نماید چه منطق ناصوابی!

آیا این بی انصافی نیست که ما از نماینده به خاطر نماینده بودنش حق اظهار نظر را بگیریم؟ حضرتعالی در ادامه در مورد دعوت مردم به رای دادن در ۲۴ خرداد به توسط سر کار خانم میرگلو بیات سخن به میان آورده اید سئوال است مگر بزرگوارانی در کل کشور رسمی یا غیر رسمی دعوت به رای دادن به فردی غیر از آقای روحانی را به عمل نیاوردند پس در اینصورت به فرموده حضرتعالی باید بگويیم که آن تعداد از مردم که به آقای روحانی رای ندادند به همه دعوت کنندگانشان جواب سر بالايی دادند آیا این منطق می تواند ادعای ما مبنی بر آزادی آراء را به اثبات برساند یا اینکه می خواهیم به اثبات برسانیم که هر کس با من نیست بر من است؟

در آخر از اینکه مصدع اوقات شدیم معذرت می خواهیم در ضمن ناگفته نماند که نوشته ها سر جای خود و ارادتها نیز جای خود پس ارادت ما را پذیرا باشید.

 

محمدرضا بشيري افتخار مردم ساوه

 

آقاي بشيري يك معلم بازنشسته در رشته ادبيات است كه از قضا دستي هم در ورزش باستاني داشته و روحيه جوانمردي دارد همچنان كه تا حالا نديده ام او مديحه گوي كسي باشد و نان بازويش را مي خورد. از طرفي او يك شاعر ادبي و توانا در زمينه اشعار محلي ساوه هم هست. "شعر دادجُن" (برادر جان) آخرين سروده محلي اوست كه تازگيها در خانواده هاي ساوجي سر وصداي زيادي ايجاد كرده و دهن به دهن مي چرخد. آقاي بشيري مطمئناَ يكي از افتخارات مردم ساوه است همچنان كه بزرگان ديگري چون دكتر سيدعلي شريف نيا(پزشك متخصص) ، پرويز حاجي پور(قاضي قديمي) ، داود فخاريان(شاعر مذهبي) و ... از افراد معتمد و خوب ساوه اي هستند كه واقعاً همشهري بودن با اين افراد براي هر كسي مايه مباهات است و من شخصاً به وجود اينها افتخار ميكنم.

با آرزوي اينكه ديگر اشعار آقاي بشيري هم به دست ما برسد ، در اينجا "شعر دادجُن" استاد بشيري را تقديم خوانندگان عزيز ميكنم و خواهشم اين است كه با همان لهجه و سبك تلفظ زبان ساوه یي قرائت نماييد اگر چه خواندنش براي جوانان امروزي غير ممكن است.

اين شعر پيرامون نصيحت به جوانان در مورد زندگي بيهوده و استفاده از عمر و رفيق بازي و ارزش دادن به زندگي است. بخوانيد:

 

 یِی پات اینجُن دِرِ یـِی پات توی تِهرُن داداجُن

 

خوش خوشِی شِوا می ری دَربِندُ شِمرُن داداجُن

 

مـِگِه نِشنیدِی میگِن ما پَسِ اِور دِ نیمّونه

 

کاراتو اِز ما نَکُن پَسِ و پِنهُن داداجُن

 

تو رفیقِت باید اِز هر جهِتی تموم باشه

 

نِه کی پوس مولّو و پاپِتی و وِیلُن داداجُن

 

مِنِمُو رَختا تَنِم اوردِکی چَن وَخ پیشا گُف

 

خوبِ باس شُرِه یِ قَزقُن عِلی عُر...یُن داداجُن

 

جیفه دنیا کی نَشُد کُلات پَسِه معرکه یِ

 

تا بودِ همین بودِ مِرامِ دِورُن داداجُن

 

هَمرا این روزِگارا اِگِر کی بود گِرو می یَشت

 

گُرزِ نُهصَد مِنیشُ رُستِم دَستُن داداجُن

 

آدِم اِز داشتِنِ یِی زَن دِ دیگه پِشیمُنِ

 

پِس بیبین چی میکِشِه حِبُ الله تِلُّن داداجُن

 

امّاکی این دِ بِدُن دنیا بِفایی نِدارِ

 

اِکویِه حاج تَقیُ مِلکا رودِوُن داداجُن

 

دَس به دَس شِعرِ بشیری نِگو باچّی نیمیرِ

 

بَشدیِه پا بَخُورِ قالیِِ کِرمُن داداجُن

 

 

غزل زيبايي از سلمان ساوجي

 

نه ز احوال دل بي‌خبرانت ، خبري است

    نه به سر وقت جگر سوختگانت ، گذري است

 

گفته‌اي ، باد صبا با تو بگويد، خبرم

   اين خبر پيش كسي گو ، كه شبش را سحري است

 

 بر سرم آنچه ز تنهــا و فراقت ، شبها

     مي‌رود با تو نگويم ، كه در آن دردسري است

 

نظر من همه با توست، اگر گهگاهي

     نكنم ديده به سوي تو درآنم ، نظري است

 

اي دل از منزل هستي ، قدمي بيرون نه

     به هواي سر كويش ، كه مبارك سفري است

 

تو برآني كه بود جز تو كسي سلمان را

     او بر آن نيست كه غير از تو به عالم، دگري است

                               (سلمان ساوجي)    

 

طرز تهیه نون قندی ، شیرینی سنتي ساوه

 

این شیرینی یکی از شیرینی های سنتی شهر ساوه است که در تمام مراسم ها و اعیاد از جمله عید نوروز درست می شود و از مهمانها با این شیرینی پذیرایی می شود.

 اگر داخل خمیر این شیرینی مواد میانی (گردو،شکر،دارچین) ریخته شود به آن نون قندی(که مثل قطاب پیچیده می شود میگویند) و اگر خمیر را بدون مواد میانی قالب بزنند به آن نون ماستی می گویند.

موادلازم:

تخم مرغ یک پیمانه (هر پیمانه ای فقط تمام مواد با همان اندازه زده شود)

شکر یک پیمانه طرز تهیه نون قندی ، شیرینی سنتي ساوه

ماست یک پیمانه

روغن جامد یک پیمانه

آرد به میزان لازم

حال به ازای هر 3 کیلو آرد:

وانیل: 1 شیشه کوچک = 3 گرم

بیکینگ پودر: 1 قاشق غذاخوری

خمیر مایه: 1 قاشق غذاخوری

طرز تهیه: تخم مرغ و شکر و ماست را با هم زده تا شکر آب شده و مخلوط کرم رنگ گردد، روغن را داغ کرده و ولرم شده ی آن را به این مخلوط اضافه می کنید. خمیرمایه ي عمل آمده را اضافه کرده و سپس بیکینگ پودر و وانیل را اضافه می کنید ، حال آرد را اضافه کرده و هم می زنید تا خمیر لطیفی بدست آید، به خمیر نیم ساعت استراحت می دهید و سپس به شکل قطاب مواد داخلش ریخته و می پیچید و داخل روغن داغ سرخ می نمایید و یا به شکل ماه قالب می زنید و سرخ می کنید پس از سرخ نمودن شیرینی ها را در پودر قند غلتانیده و نوش جان می فرماييد. (منبع: None.Ghandi)

 

شاد زي

مهر افزون

                

 RSS